22 تير 1405 / ۲۷ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 104886
چهارشنبه 03 آبان 1402 , 10:46
چهارشنبه 03 آبان 1402 , 10:46


وقتی حقیقت، حجابهای معاصرت را میدرد
محمدرضا الهی
راهبرد رهبر شهید ایران قوی توحیدی بود
مهدی فضائلی
هرمز، امنیت انرژی و آینده نظم منطقهای
علیرضا رجائی
ایران و العراق لایمکنالفراق
هاشم اسدی
مراقب عملیات فریب «۱۱ سپتامبر» باشیم!
بوالفضل درخشنده
جای خالی چند نقطه در فهرست اهداف!
حسین شریعتمداری
آخرین دیدار
فهیمهسادات هاشمیتبار
انتقام خون امام شهید؛ خواسته بحق مردم
غلامرضا فریدونی
چرا ترامپ عصبانی شده و فحاشی میکند؟
یدالله جوانی
وقتی خیابان، زبانِ وفاداری است نه فاصلهگیری
سیدرضا موسوی فاضل
روایت تاریخی و حکمت معنوی مزار رهبر شهید
محمدرضا اسدزاده

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمدمرادی

من یک فلسطینی هستم نه یک غریبه!
فاش نیوز - نامم انسان است. به هوا، به آب، به غذا و بیش از هر چیز دیگر به «آزادی» نیاز دارم. روی دو پا راه میروم و زمینِ زیر پایم اگر نامش «سرزمینم» یا «وطن» نباشد به من میگویند «غریبه»! غریبهها را در هر کجا که باشند از خویش میرانند و هیچگاه وجود انسان و روح او به آرامش در لحظههای زندگی نمیرسد؛ درد و رنج، عمق وجود انسان را در برمیگیرد و دل انسان مثل گلی پژمرده که ریشه در خاک ندارد میمیرد. انسان دلش برای سرزمینش تنگ میشود و هر کجا را که گیر بیاورد و یا هر گوشهای را، در آنجا مینشیند و به آسمان چشم میدوزد و در پنهان آدمها و در پستوی لحظهها گریه میکند.
انسان عمق وجودش و اوج احساسش را میخواهد با هموطنهای خود شریک باشد. با آنها بخندد، با آنها گریه کند، با آنها زندگی کند، با آنها شعر بخواند و حماسه بسراید و با آنها از زمانهای دور و اسطورههای خودشان حرف بزند.
انسان غرق در گذشته خویش است و گذشته یعنی جایی که در آنجا زندگی کردی و پدرت و پدرانت و نیاکانت از آب و خاک آنجا برای تو هویتی ساختهاند؛ تا تو فردا بتوانی بگویی من اهل این سرزمینم. من نام و نان از هستی این پهنه خاک گرفتم که دریا دارد، که باغ دارد، که کوه دارد، که قدمتی دارد کهن، که شرحی دارد از جنس مردان و زنانی که عمری را گذراندند تا امروزی را به من برسانند و من فردایی را به دیگران و آیندگان.
امروز نام من یک فلسطینی است. از باریکهای به نام غزه. از سرزمینی به نام مردان حماس و از وارثان مسجدی به نام «الاقصی» که دیو پلید طمع و شرارت، چنگ بر هستی او کشیده و مرا که در سرزمین خود هستم غریبه میخواند.
دنیای عجیبی شده و کسی فریاد نمیشنود، کسی صدا را بلند نمیکند، در عصر دیجیتال و ماهواره و در عصر کشف کرات دیگر در کره زمین، غاصبی آمده و میگوید: از خانه خودت برو بیرون وگرنه تو را خواهم کشت!
و دهههاست که میکشد. دهههاست که از خانه بیرونمان کرده. دهههاست که کودکانمان را از وحشت آنکه مبادا فردا بگوید از خانه ما برو بیرون، میکشد؛ تا او فردا را نبیند.
نامش «صهیونیست اسرائیلی» و نسبش به «فاشیسم» و «تروریسم» باز میگردد. گرگصفت و درندهخو است و عاطفه را هر شب و هر روز سلاخی میکند. توحش! قانون مصوب این اژدهای رو به زوال است که هفت سر خود را حالا در اینترنت بر آورده و رسانه و جعل خبر مهارت او برای بقا و ادامه حیاتش است.
موذی و موش صفت و ترسو است که هر آنچه را که بر سر راه ببیند میخواهد مالک آن شود و از فرط توهم و ترس چون عقربی که دم بر تن خویش میکوبد و خود را نفله میکند به زودی خود را هلاک خواهد کرد و منطق و برهان و تاریخ و استدلال او در «خود برتر بینی» خلاصه میشود و هیچ کس دیگر، به جز وجود پلید خود را انسان نمیداند. اما نه! من انسانم. یک فلسطینی که سنگ بر دست داشتم و چفیهای به صورت و حالا قد کشیدهام تا به شمال و جنوب و شرق و غرب سرزمین مادریام و از زمین و هوا و دریا، هر که را سرزمینم را اشغال کرده بیرون خواهم کرد؛ چه با فریاد و چه با تفنگی که از دوش بر زمین نخواهم گذاشت؛ مگر به قیمت جان.
من به کودکان سرزمینم که حالا از ترس دهشتناک صدای هواپیما و بمب و موشک زبانشان بند میآید و یا شهادتین به هم میآموزند؛ خواهم آموخت که بایستند و روی خرابههای غزه قد بکشند تا که فردا به آنها در سرزمین خودشان کسی نگوید غریبه. تا که فردا به فلسطین نگویند اسرائیل.
و وعده خدا حق است. و ظلم بر زمین نخواهد ماند و ظالم به زودی کیفر خواهد شد و کلید باب نجات، مقاومت و شهادت است؛ چه مرد باشد چه زن. چه بزرگ باشد چه کوچک. چه نظامی چه غیر نظامی.چه پادگان چه بیمارستان. چه شهر چه روستا. چه آنکه دارو نباشد. چه آنکه آب را ببندند. چه آنکه غذا نرسد و چه آنکه حتی کفن برای تن این همه شهید کم بیاید.
گذرگاهها را بستند که راه فراری نباشد. ما که اهل فرار نبودیم و چو رعدی که میشکافد دل سیاه ابر را با «طوفان الاقصی» شکافتیم «گنبد ننگین آهنین» را که در خیال خامتان پرندهای از آن عبور نمیکند.
فساد میکنید. خون میریزید. کودک میکشید. تحریم میکنید. محاصره میکنید. تبلیغ میکنید. تهدید میکنید. ترور میکنید که بگویید هستید؛ اما! ما به شما میگوییم که شما دیگر نیستید و دیگر نخواهید بود. ما فلسطینی هستیم. اهل غزه و یک انسان که در سرزمین خود غریبه نیست.
* زیزالله محمدی(امتدادجو)
منبع: کیهان


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















