06 شهريور 1405 / ۱۴ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 49525
شنبه 27 شهريور 1395 , 08:28
شنبه 27 شهريور 1395 , 08:28


از تفاهم تا گارانتی؛ زمان طلایی در معماری امنیت هرمز
علیرضا رجائی
حلقه مفقوده ادعای صلح شرافتمندانه
محمدحسین محترم
مرز خود را با غربگرایان و جریان فتنه حفظ کردهام
محمدباقر قالیباف
زیست عفیفانه
سیدمهدی حسینی
وقتی حقیقت هم باید از فیلتر اینترنشنال عبور کند!
محمدرضا الهی
مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی
حق من زندگی دیگران نیست!
داود گودرزی
از دغدغه اعزام به تهران تا پیدا کردن دارو...
علیرضا ضابطی سیستان
بِسِنت خالی بست مستندات چه میگویند؟
محمد ایمانی

همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی
برای رفیق شهیدم؛ «بشری»
زهرا صدر
ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
مربی شهیدی که اول خود را تنبیه می کرد
در خاطره ای درباره شهید سید علی حسینی آمده است: نیروهایی که زیر دست «علی» آموزش میدیدند، توی خط مقدم همیشه حرف اول را میزدند. در بحث آموزش، سختگیری زیاد میکرد، ولی چیزی که بچهها را میساخت و کارامد میکرد، سختگیریهای او نبود؛ خلق و خوی علی بود و روحیات او.
حتی یک بار ندیدم به نیرویی بگوید: «برو!» همیشه خودش جلو میرفت و به بقیه میگفت: «بیایید!»
در تنبیه هم همین طور بود؛ اگر به کسی میگفت سینه خیز برو، خودش زودتر از او سینهخیز میرفت و او را دنبال خودش میکشاند! میگفت: «دوست ندارم وقتی نیرویی رو تنبیه میکنم، جلوی بقیه احساس سرشکستگی کند؛ موقعی که ببیند من فرمانده هم دارم با او همراهی میکنم، خیلی راحتتر با مساله کنار مییاد و میفهمد که این تنبیه به صلاح خودش است.»
توی جبهه هم همین طور بود، هیچ وقت نمیگفت بروید، همیشه میگفت: «بیایید!»
کتاب ساکنان ملک اعظم3، صص 30و32
منبع: تسنیم


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی
پارسال همراه بابا، امسال به یادش
فاطمه ملکی















