06 شهريور 1405 / ۱۴ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 68898
چهارشنبه 23 مرداد 1398 , 12:35
چهارشنبه 23 مرداد 1398 , 12:35


از تفاهم تا گارانتی؛ زمان طلایی در معماری امنیت هرمز
علیرضا رجائی
حلقه مفقوده ادعای صلح شرافتمندانه
محمدحسین محترم
مرز خود را با غربگرایان و جریان فتنه حفظ کردهام
محمدباقر قالیباف
زیست عفیفانه
سیدمهدی حسینی
وقتی حقیقت هم باید از فیلتر اینترنشنال عبور کند!
محمدرضا الهی
مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی
حق من زندگی دیگران نیست!
داود گودرزی
از دغدغه اعزام به تهران تا پیدا کردن دارو...
علیرضا ضابطی سیستان
بِسِنت خالی بست مستندات چه میگویند؟
محمد ایمانی

همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی
برای رفیق شهیدم؛ «بشری»
زهرا صدر
ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
خودم خوابگاه و فرزندان پیش پدربزرگ!
رزمنده دوران هشت سال دفاع مقدس و برادر شهید - اینجانب حدود سه سال است که در خوابگاه بسر می برم و به خاطر مریضی ریه که در سردشت آلوده به شیمیایی شدم. نتونستم از عهده خرج و مخارج بیمارستان بر بیام.
شرایط جسمی ام طوری بود به خاطر اعصاب و روان که بر اثر موج انفجار بود گرفتار شدم. بعد از تایید یگان، پرونده تشکیل و بعد از تایید کمیسیون بدوی به کمیسیون عالی معرفی شدم که هنوز جوابی نگرفتم. به ایثارگران مراجعه کردم که حداقل 400 هزار تومان به من بدید که یه کپسول اکسیژن بگیرم تا بتونم نفس بکشم. فرمودند در این زمینه بودجه ای نداریم.
کاش ما هم همون موقع رفته بودیم. این روزها رو ندیده بودیم. نمی دونم در دلمون به کی بگیم. سه ساله بچه هام خونه پدر خانمم زندگی می کنند. هیچ مردی شرمنده زن و بچه اش نشه ان شاءالله.
علی مدد.
کد خبرنگار: 20
00
پاسخ
سلام برادرم فرزند شهیدی بیکار متاهل دارای فرزند ده ساله یک سال ونیم است که پس از فوت مادرم با حکم محجوریت تایید شده از دادستان شاهین دژ و پزشکی قانونی خانه نشین است و فقط با یارانه زندگی می گذراند مسئولین بی خیال استان آذربایجان غربی پرونده رابه مرکز فرستادند که دستوری که ذیل نامه بود جالب بود نوشته بود تاهل در زمان شهادت نمی باشد درحالیکه به خود اجازه نداده بود که پرونده را کامل بخواند فرزند هنگام شهادت پدر دوساله بوده خواهش میکنم صدایمان را به گوش مسئولین برسانید این دومین نامه است محمد محمودزاده فرزند شهید حبیب محمودزاده شاهین دژ آذربایجان غربی
نظری بگذارید


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی
پارسال همراه بابا، امسال به یادش
فاطمه ملکی















