چهارشنبه 16 ارديبهشت 1405 , 18:24




مغازۀ چینی!
فاش نیوز - پس از اقدام بیشرمانهٔ اشقیالاشقیا در بهشهادترساندن مظلومانهٔ" امام امت" و تداوم حضور پرشکوه ملت عزیز ایران در کف خیابان، بهتدریج "فریاد از آزردگیها از چندین مسئله"، از جمله گرانی، و بروز احساسات علیه برخی کارگزاران تاجرپیشهٔ دولتی، یک امیرنشین نیز بهاشتباه بوی کباب شنیده است، جلالخالق!
تو شوخ دیده مگس بین که میکند بازی
نه؛ "اخی این بوی کباب نیست...". از این بوالعجبتر حدیثی شنو؛
منطقهٔ خاورمیانه به یک مغازهٔ دونبش"چینیفروشی" تبدیل شده و مردکی زردنبو بهسان "بوفالویی گردنکلفت" جلوی در غربی مغازه، معرکه گرفته و گردوخاک به راه انداخته است.
اما با ضربشست جانانهٔ فنسالاران دیندار انگار در آن معرکه حساب کار دست همه آمده، الا "رئیس الإمارات" که گاهگداری کک به تنبان نیز دارد، ولی
ای مگس! عرصه سیمرغ نه جولانگه تو است
عِرض خود میبری و زحمت ما میداری
القصه؛ یک خرمگس تصمیم میگیرد مغازهٔ چینیفروشی را به هم بریزد، اما زورش نمیرسد، گاوی جلوی مغازه بود....
فکر بکری از ذهن خرمگس میگذرد؛ اینقدر در گوشش وزوز کنم تا گاو هم به دنبالم داخل مغازه بیاید. آنگاه گاو و چینیهای روی قفسه و من! با هر حرکت دم، سمفونی خرد و خاکشیر شدن چینیها از روی قفسهها! بهپاست....
سخن پیدا بود سعدی که حدش تا کجا باشد
زبان در کش که منظورت ندارد حد زیبایی
طرفه اینکه:
دامن دوست به دنیا نتوان داد از دست
حیف باشد که دهی دامن گوهر به خسی
یا اخی، تو باید با همین «امپراطوری رسانهای [مبتنی بر] اطلاعات و تفریحات (1)» ایضاً: «تفاخرات تخَرخُرانگیز! (۲)» و خواب خوش، سرگرم باشی....
|| دکتر سیدمهدی حسینی
سرنخ:
۱. کاستلز؛ عصر اطلاعات، اقتصاد جامعه و فرهنگ، جلد دوم: "قدرت هویت"
۲. آل احمد؛ غربزدگی
درود خدا برشما و سپاس از خوشحال بودن بخاطر در امان بودنم از بمب
هم اسم مستعار زیبایی انتخاب کرده ای و هم متن بسیار زیبایی نوشته ای و هنرمندانه دستمان را گرفته ای و به تماشای باغ ادب پارسی برده و قطره ای از آن گنجینه ی بینظیر به کام تشنه ی مان چکانده ای، دستمریزاد
ولی بنده از این هنر متاسفانه بینصیبم و گهگداری از روی دست این و اون می نویسم ...
ازجمله "داریوش شایگان" که گفته:
شعر بیش از آنکه نحوه ی شناسایی باشد نحوه ی زندگی تمام عیار است ... ( پنج اقلیم حضور ، ص5)
اشاره به "تخرخر "که تراوش ذهن جلال و حقیقتا جالبه، چیزی ندارم بگم، اما آمدن سمت فاش نیوز یا بهتر بگویم حسینیه ی فاش نیوز به نظرم یک توفیق الهی است ...
در عصر سلطه ی دیجیتالیسم بر انگیزه و اندیشه ی بشر امروزی ، بویژه در ربع دوم از قرن بیست و یکم، یکی از مکان های امن همین حسینیه است ...
با سپاس از باز خورد و پوزش از اطاله ی کلام
و به امید دیدار ی دوباره
ایضا:
تشکر فراوان از دست اندرکاران سایت وزین فاش نیوز، بخاطر همه چی بویژه برای امکان برقراری تبادل اندیشه


















می بینم ، بیان نکته ها با شعر را دوست داری . منم برای امارات عاقبت خوش نمی بینم . از تفرج در حافظ نکته های خوبی دستم آمد .
حافظ توی خیلی از غزلهاش طوری حرف میزنه که انگار داره میگه آدم نباید با سکوتش کمککار ظلم یا ریاکاری باشه. خودش هم بارها نشون میده که از گفتنِ حرف حق نمیترسه؛ همونطور که میگه: من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش / هر کسی آن دِرَوَد عاقبت کار که کشت.
نگاهش اینه که وقتی پای حق وسطه، دیگه بهانه و مصلحت سنجی معنی نداره. چیزی شبیه این بیت که میگه: نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر / هر آنچه ناحق است از بهر حق بهانه مگیر.
از طرفی به آدمهایی که ظلم میکنن یا از عدالت فرار میکنن هم طعنه میزنه و یادآوری میکنه که گریزی از نتیجه کار نیست. بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش / هر که در این سرای زِ دستِ عدالت گریخت.
حتی گلایه میکنه از اینکه نمیشه حقخوری رو دید و بیصدا تماشاگر بود:سخن درست بگویم نمیتوانم دید / که میخورند حریفان و من نظاره کنم.
عزت مستدام . قلمت برقرار . فاش نیوز غیر از ما دیگه کی رو داره که قهر کنیم ، بریم ! هر چند که کمک گرفتن از فاش نیوز خواب خوش بود .
ای تخرخورانگیز منو یاد یه چیزی انداخت . می دونم که افتادم توی سیاه چال و بیرون آمدنم فقط معجزه می خواد . ولی چکار کنم زبانم سرخه .
خیلی دلم می خواد بنویسم تخرخور چه کسی باعث شد بیام سمت فاش نیوز . به نظرت بنویسم ؟
یه بار خیلی ناراحت بودم شروع کردم به نوشتن . بازخوردی را که دیدم دلم نیامد ادامه بدم . رفیقش نوشت این سرگذشته خودته . جوابش دادم به تو چه ... خخخخخخخخخ ..