04 شهريور 1405 / ۱۲ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 112985
سه شنبه 23 مرداد 1403 , 12:16
سه شنبه 23 مرداد 1403 , 12:16


زیست عفیفانه
سیدمهدی حسینی
وقتی حقیقت هم باید از فیلتر اینترنشنال عبور کند!
محمدرضا الهی
مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی
حق من زندگی دیگران نیست!
داود گودرزی
از دغدغه اعزام به تهران تا پیدا کردن دارو...
علیرضا ضابطی سیستان
بِسِنت خالی بست مستندات چه میگویند؟
محمد ایمانی
قالیبافی که ما میشناسیم
حسین شریعتمداری
مجروح جنگ را نباید در صف اثبات جانبازی تنها گذاشت
غلامرضا یاوندعباسی

ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
بهشت اینجاست!
فاش نیوز - مادر سردار شهید «حمید پرکار شیشوان» فرمانده گردان امیرالمؤمنین(ع) لشکر 31 عاشورا، درباره وی نقل کرده است:
حمید آنچنان شیفته سادگی و قناعت بود که اکثرا روی خاک نماز میخواند. روزی که تازه از جبهه برگشته بود به اتاق کوچکی که خالی از زیرانداز و فرش بود رفت و خواست به نماز بایستد. لاجرم برای این کار زیراندازی خواست که سجاده را بر روی آن پهن کند. تکه موکتی را برایش بردم و جلو پایش انداختم. اما وقتی چشمش به آن موکت افتاد پرسید این مال کیست؟ گفتم: «مال خواهرته که به امانت پیش ماست.» حمید گوشه موکت را جمع کرد و گفت: «مادر جان، موکت را بردار، نمیخواهم روی موکت دیگران نماز بخوانم.» گفتم: «حمید جان، خواهر که غریبه نیست، مگر چه عیبی دارد.» گفت: «نه مادر نمیخواهم.» موکت را جمع کردم و سجاده را به کف خالی اتاق انداخت، دیدم سرا پایش خاکی خواهد شد لذا چند گونی کهنه آوردم و پیش رویش گستردم. حمید روی گونیها نشست و گفت: «به به، واقعا بهشت اینجاست.» و از اتاق خارج شدم و لحظاتی بعد صدای سوزناکش را شنیدم که میگفت: «خدایا مرا دلبسته دنیا نکن و شهادت را نصیبم گردان.»
منبع: کیهان


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی
پارسال همراه بابا، امسال به یادش
فاطمه ملکی















