04 آبان 1405 / ۱۴ جمادى الأولى ۱۴۴۸
شناسه خبر : 50909
دوشنبه 22 آذر 1395 , 09:00
دوشنبه 22 آذر 1395 , 09:00


سلام یا درود؟
محمدرضا الهی
قدرت وتوی ایران چگونه ساخته شد؟
محمد ایمانی
دورهمی پر دود بیهویت!
محمد محمدی افران
صلحطلبی بدون شناخت، دام استعمار است
محمدرضا الهی
امتِ مبعوث؛ از مکتب فاطمی تا امید اجتماعی و انسجام ملی
سیدرضا موسوی فاضل
روایت خوندلهای مسیر تکوین
مهدی فضائلی
ضرورت اصلاح ساختار حراست دستگاهها
رضا علامهزاده
خیابان در مصاف
سعدالله زارعی
فاطمه عزیز! از امت خود راضی شدید؟
حسین شریعتمداری
وقتی نقاب از چهره اروپا افتاد
مسعود اکبری

زندگی را برای فردا نگذاریم
علیرضا رجائی
گفت: میشه باهام حرف بزنید؟!
محمدرضا سابقی
روز پرستار به بانویی که سالهاست بیوقفه پرستار من است مبارک!
علیرضا ضابطی سیستان
در وصف شهید شیر علی سلطانی
ابوالقاسم محمدزاده

همسر شهید خزائی:
بارها ازهمسرم خواستم مرا به سوریه ببرد
دوست داشتیم در کنارش باشیم و من بارها گفته بودم که ما را همراه خودت ببر؛ ولی چون اواسط سال تحصیلی بود، گفت: «اجازه دهید بچه ها درسشان تمام شود».
شهید محسن خزائی متولد سال 1351 در سیستان و بلوچستان است. او که کار خبر را از سال 74 در باشگاه خبرنگاران صدا و سیمای سیستان و بلوچستان آغاز کرد. سال ها به عنوان خبرنگار این استان در صحنه درگیری با اشرار و وقایع مختلف حضور داشت. خزائی از خبرنگارانی بود که در جریان گروگانگیری گروهک تکفیری وهابی «جند الشیطان» توانست جان سالم به در ببرد، اگرچه همکار او «محسن ذوالفقاری» در این اقدام تروریستی به شهادت رسید.
شهید محسن خزائی در طول پنج سال گذشته و از ابتدای درگیری ها در سوریه به عنوان خبرنگار صدا و سیما در جبهه مقاومت حضور یافت و گزارشگر اخبار رزمندگان مقاومت و مدافعان حرم منطقه شد. وی سرانجام روز شنبه 22 آبان ماه با اصابت تیر به ناحیه سر به شهادت رسید و به یاران شهیدش پیوست.
وی ادامه داد: خیلی به کار و وظیفه اش مقید بود و تمام تلاشش را می کرد تا کارش را به درستی انجام دهد.
همسر شهید خزائی به حضور چندین ساله شهید در صحنه های مختلف اشاره و خاطرنشان کرد: از ابتدا هرجا برنامه و درگیری و انفجار رخ می داد، زودتر از همه حضور می یافت. به واسطه عشق و علاقه اش به حضرت زینب (س) سفر زیارتی به سوریه نصیبش شد. وقتی متوجه اوضاع آنجا شد، در دیدار با یکی از دوستانش درخواست کرد که برای کار خبر به منطقه برود. پیشنهاد کار داده شد و ایشان هم مشتاقانه پذیرفت.
همسر شهید خزائی ادامه داد: برای رفتنش با ما صحبت کرد و گفت این راهی است که خود حضرت زینب (س) جلوی پای من گذاشته است و من هم علاقهمندم که خادم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) شوم، چیزی از این بالاتر نیست. من هم به رفتنش راضی بودم و مخالفتی نکردم.
وی تصریح کرد: فکرش را نمی کردم به شهادت برسد. البته مشتاق بود و مرتب می گفت دعا کنید تا این توفیق نصیبم شود؛ ولی هیچ گاه فکرش را نمی کردم به زودی و ناگهانی این اتفاق بیفتد.
همسر شهید خزائی با بیان اینکه اگرچه داغ شهادت همسر سخت است، اما از اینکه همسرم به آرزویش رسید، خوشحالم، گفت: به هر حال در نبودش سختی می کشیم و تنها یاد و خاطره اش هست که می ماند، ولی با اصل موضوع یعنی شهادت مشکلی ندارم؛ چون می دانم توفیقی است که نصیبش شده و باعث افتخار ما نیز هست.
وی خاطرنشان کرد: همسرم مرتب از منطقه تماس می گرفت و از اوضاع و احوال آنجا می گفت. نگرانی اش این بود که مردم و زن و بچه ها را به ناحق می کشند. می گفت دعا کنید که هرچه زودتر امام زمان (عج) ظهور کنند و داعش و تکفیریها نابود شوند.
همسر شهید خزائی به سفارش شهید قبل از شهادت و تصریح کرد: می گفت محکم باشید و راه حضرت زینب (س) را ادامه دهید. بچه ها را ولایتی و حسینی (ع) تربیت کنید، تا در راه اسلام قدم بردارند.
منبع: دفاع پرس


آخرین پیام شهید جلالی: این اشکها بیپاسخ نمیماند
مریم جلالی مشایخی
از شمیرانات تا شلمچه؛ روایت یک شهادت
زهرا سلطانی
از مشهد تا جبهههای والفجر
فاطمه یزدانی
خنده در آغوش شهادت
زهرا نادی
سردار شهیدی که جاودانه شد
علیرضا ضابطی سیستان















