05 شهريور 1405 / ۱۳ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 94947
یکشنبه 15 آبان 1401 , 11:34
یکشنبه 15 آبان 1401 , 11:34


از تفاهم تا گارانتی؛ زمان طلایی در معماری امنیت هرمز
علیرضا رجائی
حلقه مفقوده ادعای صلح شرافتمندانه
محمدحسین محترم
مرز خود را با غربگرایان و جریان فتنه حفظ کردهام
محمدباقر قالیباف
زیست عفیفانه
سیدمهدی حسینی
وقتی حقیقت هم باید از فیلتر اینترنشنال عبور کند!
محمدرضا الهی
مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی
حق من زندگی دیگران نیست!
داود گودرزی
از دغدغه اعزام به تهران تا پیدا کردن دارو...
علیرضا ضابطی سیستان
بِسِنت خالی بست مستندات چه میگویند؟
محمد ایمانی

همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی
برای رفیق شهیدم؛ «بشری»
زهرا صدر
ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
زخمهایی برای نگفتن
دلنوشتهای برای شهید آرمان علیوردی
دکتر مهدی جمشیدی
برادر جان!
در عمق فتنه، چه «تقدیر غریبی» برایت رقم خورد. خدا تو را برای چنین صحنه تلخ و عرصه دردآوری انتخاب کرد. این تو بودی که میتوانستی در چنین نقش دشواری، ظاهر بشوی و دشمن را سیهرو و ناکام بگذاری. مرحبا به مقاومتت.
تو مقاومت را در وجود خونآلود و مجروح خویش، متجلّی و عیان کردی. اینک باید تو را «اسطوره مقاومت» دانست. مقاومت باید در برابر بدن خونآلود و تن رنجورت، زانو بزند و شاعرِ عاجزِ انگشتر شکستهات شود.
برادر جان! در دل شهر، داغ «تنهایی» و «مظلومیّت» را دیدی و طعم «زخمها» و «ضربهها»ی سهمگین را چشیدی. دست تقدیر، تو را از دوستانت جدا کرد و به دست گرگهای خبیث سپرد تا در تنهاییات، «قساوتشان» را در پیکر خونین تو نمایان سازند. و تو نشان دادی که شیاطین خیابانی، چه بیاندازه درّندهاند.
بردار جان! مقام تو، مقام «وفا» و «صدق» است. تو، مرد میدانی و مرد ایستادن و پشتنکردن و عهد نشکستن. «جان» دادی و «ایمان» نباختی. میخواستند از زبان یک طلبه بسیجی، اهانت به آیتالله خامنهای را به گوش دوست و دشمن برسانند، اما هرچه زدند و درد آفریدند و زخم نشاندند، کلامی از تو نشنیدند. داستان کربلا را نخواندهاند و نمیدانند انقلاب، حامیانی دارد که همچون اصحاب حسین، سختتر از پارههای پولاد هستند. آنکه «عهد خون» با ولیّ حقّ بسته است، از خون خویش دریغ نمیکند و از «مرگ» نمیهراسد. و سرانجام، پاداش مجاهدت، «شهادت» شد.
برادر جان! آرمان علیوردی! تو اتّفاق برآمده از انقلابی، نه آن قلادهشکستههای هرزهزبان در خیابان و دانشگاه.
منبع: کیهان


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی
پارسال همراه بابا، امسال به یادش
فاطمه ملکی















