دوشنبه 13 مهر 1405 , 11:40




قصه این است!
فاش نیوز - گاهی برخی برای تحلیل امروز، سراغ صدام و مسائل دفاع مقدس هشتساله میروند؛ اما باید حواسمان باشد که صدام، با همه ادعاهایش، ترامپ، آمریکا و اسرائیل نبود! صدام سودای رهبری جهان عرب داشت، ادعاهای منطقهای میکرد و حاضر نبود بهسادگی کوتاه بیاید. اگر به کویت حمله نمیکرد و آن اجماع و فشار بینالمللی علیه عراق شکل نمیگرفت، چهبسا هنوز هم باید اخبار «صدام و تحولات منطقه» را دنبال میکردیم! اما امروز طرف حساب، کشور و دولتی است باقدرت اقتصادی، نظامی و سیاسی بسیار بزرگتر و با شبکهای گسترده از متحدان و ابزارهای فشار؛ قدرتی که ادعای رهبری و تسلط مطلق بر جهان و منابع آن دارد. از طرف دیگر، ایران هم کم نرمش نکرده است؛ مذاکره کرده، توافق کرده و در برجام محدودیتهای جدی در برنامه هستهای خود پذیرفته است. بااینحال، آمریکا در سال ۲۰۱۸ از برجام خارج شد و تحریمها را بازگرداند.
در سالهای بعد نیز مسیر مذاکره و ارائه پیشنهادهای مختلف، حتی اقتصادی، بارها آزموده شد؛ اما اختلافات همچنان پابرجا ماند. چرا؟ چون مسئله ظاهراً دیگر فقط چند بند فنی یا چند امتیاز اقتصادی نیست.
علیرغم گزارشهای متعدد درباره ارزیابی نهادهای اطلاعاتی آمریکا مبنی بر نبود تصمیم ایران برای ساخت بمب اتم، برخی مواضع و مطالبات مطرحشده از سوی آمریکا و اسرائیل، دامنهای بسیار فراتر از موضوع هستهای پیدا کرده است؛ از برنامه موشکی و سیاست منطقهای گرفته تا تغییرات گستردهتر در رفتار و ساختار قدرت ایران و در نهایت، تضعیف، تجزیه و حتی محو ایران مقتدر.
آمریکا و اسرائیل، پس از کنارزدن شش قدرت منطقهای، به دنبال کوبیدن «قلدر هفتم» و بهاصطلاح خودشان، «سر مار» هستند؛ و مذاکره برای آنان میتواند به معنای هزینه کمتر برای رسیدن به این اهداف باشد. دیگر از آن «دستکش مخملی» و ادعاهای حقوق بشری و آزادی هم خبری نیست؛ حالا خیلی شیک و مجلسی، حتی در مجمععمومی سازمان ملل و در برابر چشم ملتهای متمدن جهان، چنین پیامی شنیده میشود: یا توافقی مطابق میل ما را بپذیرید، یا با محو و نابودی روبهرو شوید! انگار پیام خیلی ساده شده است: «فقط بده و برو تا زنده بمانی؛ البته آن هم با ضمانت عمو ترامپ و بیبی!» آنان گوسفند و قربانی میخواهند که خودش، با هزینه خودش، دربست به سمت کشتارگاه برود! حالا بعضی تحلیلها طوری است که انگار عمو ترامپ فقط منتظر یک لبخند از طرف ماست! ما هم کافی است بگوییم: «سلام عمو!» ایشان هم بگوید: «قربان شما! تحریمها را برداشتم، بفرمایید چای!» واقعیت البته به این سادگی نیست.
مذاکره نه بد است و نه نشانه ضعف؛ اما مذاکرهای که هر بار با یک امتیاز جدید، مطالبه تازهای روی میز بگذارد، بیشتر شبیه قسطبندی خواستهها است تا توافقی پایدار! پس نه باید از مذاکره بت ساخت و نه از مقاومت شعار.
اگر قرار است نرمش کنیم، بد نیست اول بپرسیم: در برابر چه چیزی؟ با چه تضمینی؟ و برای رسیدن به کدام هدف؟ وگرنه ممکن است ما یکقدم عقب برویم و طرف مقابل بگوید: «خیلی ممنون! حالا که اینقدر جا هست، یکقدم دیگر هم لطفاً!» قصه همین است؛ نه جنگ هدف است و نه تسلیم.
مذاکره هم خوب است، بهشرط آنکه میز مذاکره، میز معامله باشد؛ نه میز تحویل امتیاز! و شاید مهمتر از همه اینکه در این کشاکش، نباید قدرت طرف مقابل را دستکم گرفت؛ همانطور که نباید توان، ظرفیت و اراده یک ملت را هم نادیده گرفت. با محاسبه مادی، ممکن است کفه ترازو بسیار نابرابر به نظر برسد و در برابر آمریکا و متحدانش، تابآوری دشوار باشد؛ اما در محاسبه یک ملت، فقط تعداد هواپیما و موشک و دلار تعیینکننده نیست؛ اعتماد، اراده، انسجام و باور مردم نیز بخشی از قدرت و تابآوری ملی است و برای ما که به خداوند ایمان داریم، در نهایت یک حقیقت فراموشنشدنی وجود دارد: «وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعًا» عزت را باید از خدا خواست، اما تدبیر و عقلانیت را هم نباید تعطیل کرد. قصه این است: نه سادهلوحانه به لبخند عمو ترامپ دل ببندیم، نه از ترس قلدری و دیوانگی او، عقل و تدبیر را کنار بگذاریم!
|| محمدرضا الهی

















