06 مرداد 1405 / ۱۲ صفر ۱۴۴۸
شناسه خبر : 37055
پنجشنبه 05 شهريور 1394 , 09:21
پنجشنبه 05 شهريور 1394 , 09:21


جنگ شناختی - نظامی و این پویش ۲۰ ساله
محمد ایمانی
وعدههای۳ روزه که بر باد رفت
دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان
«ملت مبعوث» از منظر قرآن کریم
هاشم اسدی
سپر مقابله با جنگ شناختی
حمیرا حسینی یگانه
آمریکا؛ سه فرار نظامی در ۱۹ روز
سعدالله زارعی
خون جاری در میناب، سند رسوایی مدعیان حقوق بشر
حمیدرضا مرادی
آمریکا مجددا درخواست آتشبس کرد!
هاشم اسدی
اتحاد هژمونیک غرب علیه موجودیت ایران
میلاد رضایی
«گربهگاه» هرمز؛ گرهگاه انرژی جهان در پیچ تاریخ
علیرضا رجائی
یک قاب عکس از جولانی
سید محمدعماد اعرابی
وحدت، مؤلّفه اربعین تمدنی
حمید احمدی


اجر این کار از شناسایی بیشتره
کسی که ظرف ها را برده بود، نشسته بود پای شیر آب. خواست شروع کند به شستن، حاجی از پشت سر، شانه هاش را گرفت. بلندش کرد. صورتش را بوسید و گفت: تا همین جا که کمک کردی و ظرفها رو اوردی، دستت درد نکنه، بقیه اش با خودم.
گفت: حاج اقا دیگه تو حالمون نزن، حالا که استینها رو زدیم بالا.
حاجی استینهای او را کشید پایین. گفت: نه اقا جان شما برو، برو دنبال کار های خودت.
او با اصرار گفت: حالا این دفعه رو نزن تو پرمون.
اصرارش فایده ای نداشت. کوتاه هم نمی امد. از او پیله تر حاجی بود. اخرش گفت: شما می خوای اجر این کار را از من بگیری؟ این کار اجرش از اون شناساییِِ من بیشتره، درسته که من فرمانده گردان هستم، ولی اگه برم دنبال کارها، اون وقت ظرفم رو یکی بشوره و لباسم رو یکی دیگه، این که نشد فرماندهی که!
بالاخره برگشت. وقتی امد، گفت: بیخود نیست که این حاجی اگه شب عملیات به نیرو ها بگه بمیر، می میرن.
راوی سید کاظم حسینی
برگرفته از کتاب خاکهای نرم کوشک




خاطرهای از زیارت عتبات توسط آزادگان
علیاکبر امیراحمدی
تیربارچی قهار با آستین خالی
جعفر طهماسبی
اسلحه همه خراب شد الا مریم امجدی
مریم امجدی زنجانی
و فردا چه سرنوشتی در انتظار ماست....
علیرضا ضابطی سیستان















