چهارشنبه 13 آبان 1405 , 11:33




دلنوشته مادر شهید عرفان دربانی در روز دانشآموز
دفاعپرس، مادر شهید عرفان دربانی، از شهدای حوادث دیماه، همزمان با روز دانشآموز در دلنوشتهای از دلتنگی خود برای فرزندش نوشت و با یادآوری خاطرات روز دانشآموز، از خداوند خواست هیچ پدر و مادری را با دوری فرزندش آزمایش نکند.

مادر این شهید نوجوان در دلنوشته خود آورده است:
«خدایا امروز بیشتر از هر روز دیگری، جای خالی عرفان حس میکنم. دیشب تا صبح بیدار بودم و گریه میکردم. خیلی دلم برایش تنگ شده... روز دانشآموز که میشد حتی اگر یک هدیه کوچک هم میگرفت، چقدر ذوق داشت بیاره اون به من نشون بده.
خدایا حکمتت را شکر ولی هیچ پدر و مادری را با فرزندش امتحان نکن خیلی امتحان سختی هست...
خدایا آخه تو در من چی دیدی که همچین امتحان سختی ازم گرفتی به خدا دیگه طاقتم تموم شده...»
شهید عرفان دربانی، نوجوان دهههشتادی محله سیمتری جی تهران، از اعضای پایگاه بسیج شهید عربلو در مسجد امیرالمؤمنین (ع) بود و سرگروهی حلقه صالحین این پایگاه را برعهده داشت. او از دوران شیوع کرونا و آغاز پویش «ایران همدل» در فعالیتهای کمکرسانی و بستهبندی ارزاق مشارکت کرد و در روزهایی که امنیت تهران با تهدید مواجه بود، در کنار دیگر بسیجیان برای حفظ امنیت محله و حراست از اموال مردم حضور داشت.
در روایت منتشرشده از زندگی این شهید، دوستان و مربیانش از انس او با مسجد و فعالیتهای تربیتی و فرهنگیاش یاد کردهاند. آخرین یادگاری عرفان برای نوجوانان مسجد نیز قاب یادبود اعتکاف رجبیه همان سال بود.
علیرضا دربانی، برادر بزرگ شهید، در روایت چگونگی شهادت او گفته است که شامگاه شنبه ۲۰ دیماه، پس از بازگشت از آرایشگاه، همراه عرفان سوار موتور شدند تا به خانه برگردند. در کوچه ممینژاد، مردی نقابدار با سلاح به سمت آنها شلیک کرد و عرفان از پشت هدف گلوله قرار گرفت.
برادر شهید درباره لحظات پس از تیراندازی روایت کرده است که ابتدا متوجه شدت جراحت عرفان نشده بود، اما پس از دیدن خونریزی و تلاش برای بلندکردن او، دریافت که برادرش از پشت تیر خورده است. در همان لحظات، عرفان آخرین جمله خود را به برادرش گفت: «به مامان چیزی نگو، نگران میشه.»
به گفته برادر شهید، با کمک یکی از همسایهها و بسیجیان مسجد امیرالمؤمنین (ع) تلاشهایی برای نجات عرفان انجام شد، اما او در همان محل به شهادت رسیده بود. پیکر این نوجوان پس از انتقال به مسجد، در میان دوستان و نوجوانان حلقه صالحین و خانوادههای محله بدرقه شد.
برادر شهید همچنین از مهربانی، احترام عرفان به بزرگترها و علاقه او به شهادت یاد کرده و گفته است که برادرش بارها از آرزوی شهیدشدن سخن میگفت، اما از او میخواست این موضوع را به مادرشان نگوید.

















