05 شهريور 1405 / ۱۳ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 58290
یکشنبه 13 اسفند 1396 , 09:25
یکشنبه 13 اسفند 1396 , 09:25


از تفاهم تا گارانتی؛ زمان طلایی در معماری امنیت هرمز
علیرضا رجائی
حلقه مفقوده ادعای صلح شرافتمندانه
محمدحسین محترم
مرز خود را با غربگرایان و جریان فتنه حفظ کردهام
محمدباقر قالیباف
زیست عفیفانه
سیدمهدی حسینی
وقتی حقیقت هم باید از فیلتر اینترنشنال عبور کند!
محمدرضا الهی
مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی
حق من زندگی دیگران نیست!
داود گودرزی
از دغدغه اعزام به تهران تا پیدا کردن دارو...
علیرضا ضابطی سیستان
بِسِنت خالی بست مستندات چه میگویند؟
محمد ایمانی

همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی
برای رفیق شهیدم؛ «بشری»
زهرا صدر
ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
سربلند در قیامت
مجروح شده بود. یکبار دیدم که آیینه کوچکی به دست گرفته و توی آن صورتش را نگاه میکند! انگار اثر ترکشی که روی صورتش مانده بود را برانداز میکرد! موهایش را شانه زد و دوباره به خودش نگاه کرد!
برای دلداریاش گفتم: «مادر جان! این مجروحیت مختصر چیزی نیست. ناراحت نباش که زشت شدی؛ وقتی بزرگتر بشی صورتت چاق میشه و دیگه اثر ترکش دیده نمیشه.»
همان طور که توی آیینه نگاه میکرد گفت: «اتفاقاً خوشحالم که همین اثر ترکش روی بدنم هست.»
متعجب ماندم! ادامه داد: «فردای قیامت با همین اثر ترکش پیش حضرت زهرا(س) سربلند هستم.»
دلم لرزید! انگار هنوز پسرم را خوب نشناخته بودم! من به چه فکر میکردم و جلیل توی چه فکرهایی بود!
* خاطرهای از شهید جلیل گندمکار
* راوی: مادر شهید


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی
پارسال همراه بابا، امسال به یادش
فاطمه ملکی















