چهارشنبه 15 مهر 1405 , 12:00




روایت یک دیدار صمیمی در آسایشگاه جانبازان
رفتیم حال جانبازان را خوب کنیم، حال خودمان خوب شد
به نظرم بعضی آدمها را نباید فقط در قاب عکسهای دفاع مقدس دید. باید رفت، کنارشان نشست، پای حرفهایشان ماند و از نزدیک شنید که بر آنها چه گذشته است...
فاش نیوز - امروز همراه جمعی از دانشجویان دانشکده رسانه خبرگزاری فارس و خبرنگاران باشگاه خبرنگاران توانا، به آسایشگاه جانبازان قطع نخاعی ثارالله در ولنجک رفتیم؛ دیداری که قرار بود با اهدای گل و شیرینی و چند ساعت همصحبتی، حال جانبازان را بهتر کند، اما در نهایت این ما بودیم که با لبخند و خاطرات آنها، حالمان خوب شد.

وقتی وارد آسایشگاه شدیم، گل و شیرینی دستمان بود و قرارمان این بود که ساعتی را کنار جانبازان بگذرانیم، با آنها گفتوگو کنیم و پای خاطراتشان بنشینیماما خیلی زود فهمیدیم این دیدار قرار نیست فقط یک عیادت معمولی باشدهر کدام از جانبازان قصهای برای گفتن داشت؛ از روزهای جوانی و دوران دفاع مقدس گرفته تا سالهایی که بعد از جنگ با محدودیتهای جسمی زندگی کردهاند.

چیزی که بیشتر از همه برایم جالب بود، روحیه و شوخطبعی آنها بود. با وجود سالها سختی، هنوز میخندیدند، شوخی میکردند و با روی خوش از مهمانهایشان استقبال میکردند.من هم که معمولاً نمیتوانم خیلی جدی بمانم، سعی کردم با شوخی و خنده فضای جمع را کمی شادتر کنم. چنددقیقهای خندیدیم و شوخی کردیم و همین لبخندها برای من یکی از قشنگترین بخشهای این دیدار بود.در این چند ساعت، بیشتر از آنکه ما چیزی برای جانبازان داشته باشیم، خودمان از آنها گرفتیم؛ از صبر، از ایستادگی و از روحیهای که باگذشت سالها هنوز زنده است.

به نظرم بعضی آدمها را نباید فقط در قاب عکسهای دفاع مقدس دید. باید رفت، کنارشان نشست، پای حرفهایشان ماند و از نزدیک شنید که بر آنها چه گذشته است.این دیدار برای من فقط یک برنامه مناسبتی نبود؛ فرصتی بود برای چند ساعت همنشینی با مردانی که بخشی از تاریخ این سرزمین را با خودشان حمل میکنند.رفتیم حال جانبازان را خوب کنیم، اما در نهایت خودمان با دل خوش و حال خوب از آسایشگاه بیرون آمدیم
به احترام همه جانبازان عزیز





















