چهارشنبه 16 خرداد 1403 , 12:13




آدمهای بهموقعی باشیم!
فاش نیوز - استرس، اضطراب، افسردگی و زودرنجی و تمام احساسهای منفی ما در باطن خود پیامی دارند و اشاره به نقطه ضعفی از ما میکنند.
به جای فرار، انکار یا از بین بردن این احساسات منفی، به مفهوم و معنای پیامی که برای ما دارند توجه کنیم، و در پی درمانش باشیم.
*******
بیخیالِ قضاوتها، حسادتها، دشمنیها و کینه ورزیها
بیخیالِ مشکلات و نداشتهها
و هرچیزی که دلمان را میرنجاند
هرچیزی که لبخند را از صورتمان
میرباید.
به جای دشمنیها و حسادتها؛
دوستانی را ببینیم که با شوق منتظر موفقیت و خوشبختی ما هستند.
ما اگر هیچ هم نداشته باشیم، خدایی داریم که برایِ کمال و موفقیت ما، همه جوره حمایتمان میکند.
به جایِ همه، به خدایی تکیه کنیم که بیمنت، روزیمان میدهد و بیمنت، هوایِ بیقراریمان را دارد.
************
بیخیالِ قضاوتها، حسادتها، دشمنیها و کینه ورزیها،
بیخیالِ مشکلات و نداشتهها
و هرچیز که دلمان را میرنجاند،
هرچیز که لبخند را از صورتمان
میرباید.
به جای دشمنیها و حسادتها؛
دوستانی را ببینیم که با شوق منتظر موفقیت و خوشبختی ما هستند.
ما اگر هیچ هم نداشته باشیم، خدایی داریم که برایِ کمال و موفقیت ما، همه جوره حمایتمان میکند.
به جایِ همه، به خدایی تکیه کنیم که بیمنت، روزیمان میدهد و بیمنت، هوایِ بیقراریمان را دارد.
***********
گاهی خودمان را سرزنش میکنیم که چرا تصمیم و یا انتخاب اشتباه داشتیم.
اگر این تصمیم یا انتخاب نبود در حال حاضر تجربهی اشتباه بودنش را کسب نکرده بودیم.
پس خودمان را سرزنش نکنیم و در عوض با کسب آگاهی از این تجربه، مراقب باشیم که در چرخهی تکراری انتخاب اشتباه گرفتار نشویم.
حتی اگر در مسیر اشتباه قرار بگیریم، جلوتر از زمانی هستیم که از ترس اشتباه نکردن قدمی بر نمیداریم.
***********
مهربانیهای صادقانه هایمان را ازیاد نبریم. ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯾمان ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ، ﻣﺴﺘﺤﻖ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺍﺳﺖ.
ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺑﺸﻨﺎسیم.
ﻧﻪ ﺩﺭ ﮔﻔﺘﻦ، ﺩﺭ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻫﻤﻪ
ﺁﺭﺍﺳﺘﻪﺍﻧﺪ.
*********
آدمها به مرز هشدار که برسند
آدم دیگری میشوند،
بیصدا تر از همیشه میروند
احساسشان را بر میدارند و
پاورچین پاورچین دور میشوند.
آدمها هر چقدر هم که صبور باشند
یک روز صبرشان لبریز میشود،
کم میآورند، همه چیز را به حالِ خود میگذارند و میروند.
همانهایی که تا دیروز،
دیوانهوار برایِ ماندن میجنگیدند،
همانهایی که سرشان برایِ مهربانی
و همصحبتی درد میکرد.
سکوت میکنند، بیتفاوت میشوند و جوری میروند
که هیچ پلی برایِ بازگشتشان
نمانده باشد.
نگذاریم آدمها به اینجا برسند.
آدمها به مرزِ هشدار که رسیدند
آدمِ دیگری میشوند.
**********
ﻧﮕﺎﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ما ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺍﺳﺖ.
ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ما ﺭﺍ ﺑﺪ ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ، ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺧﻮﺏ، ﯾﮑﯽ ما ﺭﺍ ﺟﺬﺍﺏ،
ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ما ﺭﺍ ﻫﯿﭻ ﺣﺴﺎﺏ ﻧﻤﯽﮐﻨﺪ.
ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﮐﻪ ما ﺭﺍ ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﻫﺴﺘیم ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ.
ﭘﺲ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﻣﻘﺼﻮﺩ ﻭ ﻣﺮﺍﺩ ﺧﻮﺩمان ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪهیم.
*********
وقتی عشق راه و رسم زندگیمان باشد،
به منبع نور الهی وصل میشویم
و از تاریکی جهل و خرافات رها میگردیم
آنگاه همه زندگیمان پاکی میشود
و همه وجودمان نور
افکارمان، کلاممان، عملمان نور میشود.
دیگر کسی از دست و زبانمان آزار نمیبیند و در امان خواهد بود،
و هر قدممان عشق است،
و هر عملمان اصلاح و نیکی.
*********
آدم واقعی را باید پیدا کرد.
آدمی که مهربانیش در قفس کلماتش گرفتار نباشد، دلخوریهایش از راه دور معلوم باشد،
موقع دروغ گفتن لکنت زبان بگیرد.
نگاه ناپاک نداشته باشد.
حرف مردم را نشنود، تکرار نکند، برایش مهم نباشد،
رسوایی را نفهمد، نقاب را نشناسد، نقاب نداشته باشد و دلش شیشهای باشد.
آدمی که واقعی باشد...
***********
یاد بگیریم آدمهای بهموقعی باشیم.
آدمهایی که سر وقت در برابر احساسها و رفتارها عکسالعمل نشان میدهند،
به موقع محبت میکنند و به موقع گله و شکایت،
در برابر ترس، ناکامی، نگرانی، خشم و دلخوری، سکوت نکنیم.
پنهان کردن احساسات یا به اصطلاح "در خودمان ریختنشان" را دور بریزیم.
از واکنشها نترسیم.
اگر حال خوبی داریم شادیمان را و اگر از چیزی دلخوریم ناراحتیمان را پنهان نکنیم.
همین احساسهای سرکوب شده، همین حرفهایی که به موقع گفته نشده در انسانها تبدیل به عقده میشود
آدمی که در طول زندگیاش عقدههای زیادی را با خودش حمل می کند، هرگز نمیتواند زیبا زندگی کند.
|| به کوشش علیرضا رجایی


















دکتر یه چند حمله بنویسم درباره جمله پایانی شما .
بستگی دارد که رنج آدم درباره چه جیزی است . اگر بخاطر حفظ ارزشها دارد زجر می کشد . این حسرتها برایش عقده نمی شود . احساس نمی کند که زندگی اش خراب شده . چیزی که روحش را می آزارد استحاله فکری شدن کسانی است که گمان می کرده سالها به عشق آنها انرژی داشته تا از ارزشها دفاع کند . ولی وقتی پرده ها کنار می رود و می بیند آن افراد چند گوجه گندیده ای شدند ؛ منبع انرژی اش کم سو می شود. اما بازم ادامه می دهد . سعی می کند تکه های قلبش را جمع کند . تک و تنها پیش برود . سوزان جفرر خوب گفته :
"بترسيد با اين حال انجام دهيد
هم از شروع ميترسيم و هم از پايان بيم داريم. هم از تغيير ميترسيم و هم از راکد ماندن. هم از موفق شدن ميترسيم و هم از شکست. هم از زندگي ميترسيم و هم از مردن... هر گاه از فرصتي استفاده ميکنيم و به قلمروي ناشناخته قدم ميگذاريم و يا به طرز جديدي با دنيا برخورد ميکنيم، هراس را تجربه مينماييم. در بسياري از مواقع اين هراس مانع از آن ميشود که با زندگي خود به پيش حرکت کنيم. راه برخورد با اين مسأله اين است که ترس را احساس کنيم و با اين حال انجامش دهيم...! "