06 خرداد 1405 / ۱۰ ذو الحجة ۱۴۴۷
شناسه خبر : 111935
یکشنبه 17 تير 1403 , 11:02
یکشنبه 17 تير 1403 , 11:02


سناریوی گرهزدن توافق با ایران به توافق ابراهیم
حسامالدین برومند
سرمایه عظیم پساجنگ
غلامرضا صادقیان
بادهفروش از کجا شنید؟!
حسین شریعتمداری
جنگ ارادهها از خرمشهر تا خلیجفارس
حسن رشوند
گشایش تنگه هرمز خلع سلاح کشورمان است!
حسین شریعتمداری
چند نکته درباره مذاکره و تعیین تکلیف جنگ
محمد ایمانی
فرصت جنگ
علیرضا معشوری
کاسبان رسانهای؛ تدلیس فقط در معامله نیست
فاضل شایسته
طنین شرف در غوغای غنیمتخواران عافیتطلب
داود گودرزی
تنگه هرمز ربطی به آمریکا ندارد!
یدالله جوانی
برتر از فتح خرمشهر
عبدالله گنجی


حسینیها اینطرف
فاش نیوز - توی چادرهای منطقه رحمانیه نشسته بودیم، بسیجیها ساکها را بسته و چادرها را جمع کرده بودند. مأموریتشان هم تمام شده بود. اتوبوسها آمده بودند. همه لباس شخصی پوشیده و آماده رفتن بودند که حکم عملیات به لشکر 5 نصر ابلاغ شد. فرماندهان جلسه تشکیل دادند و برای نگهداشتن بچهها خیلی بحث شد. بیشتر آنها میگفتند: «کی میتواند این بسیجیهای آماده حرکت را نگه دارد؟»
آقای برونسی آمد و گفت: «من صحبت میکنم.»
نگاهها بهسوی ایشان برگشت. البته از نفوذ کلام ایشان خبر داشتیم؛ ولی مطمئن بودیم که بچهها قبول نمیکنند.
خلاصه میدان صبحگاه را آماده کردند و بچهها را بردند آنجا. ایشان رفت بالا و گفت: «هرکس میخواهد با امام حسین(ع) باشد بایستد و هرکس میخواهد برود بفرماید. الان بهتان بگویم که نیاز است من خودم کنار میایستم هرکس میخواهد بایستد و هرکس میخواهد برود، برود.»
یادم نمیآید برونسی چیزی بیشتر از این گفته باشد. البته یک روضه حضرت زهرا(س) هم خواند و بعد آمد پایین. شور و ولوله عجیبی بین بچهها افتاد. بچهها شروع به گریه کردند و حدود نود درصد برگههای مرخصی و پایان مأموریت را پاره کردند. میخواستند چادرها را علم کنند که عبدالحسین گفت: «انشاءالله نصب چادرها در منطقه غرب کشور.»
نتیجه آن قضیه عملیات میمک شد که با موفقیت و به فرماندهی خودش انجام شد.
براساس خاطرهای از شهید عبدالحسین برونسی
راوی: عباس تیموری، همرزم شهید
|| مریم عرفانیان
منبع: کیهان

















