شناسه خبر : 100885
دوشنبه 22 خرداد 1402 , 11:33
اشتراک گذاری در :

خبر عبدالرحیم...

فاش نیوز - یادمه به مأموریت که رفتی‌، بعد از چهار روز زنگ زدی و من وقتی صداتو شنیدم، از دلتنگی شروع کردم به‌گریه کردن. ولی عبدالرحیم‌، تو فقط می‌خندیدی و با مهربونی می‌گفتی:
- خانمم! آخه‌گریه چرا!؟ و با صحبتات آرومم کردی ....
بعد از اون تلفن‌، کار هر شبم شده بود که به دخترمان فاطمه بگم: 
- مامانی واسه بابایی! دعا کن که صحیح و سالم برگرده. اونم با زبونی کودکانه‌، همش دعا می‌کرد.
 تماس آخرت روز اربعین ابا عبدالله بود.
سعی می‌کردی با من و فاطمه طوری صحبت کنی که انگار هیچ اتفاقی نمی‌خواد بیفته و عملیاتی هم ندارین. یادته به فاطمه گفتی: 
- بابایی! واست چی بخرم؟
 فاطمه با خنده‌های ملوس دخترانه اش گفته بود: 
- بلوز می‌خوام 
و تو! شروع کرده بودی به قهقهه زدن.
 بعد اون تماس، دیگه صداتو نشنیدیم و به جاش‌، خبر پر کشیدن عبدالرحیم فیروز آبادی رو بهم گفتن.
موضوع: شهید عبدالرحیم فیروزآبادی
 
* ابوالقاسم محمدزاده
منبع: کیهان
اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi