دوشنبه 06 مهر 1405 , 10:52




کارنامه خاکستری صلیب سرخ در دوران دفاع مقدس
دفاعپرس: کمیته بینالمللی صلیب سرخ طی هشت سال جنگ ایران و عراق میان سالهای ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷، به عنوان تنها نهاد مستقل و میانجی بیطرف، پیچیدهترین و گستردهترین عملیات حمایت از اسرای جنگی را در یکی از طولانیترین مناقشات کلاسیک قرن بیستم یعنی هشت سال دفاع مقدس به اجرا گذاشت؛ ماموریتی پرچالش که بر پایه مفاد کنوانسیونهای چهارگانه ژنو استوار بود و در نهایت منجر به ثبت نام، نظارت بر شرایط اسرا، تسهیل ارتباطات خانوادگی و ساماندهی فرآیند آزادی و بازگرداندن بیش از ۱۱۰ هزار اسیر جنگی و پیکر جانباختگان طرفین شد.

بر اساس اصول بنیادی حقوق بینالملل بشردوستانه و اساسنامه جنبش بینالمللی صلیب سرخ، این سازمان ماموریت یافت تا با آغاز درگیریها در سال ۱۹۸۰، نمایندگان و هیئتهای میدانی خود را در هر دو کشور مستقر سازد تا حائل و پناهگاهی انسانی میان خشم نظامی و حقوق بنیادین بازداشتشدگان باشد. هسته مرکزی این اقدامات بر بازدیدهای منظم و دورهای از اردوگاههای نگهداری اسرا، انجام مصاحبههای خصوصی و بدون حضور شاهد با اسرا، و ایجاد چرخه عظیم تبادل پیامهای خانوادگی متمرکز بود تا از قطع ارتباط انسانی و ناپدیدسازی اجباری رزمندگان جلوگیری شود.
آنچه در صدر اهمیت این عملکرد قرار میگیرد، تلاش برای حفظ کرامت انسانی و صیانت از حیات جان اسرا در میان عملیات نظامی خصمانه رژیم بعث علیه ایران بود. نمایندگان صلیب سرخ با ورود به صحنه مناقشه، تلاش کردند تا موازین کنوانسیون سوم ژنو مصوب ۱۹۴۹ را که مستقیما به رفتار با اسرای جنگی مربوط میشد، در فضای پرتنش اردوگاهها عملیاتی کنند. آنها با ثبت دقیق مشخصات فردی هر اسیر، شناسنامهای حقوقی برای افراد بازداشتشده ایجاد میکردند تا دولتهای متبوع و خانوادههای آنان از زنده بودن و محل نگهداری فرزاندانشان اطمینان حاصل کنند.
با این حال، اجرای این ماموریت بشردوستانه در طول هشت سال جنگ تحمیلی با موانع ساختاری، سیاسی و عملیاتی متعددی روبهرو شد که کارایی نظارتی سازمان را بارها به چالش کشید. یکی از جدیترین چالشها، مسئله عدم دسترسی کامل یا دیرهنگام به برخی از اردوگاهها و بازداشتگاهها بود. در موارد متعددی، بهویژه در طرف عراقی، مقامات نظامی از اعلام آمار واقعی اسرا یا اعطای مجوز بازدید از برخی اردوگاههای خاص که اسرای ثبتنشده یا بهاصطلاح مخفی در آنها نگهداری میشدند، خودداری میکردند. این پنهانکاریها مانع از آن میشد که بازرسان بتوانند تصویر جامعی از وضعیت کلی تمام رزمندگان به بند کشیده شده ارائه دهند.
علاوه بر موانع فیزیکی و عدم دسترسی، فضای امنیتی حاکم بر اردوگاهها نیز یکی دیگر از پیچیدگیهای عملکرد بازرسان بود. اصل بنیادی «مصاحبه بدون حضور شاهد» که محور ارزیابیهای واقعی صلیب سرخ به شمار میرفت، گاه تحت تاثیر فشارهای روانی، تهدیدها و تنبیههای بعدی مسئولان اردوگاهها قرار میگرفت. اسرا در موارد زیادی مجبور بودند میان انعکاس واقعیتهای تلخ بدرفتاری، کمبود مواد غذایی و نبود خدمات بهداشتی، و حفظ امنیت خود در برابر انتقامجوییهای بعدی نگهبانان، دست به عصا حرکت کنند. این مسئله ارزیابیهای میدانی نمایندگان بینالمللی را با دشواریهای زیادی روبهرو میساخت.

تنش میان اصل محرمانگی در دیپلماسی انسانی و انتظارات افکار عمومی نیز بعد دیگری از پیچیدگیهای کار این نهاد بینالمللی بود. کمیته بینالمللی صلیب سرخ بر اساس سنت دیرینه خود، گزارشهای مربوط به نقض حقوق بشر و عدم رعایت استانداردهای زندگی در اردوگاهها را بهصورت محرمانه تنها به مقامات عالیرتبه کشورهای درگیر تسلیم میکرد تا پلهای ارتباطی و امکان دسترسی خود را از دست ندهد. اما این رویکرد محرمانه در بسیاری از مواقع با انتقادات شدید جوامع و دولتها مواجه میشد، زیرا آنها انتظار داشتند که صلیب سرخ تجاوزات از خطوط قرمز کنوانسیونهای ژنو و اعمال رفتارهای غیرانسانی را بهصورت علنی و بینالمللی افشا و محکوم کند.
در کنار نظارت بر وضعیت اردوگاهها، یکی از عمیقترین ابعاد عملکرد صلیب سرخ، نقشآفرینی به عنوان شریان ارتباط روحی میان اسرا و خانوادههایشان بود. از طریق شبکه گسترده پیامهای خانوادگی یا همان نامههای کوتاه، میلیونها پیام از میان سیمهای خاردار اردوگاهها عبور کرد و به خانههای پر از نگرانی در ایران و عراق رسید. این نامهها نه تنها روزنه امیدی برای تحمل دوران تلخ اسارت ایجاد میکردند، بلکه به عنوان سند رسمی حیاتی برای اثبات زنده بودن اسرا در مراجع بینالمللی ثبت میشدند.
همچنین، کمیته بینالمللی صلیب سرخ پیش از پایان رسمی جنگ نیز نقش میانجی را برای اجرای مفاد بشردوستانه کنوانسیون ژنو در زمینه استرداد اسرای بیمار و مجروح شدید ایفا کرد. نمایندگان سازمان با تشکیل کمیسیونهای پزشکی مختلط، وضعیت جسمانی اسرایی را که قادر به ادامه حضور در اردوگاه نبودند را ارزیابی کرده و زمینه آزادی و بازگرداندن داوطلبانه آنها را به کشورهایشان فراهم میساختند. این اقدامات عملی هرچند در مقیاس کوچکتر انجام میشد، اما بارقههایی از پایبندی به اصول انسانی را در دل جنگی فراگیر زنده نگه میداشت.
با پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد و اعلام آتشبس در تابستان ۱۳۶۷، نقش عملیاتی و لجستیکی کمیته بینالمللی صلیب سرخ وارد سرنوشتسازترین مرحله خود شد. این سازمان به عنوان تنها نهاد مجری بیطرف، مسئولیت مستقیم سازماندهی، تایید هویت و نظارت بر آزادی و تبادل انبوه اسرا را بر عهده گرفت. در فرآیند بزرگ آزادی اسرا که از سال ۱۳۶۹ به اوج خود رسید، دهها هزار اسیر ایرانی و عراقی تحت نظارت مستقیم نمایندگان سازمان و با اطمینان از تمایل آزادانه آنها برای بازگشت، از مرزهای زمینی و هوایی عبور کرده و به آغوش وطن بازگشتند.

ابعاد حمایتی این سازمان حتی پس از پایان تبادل اسرای زنده نیز متوقف نشد و به پرونده پیچیده مفقودان جنگی گسترش یافت. همکاریهای فنی، پشتیبانی از عملیات تفحص در مناطق عملیاتی، ارائه مشاوره در زمینه علوم پزشکی قانونی و تشخیص هویت پیکرها، محورهایی بودند که صلیب سرخ در قالب کمیتههای مشترک با مقامات دو کشور پیش برد تا سرنوشت هزاران خانواده که همچنان چشمانتظار خبری از فرزندان خود بودند روشن شود.
عملکرد کمیته بینالمللی صلیب سرخ در هشت سال جنگ ایران و عراق را میتوان در واقعبینانهترین حالت، ایستادن در مرز باریک میان آرمانهای بشردوستانه و واقعیتهای تلخ سیاسی توصیف کرد. این سازمان اگرچه موفق شد به عنوان تنها روزنه ارتباطی، از قطع کامل شریانهای انسانی میان اسرا و دنیای بیرون جلوگیری کند و فرآیند پیچیده بازگرداندن دهها هزار انسان را به سرانجام برساند، اما ساختار اجراییاش همواره تحت تاثیر اراده سیاسی طرفین، بهویژه کارشکنیهای رژیم بعث، با محدودیتهای جدی مواجه بود.
الگوی کارآمدی صلیب سرخ نشان داد که دیپلماسی محرمانه و حفظ منشور بیطرفی هرچند امکان استمرار حضور میدانی را تضمین میکند، اما در مواجهه با نقض سازمانیافته حقوق بشر، ابزاری محافظهکارانه باقی میماند که قادر به توقف کامل تجاوز از خطوط قرمز نیست. این کارنامه در عین ثبت دستاوردهای ملموس در نجات جانها، مرزهای توانایی یک نهاد بینالمللی را در برابر ساختار سخت جنگهای طولانی بهروشنی تصویر میکند.

















