23 مهر 1405 / ۰۳ جمادى الأولى ۱۴۴۸
شناسه خبر : 111935
یکشنبه 17 تير 1403 , 11:02
یکشنبه 17 تير 1403 , 11:02


آینهای مقابل دولت
سید محمدعماد اعرابی
نفهمید «حریفت ما هستیم» یعنی چه؟
محمد ایمانی
مردم قربانی آزمونوخطای سامانهها
سیدرضا موسوی فاضل
زبان فارسی، میراث ماندگار هویت ایرانی
محمدرضا الهی
اصلاحات واقعی، نه تسلیم در برابر مافیا و رانت!
علیرضا ضابطی سیستان
حافظکشی بهرسم دیوانگان!
غلامرضا صادقیان
یمن اگر این «اینشتین»ها را داشت!
جعفر بلوری
حکمرانی در آینه عهدنامه مالک اشتر
صدیقه شاکری
نوبت مجازات متجاوز نه تردید و مذاکره
محمد ایمانی
برادر محسن دستمریزاد!
حسین شریعتمداری


حسینیها اینطرف
فاش نیوز - توی چادرهای منطقه رحمانیه نشسته بودیم، بسیجیها ساکها را بسته و چادرها را جمع کرده بودند. مأموریتشان هم تمام شده بود. اتوبوسها آمده بودند. همه لباس شخصی پوشیده و آماده رفتن بودند که حکم عملیات به لشکر 5 نصر ابلاغ شد. فرماندهان جلسه تشکیل دادند و برای نگهداشتن بچهها خیلی بحث شد. بیشتر آنها میگفتند: «کی میتواند این بسیجیهای آماده حرکت را نگه دارد؟»
آقای برونسی آمد و گفت: «من صحبت میکنم.»
نگاهها بهسوی ایشان برگشت. البته از نفوذ کلام ایشان خبر داشتیم؛ ولی مطمئن بودیم که بچهها قبول نمیکنند.
خلاصه میدان صبحگاه را آماده کردند و بچهها را بردند آنجا. ایشان رفت بالا و گفت: «هرکس میخواهد با امام حسین(ع) باشد بایستد و هرکس میخواهد برود بفرماید. الان بهتان بگویم که نیاز است من خودم کنار میایستم هرکس میخواهد بایستد و هرکس میخواهد برود، برود.»
یادم نمیآید برونسی چیزی بیشتر از این گفته باشد. البته یک روضه حضرت زهرا(س) هم خواند و بعد آمد پایین. شور و ولوله عجیبی بین بچهها افتاد. بچهها شروع به گریه کردند و حدود نود درصد برگههای مرخصی و پایان مأموریت را پاره کردند. میخواستند چادرها را علم کنند که عبدالحسین گفت: «انشاءالله نصب چادرها در منطقه غرب کشور.»
نتیجه آن قضیه عملیات میمک شد که با موفقیت و به فرماندهی خودش انجام شد.
براساس خاطرهای از شهید عبدالحسین برونسی
راوی: عباس تیموری، همرزم شهید
|| مریم عرفانیان
منبع: کیهان


شهیدی که توفیقات موشکی امروز یمن مدیون اوست
سیدهفاطمه ساداتکیایی
دیر آمدی، بلیت راهرو به تو رسید
جعفر طهماسبی
جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»















