شناسه خبر : 41249
شنبه 19 دي 1394 , 15:02
اشتراک گذاری در :

خالصانه از مدرسه تا حوزه مفقودین و اسرا

از طرف سفیر ایران در دهلی نو با من تماس گرفتند و گفتند یک سری کارهای محرمانه هست که باید انجام شود و نیاز به یک فرد معتمدی هست که این کارها را انجام دهد

فاش نیوز- به درب منزل که می رسم، خانم افراز با خوشرویی آن را به رویم می گشاید. خانه از پاکیزگی می درخشد. گوشه و کنار سالن با گل های زینتی بسیار زیبایی آراسته شده که گویی در باغ گل قدم برمی داری. میزبان پس از سلام و احوالپرسی به رسم میهمان نوازی ایرانی، با آب هندوانه و گلاب شیرین خستگی راه را از وجودمان می زداید. وی با وجودی که بیش از 80 بهار و زمستان را پشت سرگذاشته و تلخ و شیرین های روزگار را بسیار چشیده است، اما بسیار زنده دل است.

خانم بهجت افراز متولد 1312 در شهرستان جهرم از استان فارس، در یک خانواده مذهبی و متدین متولد می شود. هوش سرشار و عطش او به یادگیری، او را از 4 سالگی به فراگیری قرآن و پس از آن تا ادامه تحصیل به دانشگاه می کشاند. وی عضو انجمن بانوان مبارز مسلمان بوده و فعالیتهای وی به دوران پیش از انقلاب، جنگ و پس از آن به سازندگی بازمی گردد که در این راستا حرف های زیادی برای گفتن دارد. وی که اکنون دوران بازنشستگی را می گذراند، روزهایش را با ارتباط بیشتر با خداوند می گذراند که این را از سجاده  و کتاب های ادعیه ای که در گوشه ای از اطاقش پهن است، به وضوح درک می کنم.
موهبتی که او همواره بابت آن خداوند را شاکر است آن که از قدرت حافظه خوبی برخوردار است. او تمام آن دوران را با تمام جزییاتش به خاطر دارد به طوری که دو کتاب هم به نام های "چشم تر" و "ام الاسرا" از خاطراتش به چاپ رسانده و دیگری ترجمه کتاب "جایگاه زن در اسلام" که به قلم "محمد عطیه الابراشی" نویسنده مصری نوشته شده و خانم افراز آن را به زبان عربی ترجمه نموده است. وی دستی در شعر هم دارد و شعر زیبای "کوثر" در انتهای همین کتاب در نعت حضرت فاطمه زهرا (س) از سروده های ایشان است.


فاش نیوز: خانم افراز لطفا خودتان را بیشتر برایمان معرفی بفرمایید

- من بهجت افراز، متولد 1312 در شهرستان جهرم، در یک خانواده متدین متولد شدم. در 4سالگی به مکتب خانه رفتم و قرآن را فراگرفتم و در 6سالگی خواندن قرآن را به پایان رساندم. پس از آن در تنها دبستان شهر جهرم ثبت نام کردم و تا ششم ابتدایی را در هم آن دبستان و درمیان دختران و پسران آن مدرسه نفر اول شدم. در آن زمان در شهر ما دبیرستانی نبود تا ادامه تحصیل دهم، این بود که  در خانه به امورات منزل می رسیدم و کمک دست مادرم در کارهای روزانه بودم. در شهر ما دبیر آموزش و پرورش کم بود این شد که مسئول آموزش و پرورش گفته بود نفر اول مدرسه می تواند بیاید و به دانش آموزان دیگر تدریس کند. در حالی که من 12سال بیشتر نداشتم در آن مدرسه شروع به تدریس کردم و بسیار هم موفق بودم. با وجودی که شاگردانم پسر بودند و اختلاف سنی من با آنها 3-4 بیشتر نبود اما بسیار مودب بودند و من به خوبی کلاس را اداره می کردم. آموزش و پرورش هم ماهی 18 تومان به من حقوق می داد. تدریس من 3-4سالی طول کشید تا به سن قانونی  18سال برای استخدام مناسب شد. آموزش و پرورش قرار بود 4 معلم استخدام نماید. تعداد داوطلبان 19 نفر بود که از شیراز آمده بودند و تحصیلاتشان از من بیشتر بود. کنکوری برگزار کردند  و من رتبه اول را بدست آوردم و استخدام شدم. یعنی با مدرک ششم ابتدایی معلم ششم ابتدایی هم شدم. معلم موفقی هم بودم. با وجودی که امتحانات نهایی برگزار می شد و سوالات و بازرسین از شهر شیراز می آمدند، صددرصد قبولی شاگردانم را داشتم. از طرفی دلم نمی خواست در درس خواندن درجا بزنم، این شد که کتابهای کلاس هفتم و هشتم و نهم را خریداری کردم و در خانه می خواندم و توانستم در آزمون نهم شرکت کنم. معلمی بود که خودش تا کلاس نهم تحصیل کرده بود به خانه ما می آمد و شب ها به من و خواهرم درس می داد. یعنی هم درس می خواندم و هم درس می دادم. اول خرداد هر سال هم به شیراز می رفتیم و درکلاس ها شرکت می کردیم و در شهریور امتحان کلاس نهم را دادم و یک باره از کلاس ششم ابتدایی به کلاس نهم جهش پیدا کردم. خواهرم هم همینطور. چون  من معلم بودم می توانستم در دانش سرای مقدماتی مخصوص تربیت معلم شرکت کنم. کتاب های آن دوره را هم خریداری کردم وباز هم معلم ها می آمدند و در منزل به ما درس می دادند و ما بازهم به شیراز می رفتیم و امتحان می دادیم. بنابراین دوسال دوره مقدماتی تربیت معلم را هم طی کردم و با معدل خیلی خوبی قبول شدم و به عنوان اولین  دختر دیپلم جهرم شناخته شدم. با آن سن کم مدتی مدیر مدرسه ای شدم که شش صد دانش آموز داشت.


فاش نیوز: آن زمان چند ساله بودید؟


21-22 ساله بودم.


فاش نیوز: بعد چه اتفاقی افتاد؟


- من مدیر مدرسه ای شدم که معلم خودم هم در آنجا تدریس می کرد و شاگردانی هم که من معلمشان بودم و کلاس نهم را گرفته بودند، حالا به استخدام آموزش و پرورش درآمده بودند و معلم مدرسه ام بودند.


فاش نیوز: از اینکه معلم خودتان و شاگردانتان در یک مدرسه جمع بودید چه حسی داشتید؟

- حس خوبی بود اما در کنار آن من می دانستم چطور با معلم خودم با احترام رفتار کنم و با شاگردانم که حالا در آن مدرسه بودند، چگونه رفتار نمایم. زمانی که معلم من وارد دفتر مدرسه می شد من از پشت میزم بلند می شدم به او سلام می کردم و تکریمش می نمودم. 9 سال به همین منوال گذشت بعد به شیراز منتقل شدم.


فاش نیوز: در شیراز چه اتفاقی افتاد؟

- هشت سال هم در شیراز معلم بودم و پس از آن معاون یک دبستان شدم، تا اینکه سال 1346 به تهران آمدیم. در تهران هم پذیرش معلمی و معاونی را داشتم اما دوست داشتم حالا که به تهران آمده ایم  درسم را ادامه بدهم. این شد که درسال 1350 در کنکور شرکت کردم و در 4 دانشگاه پذیرفته شدم و در رشته زبان عربی دانشگاه علامه طباطبایی فعلی که آن زمان دانشگاه ترجمه نام داشت در رتبه اول پذیرفته شدم. صبح ها دانشگاه می رفتم و بعدازظهرها هم تدریس داشتم که لیسانسم را درسال 1354  گرفتم.

 

فاش نیوز: از روزهای انقلاب برایمان بگویید؟

- من به همراه همسرم در تمام لحظات انقلاب حضور و شرکت داشتیم. ایشان هم فرد مومن و متقی و فرد عاشق امام و انقلاب بودند. زمانی که من تدرس داشتم به مدرسه رفاه هم رفت و آمد داشتم. خواهرم مدیر مدرسه رفاه بود و خودم هم در آن مدرسه تدریس داشتم. خواهر کوچکترم دانشجوی پزشکی دانشگاه تهران با رتبه اول بود. او در 16سالگی وارد دانشگاه شده بود. زمانی که درسال 1353 فارغ التحصیل شد، روزنامه ها به عنوان جوان ترین پزشک ایران با او مصاحبه کرده بودند.

 مدرسه رفاه زیر پوشش مدرسه، مرکز مبارزه علیه شاه بود. ضمن اینکه دختران بسیاری از مبارزان هم در آن مدرسه تحصیل می کردند. حضور آیت الله دکتر بهشتی، آقای رجایی، آیت الله باهنر، آیت الله رفسنجانی همگی مدیریت مردانه مدرسه را برعهده داشتند. ما هم در تمام تظاهرات ها به همراه همسرم شرکت داشتیم. شهید رجایی که دستگیر شد، دو خواهرم چون با شهید رجایی ارتباط نزدیکی داشتند آنها هم تحت تعقیب بودند که در اواخر سال 1353 از ایران خارج شدند. خواهرم محبوبه که پزشک بود، سازمان بهداشت جهانی از او دعوت کرد که بورسیه لندن شود که متاسفانه منافقین او را در آنجا پیدا کنند و8  ماه بعد وی را شهید کردند. خواهر دیگرم را هم در پاریس با سم به شهادت رساندند.


فاش نیوز: خاطره ای هم از دیدار حضرت امام(ره) دارید؟


- زمانی که حضرت امام به ایران تشریف آوردند و قرار شد برای سخنرانی به مدرسه رفاه بیایند، به ما دعوتنامه ای دادند. روز 12 بهمن قرار شد ما به میدان عشرت آباد (سپاه) برویم و از آنجا با اتوبوس به محل سخنرانی حضرت امام در بهشت زهرا(س) برویم. من و همسرم صبح زود سوار اتوبوس شدیم و به محل رسیدیم. اطراف را نرده کشیده بودند و دو چادر را برای بازرسی بدنی خواهران و برادران اختصاص داده بودند. پس از بازدید بدنی، به سمت جایگاه سخنرانی حضرت امام رفتیم و درست مقابل جایگاه حضرت امام و در چند قدمی ایشان جایمان دادند. واقعا دیدار امام لذت بخش بود. سیل جمعیت مانند رودخانه عظیمی در جریان بود. هرکس گلدان گلی کوچک هم داشت آن را بیرون آورده بود و در خیابان گذاشته بود.
یک بار دیگر هم از مدرسه رفاه با ما تماس گرفتند و گفتند حضرت امام (ره) در نمازخانه مدرسه علوی سخنرانی دارند. حضرت امام آمدند و ما با فاصله کمی از ایشان نشسته بودیم و سخنرانی ایشان را به گوش جان می شنیدیم.


فاش نیوز: از دیدار با ایشان چه حسی پیدا می کردید؟


- می توانم بگویم واقعا متوجه نمی شدیم چه حسی داریم. ایشان شخصیت بسیار گیرایی داشتند که آدمی را مجذوب می کرد.  حضرت امام (ره) به معنی واقعی کلمه امام بودند.  ایشان شخصیتی ممتاز در عالم انسانیت بودند.


فاش نیوز: از دوران تدریس تان بگویید؟


- ما آن زمان در کرج ساکن بودیم. زمانی که انقلاب شد، از سوی آموزش و پرورش از ما خواستند که کار اجرایی انجام دهیم. بعد در مهرشهر کرج محوطه وسیعی بود که متعلق به شمس پهلوی بود. دو ساختمان در آن ساخته بودند و بدون هیچ حفاظ و دیواری. افرادی هم که در آن منطقه ساکن بودند خانه هایشان به سبک ویلاهای اروپایی دیواری نداشت و نرده کشی شده بودند. مدرسه هم نرده و دیواری نداشت. من مدرسه را ندیده بودم اما قبول کردم که کارم را شروع کنم. مجتمعی بود با چهار مدرسه که دو مدرسه ابتدایی دخترانه و پسرانه، یک مدرسه راهنمایی و دبیرستان که دختر و پسر مختلط در کلاس ها شرکت می کردند. مدیر مدرسه هم یک خانم بهایی بود.
22 فروردین 1358 بود که من به آن مدرسه رفتم. آستین همت را بالا زدیم که کاستی ها را جبران نماییم. دفتر مدرسه حتی صندلی نداشت که من با هزینه شخصی تعدادی میز و صندلی خریداری کردم. معلمین همه بی حجاب بودند و اکثرا همسران امرای ارتش و از ساواک بودند.


فاش نیوز: حجاب شما چگونه بود؟


- من با مانتو و روسری می رفتم.
من تنها کاری که دیدم می توانم انجام بدهم این بود که از جاذبه اسلام استفاده نمایم و به آنها محبت کنم. معلمین آن زمان بی حجاب بودند. من حتی به معلمین و مدیر مدرسه هم احترام زیادی قایل بودم تا بتوانم کم کم با آنها رابطه برقرار نمایم. طولی نکشید که با همه آن ها دوست شدم.  مدرسه دیواری نداشت و جمع کردن دانش آموزان کار ساده ای نبود. حتی مدرسه اسم هم نداشت. خرداد ماه که امتحانات برگزار شد و مدارس تعطیل شد، موقع ثبت نام جدید که شد، من به اولیا دانش آموزان می گفتم مدرسه که دیوار ندارد، اگر می توانید کمکی بکنید که ما این مدرسه ها را سر و سامان دهیم. البته هیچ اجباری در کار نبود و پول هم به شماره حساب مدرسه واریز می شد. خلاصه مبلغی جمع شد و ما توانستیم دور مدرسه را دیوار بکشیم و زمین آن را آسفالت کردیم و تعدای گل و گیاه هم تهیه کردیم و مدرسه را آباد کردیم.

پس از انقلاب مدارس به این شکل بود در کنار دانش آموزان تعدادی از گروهک های منافقین، چریک های فدایی و... بودند که دانش آموزان را تحریک می کردند و از آنها می خواستند که با پخش اعلامیه دانش آموزان را گمراه نمایند. من سه معاون شایسته برای مدرسه انتخاب کرده بودم که از این اتفاقات جلوگیری شود که بحمدالله در مدرسه ما از این اتفاقات خبری نبود. به تدریج که انقلاب پیش می رفت، اوضاع آرام تر و منظم تر می شد و مدرسه های ما همه دخترانه شده بودند. معلمین و معاونین به انتخاب من بود و تا  زمانی که من بازنشسته شدم 2500 دانش آموز از آن مدرسه فارغ التحصیل شده بودند.


فاش نیوز: نام آن مدرسه چه بود؟


- ابتدا نامی نداشت و به نام مدرسه مهرشهر معروف بود اما بعدها نام مدرسه به مجتمع آموزشی حضرت زینب (س) نامگذاری شد.


فاش نیوز: از دوران جنگ هم برایمان بفرمایید


- با شروع جنگ مدرسه ما مرکز کمک رسانی به جبهه شده بود. اولیای مدرسه از طبقه مرفه بودند، من از آنها می خواستم که هر چه توان دارند برای کمک رسانی به جبهه بیاورند. مربا می پختیم، شربت درست می کردیم و... مقداری کاموا هم خریداری کردیم و از مادران دانش آموزان خواستیم تا دستکش، شال، کلاه و جوراب برای جبهه ببافند. وقتی هم که تعداد هدایا زیاد می شد با ستاد کمک رسانی به جبهه ها تماس می گرفتیم تا وسایل را به جبهه ها اعزام کنند. در سال 1361 که من بازنشسته شدم 65 هزار تومان برای کمک به جبهه  در حساب مدرسه بود که به مدیر بعدی تحویل دادم.


فاش نیوز: پس از بازنشستگی چه کردید؟

- از طرف سفیر ایران در دهلی نو با من تماس گرفتند و گفتند یک سری کارهای محرمانه هست که باید انجام شود و نیاز به یک فرد معتمدی بود که این کارها را انجام دهد، شما به همراه همسر و فرزندانتان به اینجا بیایید. من یک سال به طور افتخاری و بدون حقوق در آنجا مشغول به فعالیت شدم. آنجا مدرسه ایرانی وجود نداشت و برای اینکه فرزندانم از تحصیل محروم نشوند به ایران برگشتیم. وقتی به ایران آمدم یک روز در دفتر آقای وحید دستجردی بودیم که ایشان آن زمان رئیس جمعیت هلال احمر بودند. آقایی  آنجا بود. آقای دکتر وحید رو کردند به آن آقا و گفتند خانم افراز همان کسی است که شما به دنبالش بودید. من پرسیدم موضوع چیست؟ گفتند کار اسرا و مفقودین جنگ برعهده صلیب سرخ و جمعیت هلال احمر است. و این کارها برعهده آقای صدر (پسر امام موسی صدر) هست که ایشان هم نیاز به همکاری خانمی باتجربه دارد که کار اطلاع رسانی به خانواده اسرا و مفقودین را انجام دهد. گفتم آقای صدر الان آخرین روزهای ماه رمضان است، صبر کنید ماه رمضان تمام شود تا من بتوانم کارم را شروع کنم. آقای صدر خیلی استقبال کردند و آمدند. 18سال من در این کار مشغول به خدمت شدم.


فاش نیوز: لطفا درباره مسئولیتتان در حوزه مفقودین و اسرا بیشتر توضیح بدهید؟

- در جبهه اگر کسی مفقود می شد، خانواده او گواهی از نیروی اعزام کننده می آورد که فرزند ما مفقود شده است. ما هم فرم هایی داشتیم که خانواده باید آن را پر می کرد. بعد آن به انگلیسی ترجمه می شد و آن را برای صلیب سرخ می فرستادیم. همانطور که می دانید در هر جنگی صلیب سرخ در پایتخت هر کشوری دفتری دایر می کند. بنابراین صلیب سرخ بین الملل در تهران هم دفتر داشت.  ما این نامه ها را برای آنها می فرستادیم و آنها هم آن را به ژنو می فرستادند. آن ها در بغداد هم دفتر داشتند و نامه ها را پیگیری می کردند که این فرد در کجای عراق هست. اگر صدام اجازه می داد که بروند و بازدید کنند، می رفتند و بازدید می کردند و نام او را ثبت می کردند. یک شماره اسارت به آنها می دادند، آن ها هم به خانواده هایشان نامه می نوشتند و دو کارت اسارت پر می کردند و دوباره این نامه ها به ژنو و از آنجا به صلیب سرخ تهران و آن ها هم به دست ما می رساندند و ما هم به خانواده هایشان اطلاع می دادیم که فرزندتان مفقود نیست، بلکه اسیر است و زنده است و این همه نامه ای که برای شما فرستاده.


فاش نیوز: در این مدت خاطرتان هست چند نامه به دست شما رسید؟

- بله  ما 6000000 نامه در مدت 10 سال اسارت دریافت و مبادله کردیم.


فاش نیوز: وقتی نامه ها به دست شما می رسید چه حسی داشتید؟

- وقتی عکس ها، نامه ها و خبر اسارت فرزندان کشورمان می آمد، حس بسیار خوبی داشتیم. به خانواده ها خبر می دادیم، آن ها بسیار خوشحال می شدند و خدا را شکر می کردند و گاها در همان اطاق کار ما به سجده می افتادند و خدا را شکر می کردند. ما در این مدت اشک ها، شیون ها، لبخندها، صبرها  و آرامش های بسیاری دیدیم و تجربه کردیم.


فاش نیوز: لطفا در این خصوص خاطراتی را هم برایمان بازگو بفرمایید؟

- در جنگ افرادی شهید اعلام شده بودند و خانواده هایشان مجلس ختم هم گرفته بودند و سنگ مزاری نمادین هم برای آن ها تهیه کرده بودند. زمانی که لیست اسرا که از عراق می آمد می دیدیم که اسم ایشان هم جزو اسرا هست به خانواده ها خبر می دادیم و به آنها تبریک می گفتیم که فرزندتان یا همسرتان اسیر هستند. این صحنه ها بسیار شادی آفرین بودند. خانواده هایی هم بودند که فرزند کوچک داشتند و بهانه پدر را می گرفتند. یک روز خانمی آمد که دست دختر سه ساله ای را گرفته بود و می گفت چند روز پیش خواب همسرم را دیدم و صبح برای دخترم تعریف کردم. صبح او را به مهد کودک بردم. شب دخترم آمد و گفت: می خواهم امشب کنار شما بخوابم. وقتی علتش را پرسیدم، گفت: وقتی امشب پدرم به خواب شما می آید من هم او را ببینم!!! گفتم اشکالی ندارد. نگاه کردم دیدم چیزهای کوچکی در جیب لباسش است. گفتم این ها چیست؟ گفت: امروز که مهد کودک رفتم، شکلات دادند من آن ها را نخوردم تا امشب که بابا را در خواب دیدم این ها را به او بدهم.


فاش نیوز: چطور شد که به فکر چاپ کتاب افتادید؟

- چند سال پیش مرکز اسناد انقلاب اسلامی از من خواست تا با بیان خاطراتم، آن را  در کتابی با عنوان "ام الاسرا" بیان کنم و کتاب "چشم تر" هم از سوی معاونت دفتر پیام آزادگان به چاپ رسید.


فاش نیوز: لقب ام الاسرا توسط چه کسی به شما داده شد؟

- حاج آقا ابوترابی وقتی شنیدند که یک خانم مسئولیت کارهای اسرا و مفقودین را انجام می دهد، لقب ام الاسرا را به بنده دادند. البته پس از آن تعداد کارمندان زن هم افزایش یافته بود که از خانواده شهدا، اسرا و مفقودین انتخاب شده بودند که انتخاب آن ها هم برعهده من بود. 60 نفر در تهران و 300 نفر در شهرستان ها در امر رسیدگی به امور اسرا فعالیت داشتند.


فاش نیوز: چه چیزهایی از سوی خانواده ها برای اسرا توسط شما ارسال می شد؟


- نامه، کارت پستال، عکس و عینک که توسط پزشک کشور عراق تعیین شماره می شد و خانواده ها آن را تهیه و ارسال می کردیم.


فاش نیوز: اسرا غالبا چه چیزهایی برای خانواده هایشان می فرستادند؟


- نامه و عکس و گاها کارهای دستی که توسط اسرا ساخته می شد. مثلا با هسته های خرما تسبیح می ساختند و یا اگر تکه کارتنی فراهم می کردند، روی آن نقاشی می کردند و یا تکه های پارچه که روی آن را گلدوزی می کردند و برای خانواده هایشان می فرستادند.


فاش نیوز: آیا هنوز هم بچه های آزاده با شما ارتباط دارند؟


- بله گاها به من سر می زنند و ارتباط داریم. الان هم اگر کاری از من ساخته باشد، برایشان مادرانه انجام می دهم و دوستشان دارم.


فاش نیوز: در مدتی که مسئولیت خدمات رسانی به اسرا را انجام می دادید، چقدر رضایت دارید؟

الحمدالله که توفیق الهی حاصل شد و توانستم در خدمت آزادگان باشم. در مدت خدمتم روزی بوده که شاید نزدیک به چندین هزار مراجعه کننده داشته ایم. روزی می شد که چایی که جلوی ما می گذاشتند چندین بار سرد و عوض می شد و ما حتی فرصت نوشیدن آن را نداشتیم.


فاش نیوز: از مسئولان نظام چه انتظاراتی دارید؟

- انتظار دارم که مبارزین قبل از انقلاب و مریدان حضرت امام (ره) را فراموش نکنند. یک عده که نه زمان انقلاب و نه در زمان جنگ بودند و حالا مدعی و طلبکار از انقلاب و نظام هستند، نباید به آن ها بال و پر بدهند. اختلافات میان مسئولان به انقلاب و به خون شهدا لطمه می زند.


فاش نیوز: به عنوان آخرین سوال، شما چه توصیه ای به زنان جامعه مان دارید؟


- توصیه ام به زنان جامعه ام این است که بی اعتنا به حجابشان نباشند. قریب به اتفاق، شهدا در وصیتنامه هایشان زنان جامعه، همسران و دخترانشان را به حفظ حجاب سفارش کرده اند.
ما نیز در پایان برای این مادر بزرگوار و پرتلاش آرزوی سلامتی و توفیق الهی داریم.
یاعلی مدد

گزارش و عکس از صنوبر محمدی

کد خبرنگار: 17
اینستاگرام
درود بر شما خانم محمدی ... به انتخاب افراد برای مصاحبه شما باید هزاران احسنت گفت .
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi