شناسه خبر : 128441
شنبه 09 آبان 1405 , 11:30
اشتراک گذاری در :

وزیری که در روز‌های آغاز جنگ راهی آبادان شد

فاش نیوز - نهم آبان ۱۳۵۹، شهید تندگویان به همراه معاون و تعدادی از همراهانش برای بازدید از پالایشگاه آبادان به سمت این شهر حرکت کرد. مسیر انتخاب‌شده از ماهشهر به آبادان می‌گذشت؛ منطقه‌ای که در آن روز‌ها به‌دلیل گسترش درگیری‌ها، شرایطی ناامن و دشوار داشت.

دفاع‌پرس، شهید «محمدجواد تندگویان» وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران در سال‌های آغازین دفاع مقدس، در روز‌هایی که رژیم بعث عراق به خاک کشورمان حمله کرده بود، به‌جای دورماندن از مناطق درگیر جنگ، برای رسیدگی به وضعیت پالایشگاه‌ها و کارکنان صنعت نفت راهی جنوب کشور شد؛ سفری که در نهم آبان ۱۳۵۹ به اسارت نیرو‌های عراقی انجامید و سرانجام پس از ۱۱ سال چشم‌انتظاری، با بازگشت پیکر مطهرش به میهن در ۲۹ آذر ۱۳۷۰، به یکی از روایت‌های تلخ و ماندگار تاریخ دفاع مقدس تبدیل شد.

محمدجواد تندگویان

محمدجواد تندگویان ۲۲ خرداد ۱۳۲۹ در محله خانی‌آباد تهران چشم به جهان گشود. او تحصیلات ابتدایی خود را از سال ۱۳۳۶ آغاز کرد و در سال ۱۳۴۶ دیپلم گرفت. علاقه به دانش و تخصص، او را به سمت تحصیل در حوزه صنعت نفت سوق داد و در سال تحصیلی ۱۳۴۸ ـ ۱۳۴۷ وارد دانشکده نفت آبادان شد تا در رشته مهندسی نفت، گرایش پالایش، ادامه تحصیل دهد.

دوران دانشجویی برای تندگویان تنها به درس و دانشگاه محدود نماند. او به فعالیت‌های انجمن اسلامی دانشجویان پیوست و در این مجموعه نقش فعالی برعهده گرفت. همین فعالیت‌ها سبب شد دستگاه امنیتی رژیم پهلوی، یعنی ساواک، نسبت به او حساس شود و رفت‌وآمد‌ها و اقداماتش را زیر نظر بگیرد.

این حساسیت پس از ورود او به دوران سربازی نیز ادامه یافت. تندگویان در آن دوره بازداشت شد و پس از تحمل شکنجه، به یک سال حبس محکوم شد. تجربه زندان و برخورد‌های امنیتی نتوانست او را از مسیر اعتقادی و فعالیت‌هایش دور کند؛ مسیری که با پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز مسئولیت‌های اجرایی، شکل تازه‌ای به خود گرفت.

 تشکیل خانواده و ورود به عرصه مدیریت نفت

شهید تندگویان در سال ۱۳۵۲ با بتول برهان اشکوری ازدواج کرد. حاصل این زندگی مشترک، چهار فرزند به نام‌های محمدمهدی، هاجر، مریم و هدی بود. در سال‌های بعد، فعالیت حرفه‌ای او در صنعت نفت گسترش یافت و عملکردش در مسئولیت سرپرستی مدیریت مناطق نفت‌خیز، زمینه معرفی او برای تصدی وزارت نفت را فراهم کرد.

در دوران ریاست‌جمهوری ابوالحسن بنی‌صدر و نخست‌وزیری شهید محمدعلی رجایی، نام تندگویان به‌عنوان یکی از گزینه‌های وزارت نفت مطرح شد. نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز در جریان رأی‌گیری، از مجموع ۱۷۶ رأی، ۱۵۵ رأی موافق، ۱۸ رأی ممتنع و سه رأی مخالف به او دادند. به این ترتیب، محمدجواد تندگویان به‌عنوان دومین وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران انتخاب شد.

مسئولیت تازه او در شرایطی آغاز شد که کشور با بحران‌های متعدد سیاسی و امنیتی روبه‌رو بود. تنها چند روز پیش از آغاز فعالیتش در وزارت نفت، ارتش رژیم بعث عراق حمله به مرز‌های ایران را آغاز کرد و جنگ تحمیلی وارد مرحله‌ای تازه شد. در چنین وضعیتی، صنعت نفت به‌دلیل اهمیت راهبردی و نقش آن در تأمین انرژی و پشتیبانی اقتصادی کشور، از بخش‌هایی بود که مستقیماً در معرض تهدید قرار داشت.

تندگویان از همان ابتدا، رسیدگی به وضعیت تأسیسات نفتی و کارکنان این صنعت را در اولویت قرار داد. او به بازدید‌های میدانی رفت و پیگیری امور را به پشت میز‌های اداری محدود نکرد. حفاظت از پالایشگاه‌ها و سامان‌دهی نیرو‌های وزارت نفت و شرکت‌های وابسته در خوزستان، از جمله اقداماتی بود که در روز‌های آغازین مسئولیتش دنبال کرد.

سفری به آبادان که به اسارت انجامید

نهم آبان ۱۳۵۹، شهید تندگویان به همراه معاون و تعدادی از همراهانش برای بازدید از پالایشگاه آبادان به سمت این شهر حرکت کرد. مسیر انتخاب‌شده از ماهشهر به آبادان می‌گذشت؛ منطقه‌ای که در آن روز‌ها به‌دلیل گسترش درگیری‌ها، شرایطی ناامن و دشوار داشت. در جریان همین سفر، نیرو‌های بعثی عراق خودرو‌های حامل وزیر نفت و همراهانش را به اسارت گرفتند.

برای درک شرایط آن روزها، روایت سیدحسن سادات، کفیل وزارت نفت در سال‌های ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۰، اهمیت دارد. او در کتاب تاریخ شفاهی وزرای نفت ایران، از آخرین دیدار‌ها و اتفاقاتی سخن گفته است که پیش از انتشار خبر اسارت تندگویان رخ داد.

بر اساس این روایت، تندگویان روز پیش از بازداشت به اهواز سفر کرده بود. سادات نیز در همان روز عازم اهواز شد، اما هواپیمای حامل او به‌دلیل فراهم‌نبودن شرایط فرود، ابتدا به اصفهان بازگشت و پس از چند ساعت توانست در فرودگاه اهواز به زمین بنشیند. او پس از ورود به شهر، به ستاد وزارت نفت رفت؛ جایی که تندگویان و شماری از مدیران و مسئولان دیگر حضور داشتند.

اهواز در آن مقطع، شهری درگیر جنگ بود و خبر‌های رسیده از آبادان، نگرانی‌ها را افزایش می‌داد. فشار حملات عراق، این شهر را در آستانه محاصره قرار داده بود و کارکنان صنعت نفت در شرایط دشواری فعالیت می‌کردند. سادات در خاطرات خود، فضای سنگین و اندوهبار ستاد را توصیف کرده و از نگرانی مسئولان نسبت به وضعیت همکارانشان در آبادان سخن گفته است.

شب‌هنگام، خاموشی شهر و تاریکی خیابان‌ها، شرایط جنگی اهواز را بیش از پیش نمایان می‌کرد. سادات در روایت خود به یاد آورده است که هنگام بازگشت به محل استراحت، تندگویان چند قدم جلوتر از او حرکت می‌کرد، اما در تاریکی شب به‌سختی دیده می‌شد. آن شب را چند نفر از مسئولان در یک اتاق سپری کردند؛ بی‌آنکه بدانند ساعات آینده چه سرنوشتی را برای وزیر نفت و همراهانش رقم خواهد زد.

اصرار وزیر برای حضور در کنار کارکنان

صبح روز بعد، وقتی مسئولان برای صرف صبحانه به ستاد وزارت نفت رفتند، مشخص شد رفت‌وآمد در مسیر اهواز ـ آبادان دشوار شده است. با وجود این شرایط، تندگویان تصمیم داشت خود را به آبادان برساند و از نزدیک وضعیت پالایشگاه و کارکنان را بررسی کند.

سادات در خاطراتش می‌گوید که برای همراهی با وزیر نفت اعلام آمادگی کرده بود، اما تندگویان با این پیشنهاد موافقت نکرد. او احتمال می‌دهد وزیر می‌خواسته است دست‌کم یکی از مسئولان ارشد وزارتخانه در تهران حضور داشته باشد تا در صورت طولانی‌شدن حضور مدیران در مناطق جنگی، امور ستادی بدون وقفه ادامه پیدا کند.

در نهایت، مقرر شد سادات برای بازدید از تأسیسات آغاجاری و گاز بیدبلند برود و تندگویان به همراه مهندس بوشهری و مهندس یحیوی از مسیر ماهشهر راهی آبادان شود. دو گروه از یکدیگر جدا شدند و هر کدام مسیر خود را در پیش گرفتند.

سادات در روایت خود از لحظه خداحافظی نیز یاد کرده است؛ زمانی که پیش از حرکت، دعای سفر را در گوش تندگویان خواند. او سپس به همراه حاج‌آقا حدادی به سمت آغاجاری رفت، درحالی‌که وزیر نفت و همراهانش به سوی آبادان حرکت می‌کردند.

ساعات پایانی آن روز با خبری تلخ همراه شد. پس از بازدید از تأسیسات بیدبلند و بازگشت به ستاد آغاجاری، فردی برای بردن حاج‌آقا حدادی به سراغ او آمد. حدادی پس از بازگشت، سادات را به اتاقی تاریک برد و خبر داد که نیرو‌های همراه تندگویان به دست عراقی‌ها اسیر شده‌اند.

سادات از شدت اندوه و شوک ناشی از شنیدن خبر سخن گفته است. در آن لحظه، اطلاعات دقیقی درباره محل بازداشت یا وضعیت افراد در دست نبود و تنها خبر اولیه اسارت به آنان رسیده بود. مسئولان تصمیم گرفتند تا زمان دستیابی به اطلاعات موثق‌تر، خبر را از دیگر کارکنان پنهان نگه دارند تا نگرانی‌ها و فشار روانی موجود در شرایط جنگی افزایش پیدا نکند.

صبح دهم آبان، سادات به اهواز بازگشت و خبر اسارت تندگویان و همراهانش از سوی افرادی که در خودرو‌های دیگری حرکت می‌کردند، تأیید شد. او سپس برای پیگیری موضوع به سراغ دکتر مصطفی چمران رفت. چمران نیز یکی از نیرو‌های خود را مأمور پیگیری و تلاش برای آزادی وزیر نفت کرد؛ با این امید که اگر اسیران هنوز به مناطق دورتر منتقل نشده باشند، امکان بازگرداندن آنان فراهم شود.

با وجود این پیگیری‌ها، تندگویان به کشور بازنگشت و اسارت او سال‌ها ادامه یافت.

ایستادگی در برابر فشار دشمن

درباره سال‌های اسارت شهید تندگویان، آنچه در روایت موجود مورد تأکید قرار گرفته، مقاومت او در برابر شکنجه‌ها و فشار‌های دوران زندان است. بنا بر این روایت، او با وجود شرایط دشوار، از مواضع خود عقب‌نشینی نکرد و تلاش داشت روحیه خود و دیگر اسیران را حفظ کند.

تندگویان در دوران اسارت، جلسات پنهانی دعا و نیایش برگزار می‌کرد و با تقویت ارتباط معنوی، به دیگر اسیران برای تحمل دشواری‌ها امید می‌داد. این رفتار‌ها نشان می‌دهد که مسئولیت‌پذیری او با پایان مسئولیت رسمی در وزارت نفت متوقف نشد؛ حتی در محیطی که از آزادی عمل و امکانات معمول خبری نبود، به فکر همراهان و هم‌سرنوشتان خود بود.

نقش او در میان اسیران، فراتر از جایگاه پیشینش در دولت توصیف شده است. تندگویان می‌کوشید با تشویق دیگران به پایداری، از تضعیف روحیه آنان جلوگیری کند. در این نگاه، مقاومت فقط به معنای تحمل فشار جسمی نبود، بلکه حفظ ایمان، امید و همبستگی در شرایط سخت را نیز دربرمی‌گرفت.

سال‌های طولانی بی‌خبری از سرنوشت وزیر نفت، خانواده او و مسئولان کشور را در انتظار نگه داشت. در این مدت، تندگویان به نمادی از مظلومیت اسیران ایرانی در زندان‌های رژیم بعث تبدیل شد؛ مردی که برای رسیدگی به وضعیت صنعت نفت و کارکنان آن در روز‌های آغاز جنگ راهی منطقه شد، اما دیگر فرصتی برای بازگشت به مسئولیت‌هایش نیافت.

بازگشت پیکر شهید پس از ۱۱ سال

پس از سال‌ها اسارت، خبر شهادت محمدجواد تندگویان در زندان‌های عراق منتشر شد. سرانجام، پیکر او شناسایی شد و در آذر ۱۳۷۰ مقدمات بازگرداندنش به ایران فراهم آمد.

بر اساس روایت موجود، پیکر شهید در ۲۵ آذر ۱۳۷۰ در عتبات عالیات، در شهر‌های نجف، کربلا و کاظمین، با حضور کاردار سفارت ایران در عراق طواف داده شد. چند روز بعد، در ۲۹ آذر، پیکر او در مرز منظریه ـ خسروی از سوی صلیب سرخ و هیئت بعثی به هیئت ایرانی تحویل داده شد.

بازگشت پیکر تندگویان به میهن، پایان ۱۱ سال انتظار و بی‌خبری بود؛ انتظاری که برای خانواده و ملت ایران با اندوه و دلتنگی همراه شده بود. پیکر این وزیر شهید پس از انتقال به تهران، در قطعه ۷۲ تن بهشت زهرا (س) به خاک سپرده شد.

۲۹ آذر از این منظر، تنها تاریخ بازگشت پیکر یک مسئول دولتی نیست؛ یادآور سرنوشت مردی است که در نخستین روز‌های جنگ، مسئولیت خود را در کنار کارکنان و تأسیسات در معرض خطر معنا کرد. شهید محمدجواد تندگویان از مبارزه با رژیم پهلوی تا مدیریت صنعت نفت در روز‌های بحران و سال‌های مقاومت در اسارت، مسیری را پیمود که با ایثار، مسئولیت‌پذیری و پایداری گره خورده است.

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi