09 شهريور 1405 / ۱۷ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 58980
شنبه 15 ارديبهشت 1397 , 14:21
شنبه 15 ارديبهشت 1397 , 14:21


آن پنج نفر...!
جعفر بلوری
مفهوم جدیدی بهنام عقلانیت انقلابی
سید محمدرضا میرشمسی
پاراچنار؛ مناقشه قبیلهای یا بحران ژئوپلیتیک
علیرضا رجائی
سخنی صریح و محترمانه با آقای قائمپناه
علیرضا ضابطی سیستان
تبریک میلاد رسول خدا (ص) به گونهای دیگر
حسین شریعتمداری
از تفاهم تا گارانتی؛ زمان طلایی در معماری امنیت هرمز
علیرضا رجائی
حلقه مفقوده ادعای صلح شرافتمندانه
محمدحسین محترم
مرز خود را با غربگرایان و جریان فتنه حفظ کردهام
محمدباقر قالیباف
زیست عفیفانه
سیدمهدی حسینی
وقتی حقیقت هم باید از فیلتر اینترنشنال عبور کند!
محمدرضا الهی

همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی
برای رفیق شهیدم؛ «بشری»
زهرا صدر
ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
دیدار چهره به چهره جانبازان با نسل جوان در اهواز
همزمان با اعیاد شعبانیه، به مناسبت روز پاسدار و روز جانباز، طی مراسمی در دبیرستان شاهد عفاف اهواز از مقام شامخ جانبازانی که فرزندانشان در این مدرسه مشغول به تحصیل هستند تجلیل به عمل آمد.
فاش نیوز - همزمان با اعیاد شعبانیه، به مناسبت روز پاسدار و روز جانباز مراسمی با حضور کارکنان بنیاد شهید منطقه و مدیران آموزش و پرورش در دبیرستان شاهد عفاف اهواز برگزار گردید و از مقام شامخ جانبازانی که فرزندانشان در این مدرسه مشغول به تحصیل هستند تجلیل به عمل آمد.
زیبایی این مراسم به یادماندنی و پرشور از آن جهت بود که دانش آموزان دبیرستان از نزدیک با اسوه های صبر و مقاومت دیدار کردند و از حماسه شورآفرینشان در هشت سال دفاع مقدس مطلع شدند.
لازم به ذکر است که 22 جانباز و آزاده سرافراز در این مراسم حضور داشتند. دیدار چهره به چهره نسل جوان با جانبازان معزز یکی از روش های برجسته برای نشر ارزش های دفاع مقدس و شهادت می باشد.
گزارش از جعفری
کد خبرنگار: 17


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی
















زيرِ گوشِ دلم هزاران بار
خواندم از عشق برحذر باشد
خيرهسر يكنفس مرا نشنيد
حال بگذار خون جگر باشد
این لجوج،این صمیمی،این ساده،
خون نمیشد اگر، نمیفهمید
زود جا باز میکند در دل
عشق هر قدر مختصر باشد
من و دل هر چه نابلد بودیم
عشق در کارِ خویش وارد بود
من و دل را نخوانده از بر داشت
تا نگاهش به دور و بر باشد
آمد و با خودش دلم را برد
در دلِ کوچه های حیرانی
مانده ام با خودم؛ چرا آمد؟
او که میخواست رهگذر باشد
با بهار آمدی به دیدارم
با بهار از کنارِ من رفتی
گلِ من! فرصتِ تماشایت
کاش میشد که بیشتر باشد
قول دادی که سالِ آینده
با بهاری دوباره، برگردی
سالِ آینده ما اگر باشیم
سالِ آینده ای اگر باشد
سفرت خوش گلِ همیشه بهار!
با تو بودن معاصرِ من نیست
این خزانی، سرشتش این گونهست:
عمرها بی تو در سفر باشد«°_°»
شُکرِ او که همیشه در همه حال
جای شکرِ عنایتش باقیست
عینِ شُکرست اینکه ابرِ بهار
چشمهایش همیشه تر باشد
ما که در کنجِ غربتی ابری
هی خبرهای داغ میشنویم
روزیِ صبحِ آسمانِ شما
قاصدکهای خوشخبر باشد
کلماتِ مرا نمی شنوی؟
دوست داری که بیصدا باشم؟
با تو بی واژه حرف خواهم زد
باز گوشَت به من اگر باشد
تو زبانِ سکوت را بلدی،
بلدی بشنوی سکوتِ مرا
من سکوتم، تو بشنو و بگذار
گوشِ اهلِ زمانه کر باشد: ...