شناسه خبر : 102062
پنجشنبه 29 تير 1402 , 11:51
اشتراک گذاری در :

ایدئولوژیِ رایانه و تعلیم ناقص!

پیشرفتِ فرآیندیِ موسوم به هوش مصنوعی "ابلیس وار" می کوشد نقشه ی راه ترسیمی توسط تمدنِ ادیان ابراهیمی(ع) را به ایدئولوژی رایانه تقلیل دهد!...

فاش نیوز- توانایی الهام بخشی و حمایت از عقیده و عمل در جهان بینی دینی و شباهت این کارویژه با مفهوم ایدئولوژی؛ موجب تلقیِ اشتباه و جابجایی یا حتی یکسان پنداری این دو مفهوم شده است.

این اشتباه زمانی پرخطر شد که برای نخستین بار؛ تمام راه های اندیشه ورزی در غرب و شرق عالم، به شیوه ای غیرقابل باور مجبور به عبور از گذرگاه رایانه شدند!

در این گذرگاه؛ پیشرفتِ فرآیندیِ موسوم به هوش مصنوعی "ابلیس وار" می کوشد نقشه ی راه ترسیمی توسط تمدنِ ادیان ابراهیمی(ع) را به ایدئولوژی رایانه تقلیل دهد!

ایدئولوژی، تمایل به شخصی شدن دارد تا «درست مثل یک اعتقاد دینی به یک باور مقدس بَدَل گردد.»

 در این صورت رایانه، انسان غربی را اگر «حتی به عنوان حیوان خانگی خود نگه دارد!» او باید کلاه خود را هوا بیاندازد.

مفروض است:

کمی پس از عزل خدا با انقلاب فرانسه (5 می 1789 /16 اردیبهشت 1168)؛ «دوستوت دو تراسی» (احتمالا با تقلید از سنت ایرانیِ پشت پا پزان) آشی پشت پا در دیگ افکار عمومی بار گذاشت!

 او پس از سرهم بندیِ ترکیبات،آن آش شُله قلمکار را ایدئولوژی نامید؛ سال ها بعد جا افتادن آش! جریان هایی مثلِ:

  • کاپیتالیسم؛
  • مارکسیسم؛
  • لیبرالیسم؛
  • فمینیسم؛
  • ...

 با نیّت برآورده شدن آرزوهای سردمداران، بقولات "ایده" را در دیگ بزرگ افکار عمومی هم زدند، و بر پیاز داغ آش افزودند.

هر چند «تراسی» صرفا با هدف شناختِ اندیشه های بشری در غیاب خدا و تفکر ماوراء اندیش، آش را بار گذاشته بود! اما به تدریج فرایندعزل به ایده ی خدا زدا بَدَل شد. ...

پایان قرن بیستم «پایان ایدئولوژی» بود. امروزه آشپز نورسیده ی رایانه! نمی خواهد این پایان را بپذیرد و برای بازتولید آن دست به هرکاری می زند. ...

 بی تردید با این هنرنمایی ها! صدایِ طبلِ مفروضِ "باروری و زایشِ رباتیک و انقطاع نسلی" صبحِ فردا به گوش می رسد:

بر باطل اند، زانکه پدرشان پدید نیست

وزحق نه، آدم است و نه، عیسی خطابشان

هدف از نوشتار حاضر؛ گفتنِ اذانِ بی وقت! است.

فرضیه

الف: به دلیل همپوشی! مُهرِ میراثِ لیبرال، پر محتوا و پیشانیِ اغلب تولیدات رایانه ای در غرب خواهد خورد!

ب: وزش نسیم تعلیمات دینیِ رایانه محور! هر رهیافت و روش ماوراء اندیشی را دچار تب و لرز خواهد ساخت!

ج: ایده ی هوش مصنوعی در تغایر با عقل فطری، نظرگاهِ آدمیزادی را به اعتقادِ ابزارِ ترموستات! گره خواهد زد.

 

کدام جامعه از پیامد ناگوار تعلیماتِ پرنقص و نارسای ایدئولوژیِ رایانه در امان مانده؟... ایرانیان نیزاز هر منظر که به مُصحفِ پیغمبر نوظهور! بنگرند هیچ تناسبی بین بدآموزی های آن، با هزارتوی پر رمز و راز خصالِ خویشتن نمی بینند!

و یک درجه ارتقاءِ آغوشِ مهربانی، که برای نخستین بار در اغتشاش پائیزی داشت باب می شد؛ را اهانت به ادب و احکام، ارزیابی می کنند.

به قول «آرنت که با نوشته هایش با جماعت به معنای واقعی کلمه سخن می گوید»:

"« عشق! تنها در قلمرو خصوصی می تواند باقی و برقرار بماند؛ وقتی در انظار عموم به نمایش در می آید می میرد. (وضع بشر، ص95 )»"

در امتدادِ پس لرزه های خشکسالی اندر دمشق و فراموشیِ عشق در اُم القری! در لفافه باید گفت که «حدیث مستان سِرّی بُوَد خدایی!»

تبدیل رایانه به تنها ابزار گشودنِ« پنجره  به پهنای جهان» یعنی:

  • از کف رهاشدنِ قرارِ دل!
  •  از پرده برون افتادن سِرّ خدایی!

و مشاهده ی پیامد بَلایِ نونازِل در پارک و کوچه و خیابان و ...

پادزهری نیز برای این بلا وجود دارد؛ برهنگی تکنو امپراتور! نیاز به فریادی هایدگری بر سر «تکنیک شبکه ای» دارد تا همگان را از ماهیت لباس نامرئی آن آگاه سازد! ...

صدای طبل (مفروضِ باروری و زایشِ ربات گونه! و انقطاع نسلی!) صبحِ فردا و بعد از نشنیدنِ صدای اذانِ بی وقت، به گوش می رسد.

 گاهی پشت گوش انداختن! رفتار نابالغانه در امور دینی را « اهانت بارتر و زیان بخش تر» می کند!

فرایند، بازتولید، و نحوه ی شکل گیری تابو شکستنِ جدید! علاوه بر رایانه و معضل فیزیکی و سایر عناصر؛ یک دلیل مهم دیگر دارد:

"بی تعهدی و مسئولیت گریزی"

این یعنی تقدیم فرصت برتر به کلیسای گوگل و به قول جوانترها به چُخ رفتن «واژه ی باور عقیدتی!» و در نتیجه به دشواری افتادن امر قدسی. ...

در جامعه ی غربی «رِندی ناظر چون هایدگر؛ نسبت به چشم به راه سرنوشت جدید نشستن! به روشن ترین بیان گفت: فقط یک خدا می تواند ما را نجات دهد!»

و به دلیل نوعی تعهّد به نگرش سقراطی در «مسئولیت پذیری» با درانداختن طرح پرسش از «عنصر نیّت مندِ موجود در دوربینِ بی جان» نگرانی خود از پیش بینی شرایط امروز را نشان داد!

 شرایطی که به دو دلیل "اذان گفتنِ خارج از وقت معمول" را ضروری می سازد:

دلیل اول:

 در کلان روال در حال وقوع؛ رایانه و هوش مصنوعی با ایده پردازی و رؤیا فروشی! می کوشند تعالیمِ مبتنی بر تمدنِ ادیان را، به مکاتب دست ساز بشری؛ تقلیل دهند. ...

دلیل دوم:

فناوری فکر غربی از رهگذر مغزابزارِ افسانه ای و لنز دوربینِ نیّت مند! در حال تکمیل بلایی است که مکاتب سیاسی قرن بیستمی بر سر بشریت آوردند:

  • کاهش و کسر شأن انسانی؛
  • به حاشیه راندن بقایای ماوراء اندیشی؛
  • ...

« اجبار به آزاد بودن» با خوانش« روسو » در واقع توصیف این فاجعه ی خسارت بار است. ...

 این درحالی است که:

« نخست باید مفهوم آزادی را شناخت و فهمید؛ سپس برای از آنِ خود ساختنِ آن کوشید؛» البته اگر:

  •  ایده ی پایان جغرافیا؛
  • همپوشی با آزادیِ رایانه محور؛

و تأثیرپذیری پرشتاب از فرهنگ غربی بگذارند ...

بدان سبب! انتظار می رود تمدن ادیان زودتر چاره ای متناسب با مقتضیات این زمان بیاندیشد، زیرا:

  • اولا: کشوری مجازی به وسعت جهان پدیدار شده؛
  • ثانیا: در صفحه ی صاف و بی صدای الوداع با امور قدسی شنیده می شود؛

 در این مجازستان! «بیش از آنچه ادعا می شود هراس وجود دارد!» منشأ این هراس تکنیک است. ...

پایان جغرافیا و باز شدن مرزها به روی انواع فرهنگ! در روند «عرضه ی آئین و مسلک» و شیوه ی زیستِ مبتنی برخصال خویشتن؛ اختلال ایجاد می کند.

 امروز این اختلالِ زیستی! زمینه ساز حمله به اصول سرنوشت ساز قانون اساسی شده است! جای بسی تعجب است که انگار جامعه ی علمی نیز منطق درونی و نیّت معلمانِ قانون نویس! را فراموش کرده!

چنان که مشهود است، ابزاری هوشمند در میدانِ نبردِ مغزها! تک تاز شده و جهت عقربه ی افکار را تعیین می کند. ...

اگر در به همین پاشنه بچرخد؛ همانطور که رهبرجمهوری اسلامی و حکیمِ حاکم همواره هشدار داده اند «اینترنت و هوش مصنوعی (به عنوان نمادی از مرحله ی پسا اینترنت)» برای تاریخ فردا مشکلات جدیدتری ایجاد می کند.

از این رو؛ در زمانه ی پر هیا هوی رسانه ای کنونی و خدشه در اعتقادات و ارزش ها، نشان دادن سرچشمه ی عشق و اراده اهمیتی حیاتی دارد.

 راهکارِ الهیات سیاسی تأکید بر اصولِ «مهندسی ترین و بنیانی ترین مهارتِ سیاسی» یعنی قانون اساسی! و نقشه خوانی بر آن مبنا است.

 چنین مهارتی؛ دست آورد تمدن ادیان است و نباید آن را به تراوش ذهن نظریه پردازان تقلیل داد. ...

 در ادبیات سیاسی؛ ایدئولوژی یعنی:

  •  « پیشگوییِ واقعیات ظاهرا به نظم درآمده؛
  •  اندیشه درباره ی زندگی، جامعه و حکومت»

اما این دو دربندِ رایانه اند! یعنی یک ناظم با قلب رباتیک که از واقعیتِ «ضعف و فقر آدمی خبر ندارد!» هم اندیشه ورز و هم پیشگو شده و برای «ایجاد تغییراتِ اجتماعی مهم » ایده پردازی می کند برنامه ی درازمدت دارد.

 در این زمینه باید اندکی بیشتر بیاندیشیم!

 زیرا اساسا «اندیشیدن نوعی عمل است.» در اینجا مهمترین نتیجه ی عملیِ اندیشه! شنیدن ندای معلمانِ قانون گذار و آوایِ علم است:

  • همبستگی ملی؛
  • تأمین قسط و عدل؛
  • مبارزه با کلیه ی مظاهر فساد و تباهی؛
  • اعتقاد دیرینه به حکومت حق و عدل قرآن؛
  • استقلال سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی؛
  • ...

ایرانیان به این آواهای روح افزا و جان پرور؛ همواره با احترامی نزدیک به تقدّس گوش سپرده اند!

 آن افرادِ بانی/ معلم و امین ملت! «اختیار تعیین سیاست های کلی نظام» را به دست فقیهی شیعی و رهبری سیاسی دادند.

مطابق با مبانی اندیشه ی سیاسی در اسلام و ایران؛ آن عبد صالح خدا و انسان وارسته و فرزانه الزاما باید دارای «بینش صحیح سیاسی و اجتماعی، تدبیر،شجاعت، مدیریت، و قدرت کافی برای رهبری» و برخوردار از علمِ به قانون و عدالت باشد.

«علم به قانون، از آنجا لازم است که حکومت اسلامی؛ حکومت قانون الهی است و نه حکومت دلبخواه افراد. به این معنا تنها فقیه (عالم به قانون) رهبر برحق است. (بشیریه؛ سیری در نظریه های جدید در علوم سیاسی، ص123)»  

بدین سان اهل نظر از طایفه ی انصاف تصدیق خواهند کرد که اصولی که "آمده مجموع در کتاب قانون اساسی!" در حقیقت، همان اندیشه و آرزوی ایرانیان است که بر قامتِ واژگان، رخت جمله پوشانده و در قالب:

  • چهارده فصل؛
  • یکصد و هفتاد و هفت اصل؛

و به زبان شیرین فارسی نوشته شده و در نهایتِ دقت و بدور از هر گونه ابهام و اغراق؛ به صراحت همگان را از نیّت ملتی بزرگ و دارای تمدنی کهن آگاه می کند.

اکنون رایانه با برنامه های گول زننده ای مثل اینستاگرام و رادیو جوان! و threads و ... می خواهد با راندن «گردونه ی بی مهار» به ویژه بر روی افکار نسل نوظهور، مانع از آگاهی از منطق درونی مهمترین اصول میثاق ملی شود!

هوش مصنوعی بر اساس مفروضات نظام لیبرال دنیوی، دلبخواهانه درصدد ترسیم نقشه ی راهی جدید است! ...

و به بخشی از نسل جدید القاء می کند که باید:

"مشق معلم دینی و «جلوه ی زبانی اندیشه » را پاکنویسی کند!"

آن ماشین هوشمند، حداقل به دو جاده صاف کن نیاز دارد:

  1. ندانم کاری و دست پاچگی کارگزاران تاجر پیشه ی دولتی؛
  2. فقدان تولید محتوا ی درخور! و نادرستی «توزیع فراورده ها»؛

پر واضح است که تعلل در تمهیدات مقتضی! هر دختر و پسری که ساعت ها برای برخورداری از مواهب دیجیتال و سرگرمی «در زاغه های فرهنگی/ ذهنی محدود» و شبکه های اجتماعی سرگردانند؛ را دچار احساس نگران کننده ی سرخوردگی می کند.

خسارت این زلزله محاسبه ناشدنی است. ...

برای جستجوی راهکار متناسب در خسارت این زلزله ؛ باید به ماهیت و ذات تکنیک؛ از منظر یونانیان باستان نگریست! ...

قرار داشتن ریشه ی بسیاری از اندیشه ها در علم یونان و تجربه ی اهالی گفتمان که «پیش و پس از جنگ با ایران  سرمست شدند، و در پی آموختن همه گونه دانش برآمدند ... و دنیایی از اسطوره ها آفریده بودند!» صاحب نظران را به خوانش یونانی از واژه ی تکنیک/ تخنه  فرا می خواند. ...

 آنها ماهیتِ عقیده و الهام در ابزارِ "رایانه / مشاور" را با وام گرفتن مثال جالب ابزار ترموستات از ادبیات «داستانی تخیلی» نشان می دهند:

 دستگاه سنجشِ حرارتِ مرکزی «ترموستات(دما پا)» دست آورد تکنیک برای نظاره گری بر عملکرد ماشین است.

مثلا  به پرسش و پاسخ زیر توجه کنید:

« پرسش: ترموستات  به چه چیز اعتقاد دارد؟

پاسخ: ترموستات عقایدی سه گانه دارد:

  •  الان خیلی گرم است؛
  •  اینجا سرد است؛
  • الان دما مناسب است؛»

د ر اغلب اوقات داستان های تخیلی قابل فهم تر از زندگی واقعی اند. نکته مهم در این جوابِ شسته رفته «تعریف نوین یافتن باور عقیدتی » و درک "ایده" در ابزار دست ساخته ی بشراست.

 و خطر هراس انگیز؛ تأثیر معنادار آن بر تغییر دلبخواهانه ی فرهنگ و جامعه (جهان اجتماعی) و عبور از باورهای ماوراء اندیش است!

[البته تبیین و توضیح دقیقِ واقعیتِ تکنیک/ ابزارِ باورمند! نیاز به هایدگر و ابراهیمی دینانی و داوری اردکانی... دارد.]

نتیجه گیری

هرچند ممکن است با یکه تازی ماشین هوشمند و تابوشکن، کار از کارِ اذان گفتنِ در غیر از وقت شرعی با خوانش پیشینیان گذشته باشد؛ ولی" هرکه عاشقه پایش به راهه!"

بنا بر اسناد بی شمار و مستند و معتبر علمی؛ میراث عظیم ماوراء اندیشی گنجینه ای است که حتی ریشه در قبل از تابش خورشید اسلام بر ایران دارد...

اگرچه مفهوم مجادله برانگیز ایدئولوژی (اندیشه شناسی) ظاهری علمی و حتی دینی و «منطقی- عقلانی دارد اما نه علم است، نه دین!»

شاید هدف ادبیات سیاسی از اندیشه شناسی، ایجاد آگاهی بود، اما با الصاق مُهرِ لیبرال دنیوی برپیشانی این فرآیند، ایدئولوژی رایانه را به موضوعی مهم در امر سیاست تبدیل کرد؛ حتی برخی از "هوشِ سیاسیِ مصنوعی" نیز سخن می گویند. ...

به نظر می رسد مهارت رایانه در ایجاد آگاهی دروغین! و تمجید از زندگی اجتماعی به سبک غربی «بیشترین بخش علمِ سیاست دانشگاهی» را نیز در تاریخ فردا اشغال کند!

طنز تلخ روزگار اینجاست که برخی از متهمانِ گریخته! در آن ور آب مُصحف و میراث «تراسی» را از بقچه ی لیبرالیسم و فمینیسم و ... بیرون آورده و برای نسل جدید به زبان فارسی قرائت می کنند!

و با نشخوار واژگان ناشایست، به قول سخنگوی وجدان ایرانیان سعدی شیرازی «ابلیس وار! به زاری؛ بانگ و غریو بر آورده اند که:

ای نیکبخت این نه شکل من است

ولیکن قلم در کف دشمن است!»

و با عوض کردن جای شهید و قاتل خود را نزد بخشی از نسل پرسش گر؛ الهام بخش زندگی و آزادی معرفی می کنند!

این امر توهینی آشکار به افکار عمومیِ ایرانیان فرهیخته است که در طول تاریخ بر قله ی علم و دانش جهان درخشیده اند!

جدالِ عِلمِ دین و عالِمِ تکنیک موضوعی تازه نیست؛ اما کم کاری عالمان دین و پرکاری رایانه و هوش مصنوعی امری کاملا تازه و تأمل برانگیز است!

اسفناک تر این که به دلایل قابل بحث؛ به نظر می رسد بخشی از جامعه ی فرهیخته ی علمی مایل نیست به صراحتِ هایدگر راه نجات! را نشان دهد. ...

ادعای ارائه ی «دل گرم کننده ترین کلام» در تالار گفتگو و اتاق کلاب هاوس! و ایجاد احساس «از قید و بندها رستن و ذهن و جان را به اهتزاز درآوردن» کلاهِ گشادی است که هوش مصنوعی و ایدئولوژی رایانه بر سر نسل وب می گذارند!

درست است که این رهیافت و روش در ابتدا شیوه های متعدد آرامش روان هرچند سطحی؛ را در اختیار رایانه باوران قرار داد، ولی:

  •  ماهیتِ لنز دوربین!
  •  بیرون آوردنِ عشق از قلمرو خصوصی!

 و نیّت فناوری فکر غربی از آسان سازی نمایش عشق در انظار عموم! به تدریج معلوم کرد که چرا در زیر سایبان ایدئولوژی رایانه افتاده مشکل ها! ...

اهل ادب به خوبی می دانند که واژه ها به منزله ی گنجینه ی تجربه های تاریخی انسان؛ حائز اهمیتی بسیارند. مفاهیمی چون شأن و شرف و عزت و قدرت و شهامت و حریم و حیا و ... در طول تاریخ با روح ایرانی جماعت امتزاج آلیاژگونه یافته اند؛ در حقیقت نه تکنیک با خوانش یونانی این را درک می کند و نه برخی از رایانه باوران!

فراتر از سخن آخر!

سقراط، با دعوت به مسئولیت پذیری و اقدام متعهدانه؛ جویندگان مناصب را بر آن می داشت «نخست کاری را که می خواهند به عهده بگیرند؛ خوب بیاموزند.»

چنان که « الیف شافاک» نگاشته:

« هیچ عذابی بالاتر از این نیست که داستانی نا گفته را در سینه نگاه داری! با توجه به گسترش بسترهای دیجیتالی و رسانه ای، چطور ممکن است این همه آدم امکان سخن گفتن نداشته باشند؟ کسانی که حرف های زیادی برای گفتن دارند چون می ترسند حرف شان به گوش کسی نرود گلایه هایشان را از روی بام ها فریاد [می] زنند. (فرزانگی در عصر تفرقه، ص14)»

از آنجا که بسیاری از مخاطبین فرهیخته و عزیر و فهیم این نوشتار در سایت وزین فاش نیوز؛ جانبازان سرافرازند به ویژه تکیه زدگان بر "رسانه یِ صندلیِ چرخدار!" که بازیِ بزرگان! را با دقت به نظاره نشسته اند؛ غیرتمندانی که آنها نیز خیلی حرف برای گفتن دارند!!! ...

گفتگوی تاریخیِ حکیم یونانی با جوانی نوسردار (پس از پایان دوره ی آموزش سرداری سپاهِ آتن در آکادمی!) را با نهایت احترام! تقدیم آن عزیزان می کنم:

« سقراط: به قول هومر، افراد آگاه و کارآمد شایسته ی احترامند. این جوانِ سرداریِ سپاه آموخته؛ شایان احترام و حرمت است.

  • کسی که چنگ نواختن آموخته؛ چنگ نواز است هرچند چنگ ننوازد؛
  • آنکه دانش پزشکی فرا گرفته، پزشک است هرچند به معالجه ی بیماران نپردازد؛
  • ...

ولی آنکه از دانش لازم بی بهره است نه سردار سپاه است و نه پزشک هرچند مردم او را بدان مقام ها برگزینند ...

ای جوان نخستین درسی که گرفتی چه بود؟

جوان: استاد جز آرایش سپاه مطلب دیگری تدریس نکرد.

سقراط: ولی این جزء کوچکی از دانش سرداری است. زیرا سردار باید در آماده ساختن وسایل جنگ مهارت داشته باشد و بداند که به سپاهیان چگونه باید آب وغذا و دیگر لوزم را برساند، باید زیرک و چالاک و ثابت قدم و تیز هوش و در عین حال هم نرم و هم خشن و سخت گیر، هم گشاده زبان و هم راز دار، هم دلیر و هم محتاط، هم گشاده دست و هم حریص باشد، و صفات و سجایای دیگری نیز باید داشته باشد. ...

هنر آرایش سپاه نیز مثل معمار ساختمان که  سنگ و آجر و چوب را منظم روی هم  می چیند و خانه می سازد بسیار با ارزش است. ...

جوان: مثال مناسبیه؛ زیرا باید در میدان جنگ در پیش و پس سپاه بهترین سربازان را جای داد و بقیه در میان ایشان ...

سقراط: به شرط آن که استادت به تو آموخته باشد چگونه  می توان خوبان را از بدان بازشناخت! وگرنه آنچه فرا گرفته ای سودی ندارد ...

جوان: استاد راجع به این تشخیص چیزی نگفت؛ از این رو چاره ای نیست جز این که خودمان خوب و بد را تشخیص دهیم.

سقراط: باید بیاندیشیم که چگونه می توان از اشتباه مصون ماند...؛ مثلا اگر می خواستیم گروهی را بر آن داریم که پول بربایند! آیا راه درست این نبود که حریصان را پیش بیاندازیم؟

جوان: چنین می نماید.

سقراط: اگر بخواهیم گروهی در برابر خطر  ایستادگی کنند چه؟

جوان: گمان کنم باید جاه طلبان را در صف اول جای دهیم، زیرا اینان برای نام و آوازه در برابر هر خطری مقاومت می کنند. پس یافتن آنها دشوار نیست.

سقراط: آیا استادت در کنار آراستن سپاه؛ به تو آموخت که هر جزء سپاه را چگونه می توان به کار گرفت؟ و اینکه هر آرایشی مناسب هر مقام نیست.

جوان: نه این نکته را نیاموخت و در این مورد چیزی نگفت.

سقراط گفت: باردیگر به نزدش برو و بخواه که در این باره توضیح کافی بدهد. چه اگر او این مطلب را بداند؛ و برای شخصیت خویش ارج قائل باشد، شرم خواهد کرد که از تو پول گرفته و تعلیم تو را ناقص گذارده! »

بدون تردید، با هنر و مهارتِ پرسشگریِ سقراطی و تأمل در قدرت الهام بخشیِ ایدئولوژی رایانه؛ چگونگی به منصب رسیدگانی که روندهای طبیعی تعلیم نقشی در نصب آنها نداشته! در ذهن دوستان جانبازم دارد رژه می رود!...

آن عاشقانِ زخم خورده و آگاه و کارآمد و شایسته ی احترام! خودشان بهتر ازهمه می دانند که همواره صرفا نیمی از حقیقت گفته می شود. ...

از این روست که به قول« رو لو می»:

« باید در جستجوی حقیقت درونی بود، میوه ی ارزش های آینده تنها زمانی قادر به رشد است که بذرش را تاریخ امروز افشانده باشد. در زمانه ای که حاصل شکست [برخی] ارزش های درونی را به نظاره نشسته ایم، بسیار مهم است  به جستجوی سرچشمه ی عشق و اراده برخیزیم!( عشق و اراده،ص10)»

منشاء عشق و اراده در تمدن ادیان قرار دارد و نباید در ایدئولوژی رایانه! به دنبال آن گشت. ...

از نتیجه ی گفتگو ی سقراط و نوسردار! می توان این ادعا را اثبات نمود:

 « ننگ است سردار سپاه؛ دانش لازم برای آن منصب و شغل را نیاموزد. زیرا در زمان جنگ سرنوشت تمام جامعه بدست سردار سپاه سپرده می شود، توفیق او منشأ بزرگترین نیکی ها و نا کامی اش منشأ بزرگترین زیان ها برای جامعه می شود.

 پس جویای چنان مقامی بی آنکه دانش لازم برای تصدی آن را داشته باشد درخور کیفر است؛ (صاحبی؛ پرسش گری سقراطی،... ص35)» اما پیشتر! ایدئولوژی رایانه راه گریز از آن را به او نشان داده!!!

پی نوشت:

: گردونه ی بی مهار از واژه ی هندی "جاگنات یعنی خدای جهان" گرفته شده «... گذاردن بت این خداواره بر یک واگن عظیم و گرداندن در خیابان؛ می گویند مؤمنان خود را زیر چرخ های این گردونه می اندازند تا لِه شوند. (گیدنز؛ پیامدهای مدرنیت، ص119)»

: «[تکنیک] تخنه نامی است برای مهارت های فکری، ...، و به فرا –آوردن! و شناخت به معنای وسیع کلمه، دلالت می کند؛ زیر و زبر چیزی را دانستن ... (هایدگر و دیگران؛ فلسفه ی تکنولوژی،ص14)»

سید مهدی حسینی

اینستاگرام
سلام خداوند بر شما
مقالات وزین و بسیار آموزنده، که با قلم زیبای شما نگارش می‌شود را اینجانب بارها مطالعه کرده و علاوه بر لذت وافر از نوشتارهای شما..
از شما استاد گرامی همیشه علم و دانش را می آموزم.
در پناه خداوند متعال سرافراز و سلامت باشید..

و به این وسیله مراتب سپاس خود را ازتلاش و زحمات ارزشمند و صادقانه جنابعالی درزمینه پیشبرد اهداف نیکویتان و آگاهی بیشتر این بنده حقیر خداوند تقدیم می‌دارم.

از درگاه ایزد منان دوام عزت وسلامت،

و تداوم حضور و تاثیر آن بزرگوار را در تمام رسانه ها و گفتگو ها مسئلت دارم.
به نام حضرت حق
عرض ادب و احترام خدمت استاد بزرگوار آقای دکتر حسینی ، باز مثل همیشه از مطالب پربار شما بهره‌ها و نکات زیادی آموختیم و اگر اجازه دهید در باب این مسائل در دو بخش سخن بگویم :
بخش اول : در خصوص حضور رایانه‌ها یا کامپیوتر، در کشورمان و کوتاهی‌هایی که برخی ها انجام دادند خاطره ای دارم ، که با رخصت از شما به آن می پردازم : در حدود ۳۲ سال پیش برای یک کار اداری به اداره مخابرات شهرمان رفته بودم و در قسمت مشترکین با مسئول آن واحد با هم گفتگو داشتیم و صحبت از رایانه و کارکرد آن شد ، در آن زمان حتی سیستم عامل ویندوز هم موجود نبود و فقط با سیستم عامل داس چند برنامه وجود داشت ، برنامه‌ای به زبان فارسی آماده نبود و برنامه نویسان فقط سفارشی برای مشتریان خود برنامه می‌نوشتند و وقتی صحبت از بانک‌های اطلاعاتی شد ، این آقای مسئول نگاهی به ما کرد و با پوزخند گفت ای بابا من کامپیوتر می‌خوام چیکار کنم! اشاره به فایل‌های قفسه‌های اتاق خود نمود و گفت : تمام پرونده‌ شماره ها را دارم و نیازی به کامپیوتر نداریم ، در آن زمان شماره‌های تلفن شهرمان چهار رقمی بود ، در آخر رو به همکارش کرد و گفت : یک عده جوان می ‌خواهند مردم را الکی سر کیسه کنند و هر دوی آنان به سخنانم خندیدند.
خیلی دوست دارم همان فرد مسئول را اکنون بیابم و نشانش دهم ، که حال ما با این همه شماره‌های تلفن همراه و شماره‌های هشت رقمی تلفن ثابت آیا به غیر از کامپیوتر ، می‌توان برنامه شبکه مخابرات را مدیریت کرد! گذشته از آن ، در هفته گذشته یک گزارش رسمی جهانی انتشار یافت مبنی بر اینکه ، زیرساخت‌های سرعت اینترنت و پهنای باند در ایران جزو پائین ترین 100 کشور جهان همطراز با چند کشور آفریقایی می ‌باشد ، حال می ‌بایست دست روی دست گذاشت و بگوییم همینی که هست و تسلیم! نه استاد این موضوع شخصاً در کَتَم نمی‌ رود و باور دارم اگر حتی از همین امروز با برنامه‌های مدون و درست پیش برویم نسل ‌های بعدی می‌توانند از کار امروز ما منتفع شوند ، کاری که عده‌ای از مسئولان از روی بی تعهدی و ترس از تغییر در آن زمان کوتاهی کردند و ما ضررش را کردیم ، حداقل اکنون ما برای آیندگان جبران کنیم. همین مخابرات اگر در آن زمان پشتوانه‌های سخت‌افزاری ، مانند فیبر نوری و ... بهره می‌بردند ما اکنون سودش را می‌بردیم ، ولی برای اینچنین کارها هیچ وقت و هیچ زمانی دیر نیست.
باید جوانان خوش فکر امروز ما باید در عرصه نرم‌افزار، حتی فرصت سوزی گذشته را جبران کند ما این پشتوانه و این پتانسیل عظیم را در جوانان خود داریم و بارها ثابت شده جوانان ایرانی از هر دست و موضوعی از جوانان هیچ کشوری پائین ترنبوده و نخواهد بود و باید به جوانان مان میدان بدهیم.
بخش دوم : اما در باب سخنان فیلسوف بزرگ سقراط ، سخنانی ایراد فرمودید برای بنده نقطه عطفی در نظریاتم بوده ، که کلید آن هنگامی بود که در انتهای سال ۱۴۰۰ نزد آقای دکتر یعقوبی روانشناس بالینی ، روانشناس قبلی ام مشاوره می‌گرفتم ، که روزی در حین مشاوره از من پرسیدند آیا در حوزه سیاست دچار مشکل هم هستی! بنده که ایشان را استاد خطاب می‌کردم ، گفتم : بله استاد و ادامه دادم : استاد هنگامی که بعضی از مسائل سیاسی کشوررا شاهدم در خود فرو می‌روم و دچار احساسات بدی می‌شوم ، آقای دکتر گفتند : این فشاری که تحمل می‌کنی آیا در اصل قضیه مشکلی را حل می‌کند! گفتم : نه استاد گفتند: پس برای چی فکر می‌کنی وقتی که این فشاری که تحمل می‌کنی ، مشکلی را حل نمی‌کند ، فکر شما چه فایده‌ای دارد! لحظه‌ای تامل کردم و با خود اندیشیدم که دکتر درست می‌ فرمایند. در آخر گفتند : آقا فکر نکن ، چون این فکر شما هیچ سودی ندارد به جز ضرر، که به خودت فشار و ناراحتی وارد می‌کنی و شما باید منطقی با این موضوع برخورد کنید و از شما کاملا" برمی آید. از آن پس در همین مسیر این افکار به آرامی شد ملکه ذهنم و پس از آن بود که به این سخن سقراط رسیدم که گفت : "من فقط می‌دانم ، که هیچی نمی‌دانم" و پس از آن ، به آرامش وسیع رسیدم ، یک آرامشی که به مانند دور باطل به دنبالش بودم ، اما کلیدش در دست خودم بود.

اگر فردی فرزند تحصیلکرده بیکار ، مشکل مسکن ، مشکل دارو و چه و چه و چه دارد و بنده توان مدد به آنان راندارم و ندانم ، ندانستن عین فضیلت است.
تازه بنده چه ظلمی بر آنان روا داشته ام! مگر این قوانین ناقص را بنده نگاردم یا اصلا" مقنن از بنده نظر خواستند! بنده سر پیازم ، ته پیازم و چکاره ام! بنده نمی دانم ، که این ندانستن نیز فضیلت است.
وقتی در امور سیاسی نابلدیم و می بینیم کشورمان می رود در شاخ آفریقا برای کشوری محتاج و فقیر جاده ، فرودگاه و ... مجانی میسازد ، اما حاکمان آن کشورها پس از حذف رقبای داخلی خود ، قدرتمند شده و دارای مشروعیت از جانب دیگران شده و... اکنون جواب سلام ما را هم نمی دهند ، میدانیم که از الفبای سیاست هیچ نمی دانیم و دَخلی به من نوعی ندارد و اگر ته عُرضه ای برایم مانده ، صدائی برای همرزمان مظلوم بی زبانم باشم . آنهم با اگر و اما ، وگرنه مشکل حتی بیشتر میشود تا مرتفع شود!
استاد شرح حالم در یک سطر:
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه کار به نام من دیوانه زدند
و صفت آدم دیوانه اِندِ ندانستن است و ندانستن اِندِ فضیلت است.
امیدوارم مسئولان محترم سایت وزین فاش نیوز اینبار برخلاف مطلب قبلی در عید غدیر، در صورت تمایل انتشار این مطلب در انتشار آن تاخیر نفرمایند ، که بی احترامی نسبت به شما تلقی نگردد استاد.
اطاله کلام بنده را عفو بفرمائید ، چون تا مدتی سکوت اختیار خواهم کرد. ایام محرم بر همگی تسلیت باد.
با احترام شایسته
با نام و یاد خدا
با اهداء شایسته ترین سلام و احترام به محمد رضا سابقی؛ عزیز دل برادر
درس پس می دم استاد ؛ ممنونم از حسن نظر حضرتعالی و نگاه مهربان و بزرگواری و چشم پوشی برکاستی ها و معایب پر شمار مطالب ؛ درست است که از ویژگیهای افراد بزرگوار و« اهل تمیز و انصاف است که دیده ی عیب ساز را سرمه ی پرده پوشی» می کشند؛ اما از شما دوست اهل قلم و اندیشه ورز و سایرعزیزان و فرهیختگان التماس نقد بیرحمانه دارم!
حد اقل به دو دلیل:
1: فقدان خسارت بار اندیشه ی انتقادی حتی در مواردی در جامعه ی علمی و مقاطع تحصیلات تکمیلی!
2: حقیقتا به این باور رسیده ام که « آرنت » بیش از هفتاد سال پیش درست تشخیص داده! آنجا که مقدمه ی بسیار خواندنی در کتاب وضع بشر را با این عبارت به پایان می برد:
« هر وقت مطلبی می نویسید وآن را به جهان می فرستید و آن مطلب عمومی می شود ...؛ باید بکوشید از کاری که دیگران با آن می کنند چیزی بیاموزید.»
مجددا از لطف بی پایان شما دوست بزرگوارم کمال تشکر رادارم و از تواضع مثال زدنی شما درس می گیرم و از مطالب زیبا و اغلب کوتاه و گویای شما بسیار بهره می برم.
ایام بکام
التماس دعا دراین ایام عزای گل پسرحضرت زهرا(س)
با سپاس از سایت وزین فاش نیوز و قدردانی از تلاش آن فرهیختگان برای ایجاد و امکان تبادل اندیشه
و به امید دیدار مجدد
به نام تو ای می که جان پروری
حدیث دلاویز هر دفتری
به نام تو آغاز کردیم باز
درعشق را باز کردیم باز

با اهداء شایسته ترین سلام و احترام به ؛ عزیز دل برادر و مظهر غیرت و صبر و
دینداری؛ و صاحب نظرآگاه به مسائل سیاسی و متخصص علوم ارتباطات؛
با سپاس بیکران از حسن نظر حضرتعالی و کلام زیبا و انرژی بخشتان!
با دنبال کردن مطالب زیبایتان این راهم دریافتم که آینه ی عُرضه ی مازنی ها ی غیور و دلاورمردی زخم خورده و یادگاری ازآن دوره ی بسیارمهم مرد آزمایی هستی! درود بر شَرَفَت!!!
درود خدا برجوان خوش فکر و رزمنده ی دیروز و آتش به اختیار درنبرد فرهنگی امروز ... و آگاه به امر بسیار مهم تحول دیجیتال ونقش آن در تعیین جهت عقربه ی افکار عمومی. ...
این که برخی از متصدیان امور و سیاست مداران تاجر پیشه ی دولتی قدر شما و سایر دوستان شایسته ی تکریم و احترام و عزیزو فر هیخته را ندانند ؛ ... باید گفت:
شب پره گر وصل آفتاب نخواهد / رونق بازارآفتاب نکاهد ...
درهمین جا جادارد از جناب آقای دکتر یعقوبی روانشناس بالینی ، و نام آشنا، صمیمانه تشکر کنم که از رهگذر دانش بسیار مهم روانشناسی بالینی و مشاوره ی دقیق و علمی موفق شد تا دوست عزیزم را به آرامش وسیع برساند! درود خدا برشما ... به راستی که بهشت از آن توست جناب آقای دکتر یعقوبی عزیز
وبرخی ازسیاست پیشه گانی را که با ندانم کاری در حوزه سیاست باعث شدند ولی نعمتانشان دچار احساسات بدی ‌شوند؛ را به آوردن عذر تقصیر در پیشگاه این عزیزان فرابخوانم! ...
ازعجایب اندیشه ی سیاسی درغرب یکی هم این است که در عمل و نظر! با قدر شناسی از مجروحین جنگ از آنها با عنوان « رنجکش خصوصی مصیبت عمومی جنگ » یاد کرده و نهایت احترام را نثارفداکاران وطن! می کنند. عجیب تر اینکه در آن منظومه ی فکری ؛ سیاستمداران از آه مظلوم بسیار می ترسند!( البته احتمالا فقط مظلومان کشور خودشان!)
کی و کجا به انسانیت و شأن و رتبه و مقام انسانی آن طور که باید و شاید توجه شده ! اما اینجا ایران است و ما مسلمانیم واعیاد مبعث وغدیروشعبانیه و ... همچنین محرم و عاشورا و اربعین نقشه راه زندگی ما را ترسیم کرده اند.
به هیچ روی شایسته نیست مشاهده ی بعضی از مسائل سیاسی کشور؛ گَرد و غباری بر روح بلند عزیزان جانبازبنشاند! چه برسد به این که در خود فرو روند!
همان فرزندان خوش قد بالایی که مادران و پدران برایشان اسپند دود کردند و روانه ی دفاع از عظمت وقدرت و شوکت ایران نمودند تا بالاترین سرمایه یعنی جان را تقدیم اعتلای نام این سرزمین سربلند کنند!
آن هم در زمانی که برخی از متصدیان؛ سوراخ موش را حتی به قیمت اجارخانه ی امروز( خود خانه که بماند ...) می خریدند!!!
آری برادر؛ این چنین بود و حرف برای گفتن زیاد است! و زیادی جسارت.
اما:
ما در ره عشق نقض پیمان نکنیم
گر جان طلبد؛ دریغ از جان نکنیم
دنیا اگر از یزید لبریز شود
ما پشت به سالار شهیدان نکنیم

درود خدا برشما
التماس دعا در ایام متبرک شده با نام زیبای امام حسین(ع)
و به امید دیداری دوباره
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi