06 شهريور 1405 / ۱۴ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 106119
چهارشنبه 08 آذر 1402 , 11:10
چهارشنبه 08 آذر 1402 , 11:10


از تفاهم تا گارانتی؛ زمان طلایی در معماری امنیت هرمز
علیرضا رجائی
حلقه مفقوده ادعای صلح شرافتمندانه
محمدحسین محترم
مرز خود را با غربگرایان و جریان فتنه حفظ کردهام
محمدباقر قالیباف
زیست عفیفانه
سیدمهدی حسینی
وقتی حقیقت هم باید از فیلتر اینترنشنال عبور کند!
محمدرضا الهی
مهمترین دستاورد آقای شهید ایران
مهدی فضائلی
حق من زندگی دیگران نیست!
داود گودرزی
از دغدغه اعزام به تهران تا پیدا کردن دارو...
علیرضا ضابطی سیستان
بِسِنت خالی بست مستندات چه میگویند؟
محمد ایمانی

همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی
برای رفیق شهیدم؛ «بشری»
زهرا صدر
ننگ بر دنیای شما که شهادت را خوار میشمارید!
غلامرضا صادقیان
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمد مرادی
فدای غیرت عباسی عراقیها
احمد بابایی

روایت عشق از قاب مهران؛ جادهای که به کربلا میرسد
حمیدرضا محمد مرادی
خودسازی
فاش نیوز - اقوام مىدانستند که ولىالله مىخواهد جبهه برود، برای همین به دیدن او آمده بودند. تابستان بود و داغی هوا زیاد. همه در اتاق زیر کولر نشسته بودند؛ اما ایشان روى تختى وسط حیاط بود! آنقدر آفتاب به تخت تابیده بود که دست را مىسوزاند. آقا ولى روى همان تخت به نماز ایستاد. گفتم: «مادر جان! بیا تو اتاق نماز بخوان.»
در جوابم گفت: «شما بروید به میهمانها برسید. انسان باید خود را بسازد و آماده کند.»
آنقدر نمازهایش را طول مىداد و با خلوص نیت مىخواند که گاهی حسرت مىخوردم خداوند به یک نفر چنین لیاقتى داده است. شبها با صداى مناجاتش از خواب بلند مىشدم و مىدیدم با صداى بلند گریه میکند و آمرزش میخواهد.
خاطرهای از شهید ولیالله چراغچی
راوی: فخری معیندرباری، مادر شهید
* مریم عرفانیان
منبع: کیهان


ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی
یاد اهلبیت، ما را در سختترین لحظات اسارت زنده نگه میداشت
عبدالمحمد شیخابولی
پارسال همراه بابا، امسال به یادش
فاطمه ملکی















