21 تير 1405 / ۲۶ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 46788
چهارشنبه 02 تير 1395 , 09:26
چهارشنبه 02 تير 1395 , 09:26


وقتی حقیقت، حجابهای معاصرت را میدرد
محمدرضا الهی
ایران و العراق لایمکنالفراق
هاشم اسدی
مراقب عملیات فریب «۱۱ سپتامبر» باشیم!
بوالفضل درخشنده
جای خالی چند نقطه در فهرست اهداف!
حسین شریعتمداری
آخرین دیدار
فهیمهسادات هاشمیتبار
انتقام خون امام شهید؛ خواسته بحق مردم
غلامرضا فریدونی
چرا ترامپ عصبانی شده و فحاشی میکند؟
یدالله جوانی
وقتی خیابان، زبانِ وفاداری است نه فاصلهگیری
سیدرضا موسوی فاضل
روایت تاریخی و حکمت معنوی مزار رهبر شهید
محمدرضا اسدزاده
گستاخی ترامپ، نقابِ ناتوانی راهبردی واشنگتن
علیرضا ضابطی سیستان
این هشدار دوستانه و از سر دلسوزی است
جعفر بلوری

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمدمرادی

سه روایت از روزه داری «سردار سامرا»

از قضا سر سفره افطار بودیم که از تلویزیون اعلام کردن ماه دیده شد و فردا عید است. بنده خدا تعداد زیادی مهمان دعوت کرده بود حاج حمید به دوستشون گفتن ما سر راه افطار کردیم.
تقویفرد
پروین مرادی همسر سردار شهید حاج حمید تقویفر از فرماندهان اطلاعات و عملیات در دوران دفاع مقدس در گفت و گو با خبرنگار سرویس «فرهنگحماسه» ایسنا، با اشاره به روحیات این فرمانده مدافع حرم شهید بیان کرد: حاج حمید همیشه روی زکات فطریه حساس بود و به محض اینکه به پایان ماه مبارک رمضان نزدیک میشدیم فطریه را حساب میکرد و درون پاک میگذاشت.
روایت نخست
در یکی از سالها روز آخر ماه رمضان یکی از دوستان حاج حمید ما را برای افطار دعوت کرده بود. نزدیک اذان مغرب به سمت خانه دوست حاج حمید حرکت کردیم. هنوز به مقصد نرسیده بودیم که صدای اذان از رادیوی ماشین شنیده شد. ما هم تقریباً نزدیک خانه میزبان شده بودیم. حاج حمید گفت یک بطری آب و یک بسته خرما در داشبورد ماشین موجود است در بیاورید و بخورید چون احتمال میرود فردا عید اعلام شود شما روزهتان را باز کرده باشید وگرنه فطریهمان گردن این بنده خدا میافتدد.
از قضا سر سفره افطار بودیم که از تلویزیون اعلام کردن ماه دیده شد و فردا عید است. بنده خدا تعداد زیادی مهمان دعوت کرده بود حاج حمید به دوستشون گفتن ما سر راه افطار کردیم. حاج حمید هیچوقت راضی به زحمت انداختن دیگران نبودند.
روایت دوم
همچنین یادم میآید همراه با او به خانه یکی از دوستان در شهرک محلاتی رفته بودیم. همسر یکی از همرزمان حاج حمید که از دوستان قدیمی من بود کنار من نشست و مشغول صحبت بودیم. میوه و شیرینی و شکلات روی میز چیده شده بود. پسر خانواده با سینی چای وارد اتاق شد وبه حاج حمید تعارف کرد. حاج حمیدگفت:سالهاست که چای نمیخورم. میوه تعارف کردند. حاج حمید یک پرتغال برداشت و پوست کند و بعد تکههای پرتغال را تقسیم کرد و جلوی من و بچهها گذاشت.
در آخر شیرینی و شکلات تعارف کردند. حاج حمید یک شکلات برداشت. زمان خدا حافظی دوست حاج حمید و همسرش تعارف کردند که برای ناهار بمانیم. گفتیم ان شاءالله یه فرصت دیگر. حاج حمید هیچ وقت نمیگفت روزه است و آنقدر طبیعی رفتار میکرد که کسی متوجه نمیشد روزه است.
روایت سوم
یک روز غروب حاج حمید طبق عادت همیشگی برای خواندن نماز مغرب عشاء به مسجد محل رفت. سفره افطار را انداخته بودیم و منتظر آمدن حاج حمید از مسجد بودیم که صدایش رو شنیدم که چندبار تکرار کرد: یا الله، یا الله.
در را باز کردم حاج حمید به مراه چندنفر که بنظر خانواده بودن وارد شدند. او مهمانها رات سر سفره نشاند و به آشپزخانه آمد و خریدهایی را که دستش بود به من داد و گفت: این بندگان خدا از روستا آمدهاند دکتر و امشب جایی را ندارند بروند، گفتم خدا روا خوش نمیآید رهایشان کنم برای همین به خانه دعوتشان کردم.
منبع: ایسنا


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















