06 شهريور 1405 / ۱۴ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 39790
شنبه 14 آذر 1394 , 08:13
شنبه 14 آذر 1394 , 08:13


از تفاهم تا گارانتی؛ زمان طلایی در معماری امنیت هرمز
علیرضا رجائی
حلقه مفقوده ادعای صلح شرافتمندانه
محمدحسین محترم
مرز خود را با غربگرایان و جریان فتنه حفظ کردهام
محمدباقر قالیباف
زیست عفیفانه
سیدمهدی حسینی
وقتی حقیقت هم باید از فیلتر اینترنشنال عبور کند!
محمدرضا الهی
مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی
حق من زندگی دیگران نیست!
داود گودرزی
از دغدغه اعزام به تهران تا پیدا کردن دارو...
علیرضا ضابطی سیستان
بِسِنت خالی بست مستندات چه میگویند؟
محمد ایمانی

همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی
برای رفیق شهیدم؛ «بشری»
زهرا صدر
ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
کوچکسال ترین زائر کربلا در دهه 60
به گزارش مشرق، تصاویری که پیش رو دارید، از میان اسناد به یادگار ماندهیرزمندهگان «استان زنجان» انتخاب شده اند. عکس مربوط به مانور یا رژه های شهری نیست بلکه دقیقا از نماهای ثبت شده در خطوط مقدم گزینش شده است. نام و نشانِ این زائر کوچکسال کربلا، مشخص نیست. کاش اهالی افتخارآفرینِ «زنجان» ما را برای شناختن این عزیز یاری کنند.
شرح دیگری برای این قاب های غرورآفرین به ذهنم نمی رسد، مگر چند بیتِ استادانه ی حضرت «محمد حسین جعفریان»:
ابر تا بارانتان رانده است، ای بسیجی های کوچک سال!
مرگ در آغازتان مانده است، ای بسیجی های کوچک سال!
در نگاه برفی ام انگار، بذر نخل و آتش و خون را
بار دیگر باد افشانده است، ای بسیجی های کوچک سال!
داغمرگ گفتگوهاتان، ردپایی آرزوهاتان
بر غرور آسمان مانده است، ای بسیجی های کوچک سال
خسته و غمگین و زهرآلود، شاعری با یادتان هر شب
در سکوتم بغض ترکانده ست، ای بسیجی های کوچک سال!
....تندری باران یکریزی.....پنجره..... مردی که پیشانی
بر لبان شیشه چسبانده است....: «ای بسیجی های کوچک سال»
گرچه پایان شما را شهر، در طلوع رخوتش خوانده ست
مرگ در آغازتان مانده ست، ای بسیجی های کوچک سال
مرگ در آغازتان مانده است، ای بسیجی های کوچک سال!
در نگاه برفی ام انگار، بذر نخل و آتش و خون را
بار دیگر باد افشانده است، ای بسیجی های کوچک سال!
داغمرگ گفتگوهاتان، ردپایی آرزوهاتان
بر غرور آسمان مانده است، ای بسیجی های کوچک سال
خسته و غمگین و زهرآلود، شاعری با یادتان هر شب
در سکوتم بغض ترکانده ست، ای بسیجی های کوچک سال!
....تندری باران یکریزی.....پنجره..... مردی که پیشانی
بر لبان شیشه چسبانده است....: «ای بسیجی های کوچک سال»
گرچه پایان شما را شهر، در طلوع رخوتش خوانده ست
مرگ در آغازتان مانده ست، ای بسیجی های کوچک سال






ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی
پارسال همراه بابا، امسال به یادش
فاطمه ملکی















