20 شهريور 1405 / ۲۸ ربيع الأول ۱۴۴۸
شناسه خبر : 111127
شنبه 19 خرداد 1403 , 12:03
شنبه 19 خرداد 1403 , 12:03


جنگ ارادهها و محاسبات ناکارآمد دشمن
مسعود اکبری
تعلل تا به کی؟
سیدمهدی حسینی
مواظب روایتسازیهای غلط دشمن باشیم
حسن رشوند
خیانت مُدام و لاف دفاع از مردم؟!
محمد ایمانی
قدرت برای صلح، اقتدار برای بازدارندگی
علیرضا ضابطی سیستان
حدیبیه؛ حقیقتی که به نام سازش تحریف شد
حسن خلیل خلیلی
سلطنت برای ما، بمباران اتمی برای مردم ایران
محمدرضا الهی
بازی با واژگان در غیاب پاسخگویی
حمیدرضا مرادی
آیا بریتانیا هدف بعدی پوتین خواهد بود؟
علیرضا تقوینیا
راهکارهای دلارزدایی از اقتصاد کشور
حمیدرضا جیهانی

ما هنوز ایستادهایم؛ در خط مقدم، با ولایت
علیرضا ضابطی سیستان
عصر دلتنگی
ابوالقاسم محمدزاده
رئیس مکتب ما و رئیس مذهب
محمد قولی میاب (کوثر)
تلنگری برای دلهایی که مهر را فراموش کردهاند
علیرضا ضابطی سیستان
همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی

درخواست خلبان بعثی از فرمانده ایرانی: مرا به عنوان سرباز بپذیر!
فاش نیوز - امیر راحمی از همرزمان شهید عباس کریمی میگوید: در عملیات والفجر ۴ یک خلبان بعثی به اسارت ما درآمد که حاج عباس کریمی برای گرفتن اطلاعات با او همصحبت شد. آن خلبان تعجب کرده بود که یک فرمانده با او اینگونه دوستانه رفتار میکرد.
۱۲ آبان ۱۳۶۲ یک فروند هواپیمای جنگنده دشمن که در حال بمباران مواضع نیروهای ایرانی بود، توسط رزمندگان گردان پدافند لشکر ۲۷ سقوط کرد و خلبان آن با چتر به زمین آمده و توسط نیروهای ایرانی اسیر شد. اسارت این خلبان یکی از خاطرات جالب «امیر راحمی» از همرزمان سردار شهید عباس کریمی است که در کتاب «حبیب تولدی دیگر» آمده است. این روایت را میخوانیم.بچههای ما حین عملیات «والفجر۴» توانستند یکی از هواپیماهای میگ عراقی را سرنگون کنند و خلبان آن را به اسارت بگیرند. این خلبان را آوردیم پیش عباس کریمی، فرمانده تیپ ۲ سلمان. خلبان، درشتهیکل و قوی بود. هیکلش در برابر جثه لاغر و ضعیف عباس، خیلی بزرگ به چشم میآمد. عباس با او هم صحبت شد و توانست اطلاعات کافی از او بگیرد.
چند روز بعد عباس دوباره آمد و گفت: «میخواهم خلبان را ببینم» وقتی با او شروع به صحبت کرد، خیلی زود خودمانی شدند. یک بار به خلبان گفتم: «فکر میکنی این مرد چه کاره است؟» خلبان گفت: «جُند مکلف» یعنی سرباز وظیفه.
وقتی به او گفتم که حاج عباس فرمانده تیپ است، تعجب کرد. پرسید: «چطور یک فرمانده تیپ حاضر شده با من همصحبت شود و این طور خودمانی و دوستانه رفتار کند؟!»برایش قابل تصور نبود. از آن وقت به بعد، خلبان بعثی هر وقت حاج عباس را میدید، با او به احترام برخورد میکرد. حتی میگفت: «مرا به عنوان سرباز خودت بپذیر و بگذار تا در کنارت بجنگم.»
منبع: خبرگزاری فارس


جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
امروز وقت بازنشر این خاطره تکراریست...
وحید یامینپور
ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی















