21 خرداد 1405 / ۲۵ ذو الحجة ۱۴۴۷
شناسه خبر : 37055
پنجشنبه 05 شهريور 1394 , 09:21
پنجشنبه 05 شهريور 1394 , 09:21


شکستی که اسرائیل برای خود ساخت
اسماء خواجهزاده
زمانهای که اراذل بر افاضل مقدم شدهاند
امیرحسین ثابتی
دیپلماسی خارجی در سایه بحرانهای داخلی
علیرضا جائی
خواب سنگین عربی
سید محمدعماد اعرابی
ماشه هرمز
دکتر علیرضا معشوری
همزمانی بحران انتخابات و سرکوب خیابانی
علیرضا رجائی
پایان عصر ذهنهای استعمارزده
محمدرضا الهی
بگرد تا بگردیم!
حسین شریعتمداری
پایان سکوت راهبردی آغاز عملیات «نصر»
حسن رشوند
سیاست پیشگیرانه ایران در منطقه و افق مذاکرات
علیرضا رجائی
سکوت قانون اساسی یا سوءبرداشت از آن؟
امین اماناللهپور
جنگی که پایانش فقط روی کاغذ اعلام میشود
سیدرضا موسوی فاضل

گوش و چشمی که وارث حسین(ع) شد!
محسن قنبریان
دلنوشتهای از سر درد و دلتنگی
علیرضا ضابطی سیستان
صبح دلتنگی رهبر و فرماندهان شهید
طاهر اسدی
شبهای بمباران، در آغوش مخملین دعا
ر . جعفری

اجر این کار از شناسایی بیشتره
کسی که ظرف ها را برده بود، نشسته بود پای شیر آب. خواست شروع کند به شستن، حاجی از پشت سر، شانه هاش را گرفت. بلندش کرد. صورتش را بوسید و گفت: تا همین جا که کمک کردی و ظرفها رو اوردی، دستت درد نکنه، بقیه اش با خودم.
گفت: حاج اقا دیگه تو حالمون نزن، حالا که استینها رو زدیم بالا.
حاجی استینهای او را کشید پایین. گفت: نه اقا جان شما برو، برو دنبال کار های خودت.
او با اصرار گفت: حالا این دفعه رو نزن تو پرمون.
اصرارش فایده ای نداشت. کوتاه هم نمی امد. از او پیله تر حاجی بود. اخرش گفت: شما می خوای اجر این کار را از من بگیری؟ این کار اجرش از اون شناساییِِ من بیشتره، درسته که من فرمانده گردان هستم، ولی اگه برم دنبال کارها، اون وقت ظرفم رو یکی بشوره و لباسم رو یکی دیگه، این که نشد فرماندهی که!
بالاخره برگشت. وقتی امد، گفت: بیخود نیست که این حاجی اگه شب عملیات به نیرو ها بگه بمیر، می میرن.
راوی سید کاظم حسینی
برگرفته از کتاب خاکهای نرم کوشک




حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی
روایت خلبان F-۱۴ از فتح خرمشهر و مقاومت دزفول
مهدی طلوع وند
راز سفرهای که ۷ نفر را مسافر بهشت کرد
مریم صاحب محمدی نژاد















