21 تير 1405 / ۲۶ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 55417
پنجشنبه 23 شهريور 1396 , 10:54
پنجشنبه 23 شهريور 1396 , 10:54


وقتی حقیقت، حجابهای معاصرت را میدرد
محمدرضا الهی
راهبرد رهبر شهید ایران قوی توحیدی بود
مهدی فضائلی
هرمز، امنیت انرژی و آینده نظم منطقهای
علیرضا رجائی
ایران و العراق لایمکنالفراق
هاشم اسدی
مراقب عملیات فریب «۱۱ سپتامبر» باشیم!
بوالفضل درخشنده
جای خالی چند نقطه در فهرست اهداف!
حسین شریعتمداری
آخرین دیدار
فهیمهسادات هاشمیتبار
انتقام خون امام شهید؛ خواسته بحق مردم
غلامرضا فریدونی
چرا ترامپ عصبانی شده و فحاشی میکند؟
یدالله جوانی
وقتی خیابان، زبانِ وفاداری است نه فاصلهگیری
سیدرضا موسوی فاضل
روایت تاریخی و حکمت معنوی مزار رهبر شهید
محمدرضا اسدزاده

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمدمرادی

کتاب زندگی یک کهنه سرباز
| روایت جلیل عابدینی کهنه سرباز جنگ از سالهای دفاع مقدس |
|
شهیدخبر: خاطرات هشت سال دفاع مقدس جلیل عابدینی در کتابی با عنوان «کوشک زلزله» با حمایت اداره کل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان فارس از سوی انتشارات کتابستان معرفت منتشر شد. |
|
خاطرات هشت سال دفاع مقدس جلیل عابدینی در کتاب «کوشک زلزله» به قلم اکبر صحرایی و مریم شیدا به رشته تحریر در آمده است و با حمایت اداره کل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان فارس، توسط انتشارات کتابستان معرفت تالیف و به چاپ رسیده است.
این کتاب، مروری بر زندگی یکی از قدیمیترین بچههای جبهه و جنگ دارد. «جلیل عابدینی» کهنه سربازی است که از نخستین روزهای جنگ در میدان دفاع حق از باطل حضور داشت و اکنون درحالیکه جراحات حاصل از ایام دفاع مقدس را تحمل میکند، خاطرات خویش را به رشته تحریر درآورده است.
جلیل عابدینی که متولد زمستان 1342 در جنوب شیراز و در محلهای قدیمی به نام «کوشک زلزله» واقع در دروازه کازرون است و در آغاز جنگ تحمیلی، نوجوانی بازیگوش بوده است، به دلیل حس ماجراجویی و کنجکاوی خود عازم جبهه میشود و تا پایان جنگ در آن جا حضور دارد. این جانباز دفاع مقدس بیش از 10 بار مجروح شده که این مجروحیتها مایههای داستانی را به وجود آورده است. «کوشک زلزله» که در قالب زندگینامه- داستان نوشته شده است، به زندگی جانباز شیمیایی شهر شیراز، جلیل عابدینی میپردازد که از دوران کودکی وی تا زمان جنگ پرداخته است و از آنجا که وی در اغلب عملیاتها و قسمتهای مختلف جبهه از جمله اطلاعات و عملیات حضور داشته، این کتاب به نحوی بیان تاریخچه عملیاتهای دفاع مقدس نیز محسوب میشود. همچنین موقعیتها و بیان طنز آن فضای جنگ را برای مخاطب قابل تحمل و گاه شیرین میکند. کتاب «کوشک زلزله» ترکیبی از خاطره و روایت است که به شیوهای هنرمندانه نوشته شده و از آن جا که جلیل عابدینی در بیان خاطراتش بسیار خوب و کامل عمل کرده است نویسندگان این اثر در نوشتن متون محاورهای و طنز موقعیت موفق بودهاند و این نویسندگان نیز همچنین با قلمی ساده اما دلنشین و روان به نگارش این کتاب پرداختهاند و زبان طنز آنها در خدمت پیوند فضاهای ناهمگون آمده و ترکیبی هنرمندانه و زیبا خلق کردهاند. کتاب در قالب یک رمان بلند و در 59 بخش به روایت زندگی جلیل عابدینی از زبان خودش میپردازد که هر بخش یک مرحله از زندگی این جانباز را به خود اختصاص داده و روایتهای بخش دفاع مقدس و عملیاتهایی که عابدینی شرکت داشته علاوه بر زندگی شخصی این جانباز به گونهای بیان تاریخ جنگ نیز هست. پایان بخش این کتاب نیز اسناد و تصاویر مربوط به حضور این جانباز شیمیایی دفاع مقدس پیوست اثر شده است. قسمتی از متن کتاب:
«سر سفرهی ناهار بودیم که اخبار ساعت چهارده از رادیو گفت: «امام خمینی قطعنامهی 598 را پذیرفته است...»
لقمه توی گلویم پیچید و پایین نرفت. همه کنار کشیدیم و شروع کردیم به گریه کردن. دو ساعت تمام، چشمهی اشک من جوشان بود. موقع گریه، خوابم برد و توی خواب امیر فرهادیانفرد را دیدم که میخندید و میگفت: «جلیل چرا غصه میخوری؟ ما مامور به انجام تکلیف بودیم، چیکار به نتیجهاش داریم. پاشو جلیل! گریه نکن...» بعد هم برایم حرکات موزون و خندهدار انجام داد. از حرکاتش، خندهام گرفت. میخندیدم و لذت میبردم! اوهووی جلیل... جلیل با توهم بیدار شو... سخت و سنگین پلک باز کردم. نصیری تکانم میداد و بالای سرم ایستاده بود تشر زدم سرش: «چرا منو از خواب بیدار کردی؟ داشتم خواب امیر را می دیدم.» - عامو... من فکر کردم موجی شدی دوباره! حرفی که امیر در خواب به من گفته بود، به آنها هم گفتم. بعد از صحبتهایم، رفتم روی خاکریز و چندبار بلند گفتم: «الموت لِصدام... الموت لِصدام... » گلوله بود که جلو پایم زمین میخورد. نصیری زود زیر بغلم را گرفت و آورد پایین و گفت: «ببینم الکی خودتو به کشتن میدی یا نه... جنگ تموم شده، اگه کشته بشی، کسی شهید حسابت نمیکنه!» «کوشک زلزله» به قلم «اکبر صحرایی» و «مریم شیدا» در 284 صفحه نوشته و در 1000 نسخه و بهای 18000 تومان توسط انتشارات «کتابستان معرفت» روانه بازار کتاب شده است. |


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















