شناسه خبر : 124893
چهارشنبه 23 ارديبهشت 1405 , 10:05
اشتراک گذاری در :

راز عاقبت‌بخیری شهیدی به نام احمد بیابانی

فاش نیوز - احمد بیابانی در دو مقطع قبل از انقلاب و پس از آن، زمین تا آسمان فرق داشت. کسی که روزی در محله جنوب تهران از لات‌بازی‌هایش می‌ترسید، بعد از انقلاب رفت و برای دفاع از وطن جلوی بعثی‌ها ایستاد.

خبرگزاری فارس؛ در طول جنگ تحمیلی هشت ساله، شهدایی بودند که ره صد ساله را یک‌شبه طی کردند. یکی مثل مصطفی علی قنادی که در زندان بود و اوایل جنگ درخواست آزادی داد تا راهی دفاع از سوسنگرد شود. او رفت و با شاهرخ ضرغام در نخلستان‌های جنوب، جلوی بعثی‌ها ایستاد و شهید شد.شهید دیگری که تحت تأثیر انقلاب اسلامی قرار گرفت، شهید احمد بیابانی بود. او بچه شهرری بود و قبل از انقلاب در محله قمه‌کشی می‌کرد. خیلی‌ها از او می‌ترسیدند. این لات‌بازی‌ها ادامه داشت تا اینکه انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. احمد، احمد دیگری شده بود. تا جایی که وقتی تجاوز ارتش بعث عراق را دید، رفت تا از وطن دفاع کند. جانانه‌ هم در جبهه‌ها ایستادگی می‌کرد. و امروز چهل و چهارمین سالگرد شهادت احمد بیابانی است. او ۲۲ اردیبهشت ۱۳۶۱ در دشت ذهاب عاقبت‌بخیر شد.
جعفر طهماسبی از نیروهای تخریب لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع) راز عاقبت‌بخیری احمد بیابانی را اینگونه روایت می‌کند:من مدرسه مهدوی می‌رفتم. مدرسه ما در خیابان آرد ایران بود که الآن به نام شهیدان شیرمحمدی است. صبح که می‌خواستم مدرسه بروم، در پیاده‌روی خیابان با دیدن احمد بیابانی مسیر را عوض می‌کردم و یا بدو رد می‌شدم و ظهر هم که از مدرسه می‌آمدم، احمد را در خیابان می‌دیدم. من که بچه بودم وقتی آن هیبت را می‌دیدم، می‌ترسیدم. قد بلند، شلوار لی، موهای فرفری و پیراهن مانتی گل قرمز که آن روزها می‌گفتند این مانتی گلها ضد قمه است و لات‌ها می‌پوشند که در دعوا قمه نخورند.
????عکس یادگاری زورخانه زمانی شهرریسال ۱۳۵۸؛ نفر دوم ایستاده از سمت راست شهیداحمد بیابانی، نفر اول ایستاده از سمت چپ مرحوم پهلوان حاج حسین زاکانی داور بین المللی کشتی شهرری و اولین نفر نشسته از چپ شهید سیدمهدی طبایی
منزل مادری احمد تقریباً انتهای خیابان بود و تا او به خانه برسد، اوضاع خیابان خوب نبود. چون من بعد از ظهرها مغازه لحاف‌دوزی محله‌مان شاگرد بودم، احمد از مقابل آن مغازه راهش را به سمت خانه‌شان کج می‌کرد، من یکی دو دفعه دعواهایش را دیده بودم.
سر کوچه یک زمین خاکی بود که مصالح ساختمانی داخلش انبار شده بود و چند تا سگ هم داشت که بچه‌هایی مثل من خیلی می‌ترسیدند و شنیده بودیم که یک سگ آنجاست که چهار تا چشم دارد!!احمد چند بار آنجا دعوا کرد و دست به تیغ شد و از پس همه‌شان برآمد. البته به کاسب‌ها احترام می‌گذاشت.
این، احمد بیابانی بود، تا انقلاب شد و بعد از انقلاب، آن احمد قدیم نبود، کم کم مردانه آمد پای کار انقلاب. تا اینکه ناامنی‌های غرب کشور شروع شد و احمد با چند جوان دیگر راهی شدند و بعد از چندین بار رفت و برگشت، در حالی که در جنوب عملیات آزادسازی خرمشهر انجام می‌شد و مردم، شهدای عملیات‌ بیت‌المقدس را تشییع می‌کردند، خبر شهادت احمد بیابانی مثل بمب در محله صدا کرد. آنهایی که خبر را می‌شنیدند بلافاصله می‌گفتند: خوش به حال احمد، عاقبت بخیر شد.

تشییع احمد همه مردم شهرری را به خیابان آردایران کشاند. پیکر نیمه سوخته احمد، روی دستان مردم شهرری تا حرم حضرت عبدالعظیم(ع) تشییع شد و در قطعه ۲۶ گلزار شهدای تهران آرام گرفت.

شهید احمد بیابانی ۲۲ اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۱ به همراه شهید محسن حاجی‌بابا فرمانده جبهه غرب و شهیدعباس شوندی در حال شناسایی منطقه دشت ذهاب، مورد هجوم دشمن بعثی قرار گرفتند و با اصابت گلوله مستقیم تانک دشمن به خودرو به شهادت رسیدند.

اینستاگرام
نمیدونم چی بگم بعداز یک سال امروز پس چی ی ‌کار
ت ا زبانک تجارت آورد نمی دونم برا چی هست چون من جزو ایثارگران هستم
کارت بانک تجارت آمده من ایثارگران
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi