جمعه 19 خرداد 1402 , 11:00




نگاهی نو به نمایانگر «کمینگاه شیطان!»
فاش نیوز- «استکبار از کمینگاه سیاسی و نظامی و فرهنگی و اقتصادی به ما حمله کرد؛ انقلاب اسلامی کمینگاه شیطان و دام صیادان را به ملت ها نشان داد.»
درک چرایی و چگونگی هر رویداد تاریخی؛ در گرو فهم بستری است که آن رخداد در بستر آن شکل گرفته است.
جامعه ی سیاسی یک تکاپوی انسانی هدفمند و مخلوق آگاهی است و افرادی که در آن قلمرو، با هم روزگار می گذرانند برای بر آوردن خواسته ها و نیازهای خود نیز پیمان بسته اند. یکی از دلایل اینکه امریکا در فهم جامعه ی ایران دچار مشکل می باشد، عدم درک الزامات همین میثاق است.
هرچند به بیان« اسپرینگز»«عدم مهارت و پیچیدگی فکری در گستره ی سیاست امریکا، چیزی نیست که بتوان در تاریخ اندیشه به آن مفتخر بود؛» اما پیشتازی در دستیابی به فناوری نوین فکری، آن کشور را تبدیل به «کمینگاه شیطان!» ساخته است.
در این نوشتار، می کوشیم نگاهی تازه تر به "مِه آلودگی ذهنی برخاسته ازدیجیتالیسم" و کمینگاه فرهنگی شیطان داشته باشیم؛ و البته از روایتگری پشت سرهم رخدادها و قصه خوانی پرهیز می کنیم.
مفروض است:
اصلی ترین نیاز تحقق اهداف اجتماعی و ایستادن بر قول و قرار برای حفاظت از میراث امام(ره)؛ دست یازیدن به یک حرکت منسجم و گسترده ی فرهنگی است. چراکه موتورهای جستجو در حال پاشیدن بذر تردید در ذهن بخش قابل توجهی از نوجوانان و جوانان هستند.
فرضیه
الف: راهزنان شرم و حیا، با زیر نفوذ آوریِ مغزی و تنوع سرگرمی (گیم) حتی بر روی بچه های کلاس اول ابتدایی تمرکز کرده اند.
ب: آمریکا از فهم منطق درونی تلاش مستمر ایرانیان برای نهادینه کردن یک نوعِ جدید از اجتماعِ سیاسی مذهبی ناتوان است.
ج: شناسایی هرچه دقیقتر از «کمینگاه فرهنگیِ استکبار» صرفا با صورت بندی داناییِ نسل نوظهور مبتنی بر خصال خویشتن؛ امکان پذیر خواهد شد.
انسان شناسان؛ فرهنگ را« بخشِ انسان ساخته ی محیط» نامیده اند، بر این اساس:
- شیوه ی نگرش مردم به خود و محیط اطراف؛
- سنت های نشان دهنده ی شیوه ی عمل پیشین؛
و حتی پیش فرض های بیان نشده درباره ی راه و رسم دنیا؛ چراغ راه آینده می شوند و نشان می دهند که زین پس چگونه باید عمل نمود!
پیروزی انقلاب پر شکوه ملت بزرگ ایران و تشکیل دولت به منظور اجرای شریعت؛ نگاه جهان را بر شاکله ی رفتاری ایرانیان متمرکز ساخت.
همه دیدند که چگونه رهبر فقید انقلاب و به تعبیر سلف صالح او «سر آمد تاریخ ایران و عامل نرم افزاری و زنده کننده ی ایمان و امید» از تبعیدگاه و با تنها سخت افزار موجود یعنی «نوارهای ضبط صوت» عقل فطری ایرانیان را ورز داد.
به راستی که آن کاربردِ وسیله ی کلاسیکِ الکترونیک (ضبط صوت و نوار کاست) در کنار ماشین های تایپ دستی، اکنون همه ی دستگاه های عریض و طویل و پرشمار تبلیغاتیِ در اختیار! را شرمنده ساخته است.
به لحاظ نظری «اگر واقعه ای بزرگ، بدون فاصله گرفتن از متن آن تجزیه و تحلیل شود، درک صحیح آن میسر نمی شود!» بر همین اساس پژوهشگران از تحقیقِ "کارل یونگ" در زمینه ی «تداعی کلماتی که بار عاطفیِ زیاد دارند» بهره می گیرند.
زیرا همین کلمات در این قلمرو جغرافیایی (ایران در دوران پیشا انقلابی) بذر اندیشه ی ضرورت کمال یابی را پاشیدند؛ بطوری که بار عاطفی و معنایی بی نظیر آنها! سوخت موتور پیشران انقلاب شد. ...
اتفاقا در بین اندیشه ورزان غربی نیز «میشل فوکو» بیش از بقیه متوجه کلماتِ تداعی کننده ی بار عاطفی بی بدیل شد.
اهل نظر اشاره ی او به سخت ابزاری که به وسیله ی آن «نرم افزارِ واقعیِ قدرت ملّی کشور( ایمان، ارزش های ملّی، اعتقادهای مردم)» در آن برهه به گوش جهانیان رسید، را فراموش نخواهند کرد.
در همین زمینه گزارش جالب «فوکو» حسی نوستالوژیک را نیز برمی انگیزد:
« دَمِ در ِمساجد نوارِ خُطبا را می فروشند، گاهی در خیابان ها بچه هایی را می توان دید که ضبط صوت در دست؛ صداهایی را که از قم و مشهد و اصفهان می آید، چنان بلند می کنند که صدای ماشین ها را تحت الشعاع قرار می دهد.»
شاید اشاره ی او به صداها و نام شهرها به مذاق یکی ازهموطنانش خوش نیامده! که اندرزمی دهد« فوکو را فراموش کنید!» اللهُ اعلم
به هر حال پیام رسانی او از «حسینِ شهید و محرم و عاشورا و قدیسِ پیر و پیوند معنویت و سیاست و...» در آن روز، سرنخ هایی بی نظیر بدست می دهد.
[در همین جا، جا دارد نگارنده، مراتب قدر شناسی از مدیر محترم و سایر تلاشگران در حسینیه ی فاش نیوز در بازنشر مختصری از آن نشانه ها با خوانش فوکو؛ و مخاطبان آگاه و فرهیخته و صبور در جامعه ی بزرگ ایثارگری را ابراز کند.]
از جمله مفاهیم تداعی کننده ی احساس و عواطف ناب در اندیشه ی سیاسی در اسلام و ایران ترکیب روح نواز «قاعده ی لطف» است.
اکنون که ماشه چکان در کمینگاه پر هیاهوی شیطان، به زعم باطل خود می خواهد ذهن فرزندان ایران را نسبت به آن قاعده؛ مِه آلود سازد، درصورت تبیین علمی، آن عطر و بوی دلاویز بالاترین تأثیر را بر اندیشه و انگیزه ی نسل جدید خواهد داشت!
سیاسی ترین سندی که پیمان ملت بزرگ ایران را برای تحقق خواسته ها و نیازهای خود بازتاب می دهد، قانون اساسی است.
اصل دوازدهم:
« دین رسمی ایران، اسلام و مذهب جعفری اثنی عشری است و این اصل الی الابد غیر قابل تغییر است و مذاهب دیگر اسلامی اعم از حنفی، شافعی، مالکی، حنبلی و زیدی دارای احترام کامل هستند.»
آنچه که این پیمان را فراتر از تمام قوانین اساسی دنیا قرار می دهد؛ بیان صریح جایگاه رفیع امامت در اندیشه ی سیاسی و نقش آن در جامعه و فرهنگ شیعی است.
امامت بر اساسِ اصلِ عدالت، منصبی انتصابی است. ... «تحلیل گران اصول عقاید شیعه، امامت را از طریق قاعده ی عقلیِ لطف، واجب دانسته اند.
بر اساس این قاعده که جایگاه بلندی در نزد شیعه دارد؛ بر خداوند واجب است از راه لطف و رحمت بربندگان خود؛ پیامبران و امامانی را گسیل دارد تا راه رسم صلاح و سعادت در معاد و معاش را به آنان بیاموزند و آنان را به مصالح و مفاسد اعمال زشت و زیبای خودآگاه و هوشیار سازند.»
امروز همه ی آزاداندیشان جهان که «اهل تمیز و انصاف» هستند به احترامِ کارِ بزرگِ ایرانیان در:
- پیروی از «روح خدا در کالبد زمان»؛
- دفع حمله ی استکبار از کمینگاه نظامی؛
و مشاهده ی نتیجه ی التزامِ عملی به «قاعده ی لطف» در اندیشه ی ایرانشهری؛ از جای برخاسته اند و کف می زنند و هورا می کشند.
به ویژه آن دسته از شخصیت های دانشگاهی که به محکمه ی وجدان بیشترین بروبیا را دارند! با یادآوری آن دوره ی سخت در پیچِ هر کمینگاه! بسان صندوق عهد، چشم اندازهای روشنی از امید ترسیم می کنند.
پر واضح است که پیش از این؛ امکان غربال اطلاعات و دفع آنچه را که به کار نسل جدید نمی آمد تا حدودی وجود داشت؛ اینک در"دنیایِ دنیای شگفت انگیز نو" و بسان دیگر جنبه های زندگیِ « انسانِ نو» این غربالگری نیز تحت تأثیر معنادار امر دیجیتال قرار دارد.
بنابراین، از وظایف هر دانش آموخته ی علوم سیاسی:
- ساده کردن پدیده های پیچیده؛
- شکافتن ظواهر اعمال و یافتن مبانی عقلانی؛
و تولید حقیقتی است که نسبت به لغزش ساده انگارانه ی نسل نوجوان و جوان به درون «ایدئولوژیِ کامپیوتر» ایجاد آگاهی کند و هشدار دهد. ...
جهان اندیشه در قرن بیستم نیز «شیوع ایدئولوژی کمونیسم» و فرجام آن را مشاهده کرد، حتی یکی از اهداف تشکیل "دولت -ملت مدرن" رضاخانی را ایجاد « منطقه امن و حائل برای جلوگیری از شیوع کمونیسم» ارزیابی کرده اند. ...
پیامدهای ماندگار سیاست ها و کارویژه ی مه آلود ساز دو ایدئولوژی مذکور؛ به بیان «هایدگر» «فی الجمله به چشم عارضه نماهای مصیبتی واحد» نگریسته می شوند:
تو پنداری که بدگو رفت و جان برد
حسابش با کرام الکاتبین است
مشو حافظ ز کید زلفش ایمن
که دل برد و کنون در بند دین است
نتیجه ی تقلیل جهان بینی دینی مبتنی بر ادیان ابراهیمی(ع) به ایدئولوژی! این شد که بشریت اکنون توسط ابزار دست ساخته ی خود و به قول« دانیل بل» «چیزی که به طور باور نکردنی احمق است» تسخیر شده است.
قرار گرفتن کامپیوتر در خدمت ایدئولوژی و ویژگی عجیب و غریب این ابزار یعنی:
- قابلیت بازو دراز! سازی؛
- افسونگری و رام سازی؛
به صورتی گریز ناپذیر؛ بازی (گیم) را به درازا کشاند! و با طولانی شدن بازو! امکان دست درازی به مخزن اطلاعات غربال نشده؛ حتی برای طفلان معصوم در کلاس اول ابتدایی نیز فراهم گردید.
بارها و با تأکید باید یادآور شد که در روزگار هماهنگیِ بدون واسطه با چهارچوب های فرهنگی بیگانه؛ به آسانیِ آب خوردن شده! غفلت از دو تغییر و تحول ذیل فاجعه می آفریند:
- « پایان زندگی واژه!»
- جابجایی منابرسنتی با منبر دیجیتال؛
غافل بودن از فهم منطق درونیِ تُرک تازی صیادان قریحه ای که حتی هاله مندی قدسی و دیرینه ی حاکم برخانه و کاشانه را نیز دچار مخاطره نموده اند؛ موجب« شکسته شدن نونهالان و گلهای معطر و نو شکفته» ی ایران اسلامی می شود.
به عنوان نمونه در یکی از مدارس ابتدایی دخترانه در منطقه شش تهران؛ دانش آموز ی کلاس اولی و (گیمر) معصومانه آموخته های خود از شخصیت های برخی بازی های کامپیوتری برای به قتل رساندن برخی سیاسیون را با همسالان خود به اشتراک می گذارد!!!
این امر صرفا بخشی از واقعیت تلخ است نه همه ی آن. ...
ورود این گونه مِه آلودگی از فناوری نوین فکر غربی به آسمان ذهن اطفال معصوم درحالی است که حتی خود اندیشه ورزان غربی اصرار دارند که «داستان قهرمانانی که غیراخلاقی رفتار می کنند باید از آموزش حذف شود... و مربیان باید مراقب باشند که کودکان اوقات خود را درست بگذرانند.»
کلام آن طفل معصوم نشان از کم کاری عجیب و غریب و ناتوانی در فهم کارویژه ی «ابزار تبهکاری و سلطه ی اهریمنی» در کمینگاه فرهنگ دارد.
هدف از کشیدن ماشه در این کمینگاه تشکیل نوع جدیدی از فضای عمومی غیر سلسله مراتبی و آزاد به شیوه ی غربی است، و چنانکه مشهود است شیوع رفتارهای غیرمتعارف در میان نسل نوظهور، نشان از تحقق محدود آن دارد!
نتیجه گیری
بنابر عقل فطری، آدمی رفتارش را بر بینشی که از واقعیت های موجود دارد بنا می کند. بر همین اساس شناخت تاریخ (سیاسی، اقتصادی، اجتماعی،فرهنگی) در سرزمینی با پیشنه ی تمدنیِ درخشان و غنی، برای فهم و درک درست از موضوعِ «شکاف منطقی [و صد البته اسفناک] بین آن چه که هست و آن چه که باید باشد» امری خطیر و حیاتی است.
هر چند سوداگران بازار اندیشه؛ در ایجاد وگسترش "مِه آلودگیِ فکری" توفیق نسبی یافته اند؛ اما هرگز نخواهند توانست نسبت به دو کارویژه ی انقلاب شکوهمند ایران یعنی:
- هشدار نسبت به «کمینگاه شیطان»؛
- بینش آفرینی و نمایاندن محتوای تور صیادان قریحه و ماهیتِ واقعیِ تار و پودِ آن؛
آزاد اندیشان جهان را دچار تردید سازند!
درست است که ماشینِ عظیمِ تبلیغاتیِ غربی، با ارائه ی آگاهی جعلی و سوء برداشت از واقعیت های موجود؛ نوعی آگاهی کاذب و «تند باد عصبی» ایجاد کرد و به طغیان و استحاله ی اجتماعی چشم دوخت.
اما از ظرفیت عظیم تر اندیشه ی سیاسی در اسلام و ایران غفلت کرد و زمینه های پیروزی ملت بزرگ ایران در انقلاب و همچنین هشت سال دفاع پر افتخار و جانانه را ندید. و البته هرگز نخواهد فهمید که بنا بر قاعده ی لطف؛ ارادت از علاقه می آید و به دنبال خود محبت می آورد! و قس علی هذا.
همین محبت سنگ بنای اعتماد به روح بزرگی شد که نور خود را به راه تاریک و پر سنگلاخی که نظام استبدادی در پیشِ روی این ملت نهاده بود! افشاند. چنان که «اسپرینگز در فهم نظریه های سیاسی، صفحه 200» خاطرنشان ساخته یعنی «نوری که به شدت نیاز مند آنیم.»
و اگر چاره اندیشی نشود به قول زنده یاد «فیرحی» «اندیشه ی سیاسی جدید که در میانِ التقاط و تحجر در نوسان بود» بر اثر برخاستن صداهایِ بد آهنگِ کنونی از سطحِ صاف صفحه ی وب! به"معمایی بسیار سخت حل شدنی!" تبدیل خواهد شد.
در چنین شرایطی، راز و رمز زنده مانی و پویایی فرهنگ در صورت بندی داناییِ نسل نوظهور مبتنی بر خصال خویشتن و نوسازی مرتب آن متناسب با مقتضیات این زمان نهفته است. ...
برای ارائه ی شیوه های این صورت بندی و نوسازی؛ پژوهشگران دغدغه مند علوم اجتماعی و علاقه مندان به پویایی هر چه بیشتر نظام اسلامی؛ هرچند به کاربردی ترین راهکارهای مبتنی بر دانش جامعه شناسی نوین دست یافته اند اما تاکنون گوش شنوایی نیافته اند!
بجای سخن آخر
انقلاب اسلامی یا دست قدرت الهی که از آستین ملت بزرگ ایران بیرون آمد پس از ساقط کردن حکومت ناروای طاغوت یعنی ریشه دارترین نظام استبدادی در جهان «دریای توفانی و پرتلاطم انواع دسیسه را سر افرازانه در نوردید و نه تنها ماند و خود را به عنوان یک واقعیت بر معادلات سیاسی حاکم بر جهان تحمیل کرد، بلکه پیوسته بر ثبات حیات خود افزود.»
رمز و راز این پیروزی و ماندگاری و سرافرازی تنها و تنها در عمل مبتنی بر قاعده ی لطف نهاده شده است. هر چند در اینجا مجال ورود به این بحث بسیار عمیق و گسترده فراهم نیست اما همین قدر اشاره کنیم که:
قاعده ی لطف یا« آنچه مکلفان را به اطاعت نزدیک و از گناهان دور کند» حکایت از آن دارد که «مکلفان نمی توانند تمام تکالیف شرعی و عقلی خود را بدون امام درک کنند و انجام دهند.
بنابراین، هرگاه رهبرِ عالِم داشته باشند بیشتر ممکن است که به واجبات قیام و از چیزهای قبیح اجتناب نمایند، و در فقدان چنین حاکم و رئیسی بر عکس.(فیرحی؛ نظام سیاسی و دولت در اسلام، ص179)
اما اشتباه بسیار پرهزینه ی متولیان امر فرهنگ نسبت به درک درست از منطق درونی و چرایی گوش سپاری برخی از نوجوانان و جوانان به سوداگران بازار اندیشه و گول خوردن از راهزنان شرم و حیا و سرگرم شدن به تماشای صُوَر قبیحه! مخاطره ی پرتاب به جامعه ی کهنسالان را هر چه بیشتر نزدیک ساخته است.
به تعبیر «هانتینگتون» در سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی، صفحه ی 387:
« کار بزرگ دشمن بزرگ را به بار می آورد!»
نتیجه ی به بار آمدن مِه آلودگی ذهنی؛ این شد که تعداد ی پرشمار از گل های خندان و فرزندان ایران در میثاق با شیطانی که «هیوود در سیاست صفحه ی 175 آن را شیطان بزرگ ،آمریکا» نامیده؛ در ملأ عام و مختلط به ساز دیجیتالیسم برقصند و شالوده شکن شوند!
و با دلمشغولی به این امر شرم آور! دچار ناخوشی معنوی شده و در حال از دست دادن معصومیت خویش باشند!!!
* جانباز دکتر سید مهدی حسینی

















