22 تير 1405 / ۲۷ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 111127
شنبه 19 خرداد 1403 , 12:03
شنبه 19 خرداد 1403 , 12:03


وقتی حقیقت، حجابهای معاصرت را میدرد
محمدرضا الهی
راهبرد رهبر شهید ایران قوی توحیدی بود
مهدی فضائلی
هرمز، امنیت انرژی و آینده نظم منطقهای
علیرضا رجائی
ایران و العراق لایمکنالفراق
هاشم اسدی
مراقب عملیات فریب «۱۱ سپتامبر» باشیم!
بوالفضل درخشنده
جای خالی چند نقطه در فهرست اهداف!
حسین شریعتمداری
آخرین دیدار
فهیمهسادات هاشمیتبار
انتقام خون امام شهید؛ خواسته بحق مردم
غلامرضا فریدونی
چرا ترامپ عصبانی شده و فحاشی میکند؟
یدالله جوانی
وقتی خیابان، زبانِ وفاداری است نه فاصلهگیری
سیدرضا موسوی فاضل
روایت تاریخی و حکمت معنوی مزار رهبر شهید
محمدرضا اسدزاده

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمدمرادی

درخواست خلبان بعثی از فرمانده ایرانی: مرا به عنوان سرباز بپذیر!
فاش نیوز - امیر راحمی از همرزمان شهید عباس کریمی میگوید: در عملیات والفجر ۴ یک خلبان بعثی به اسارت ما درآمد که حاج عباس کریمی برای گرفتن اطلاعات با او همصحبت شد. آن خلبان تعجب کرده بود که یک فرمانده با او اینگونه دوستانه رفتار میکرد.
۱۲ آبان ۱۳۶۲ یک فروند هواپیمای جنگنده دشمن که در حال بمباران مواضع نیروهای ایرانی بود، توسط رزمندگان گردان پدافند لشکر ۲۷ سقوط کرد و خلبان آن با چتر به زمین آمده و توسط نیروهای ایرانی اسیر شد. اسارت این خلبان یکی از خاطرات جالب «امیر راحمی» از همرزمان سردار شهید عباس کریمی است که در کتاب «حبیب تولدی دیگر» آمده است. این روایت را میخوانیم.بچههای ما حین عملیات «والفجر۴» توانستند یکی از هواپیماهای میگ عراقی را سرنگون کنند و خلبان آن را به اسارت بگیرند. این خلبان را آوردیم پیش عباس کریمی، فرمانده تیپ ۲ سلمان. خلبان، درشتهیکل و قوی بود. هیکلش در برابر جثه لاغر و ضعیف عباس، خیلی بزرگ به چشم میآمد. عباس با او هم صحبت شد و توانست اطلاعات کافی از او بگیرد.
چند روز بعد عباس دوباره آمد و گفت: «میخواهم خلبان را ببینم» وقتی با او شروع به صحبت کرد، خیلی زود خودمانی شدند. یک بار به خلبان گفتم: «فکر میکنی این مرد چه کاره است؟» خلبان گفت: «جُند مکلف» یعنی سرباز وظیفه.
وقتی به او گفتم که حاج عباس فرمانده تیپ است، تعجب کرد. پرسید: «چطور یک فرمانده تیپ حاضر شده با من همصحبت شود و این طور خودمانی و دوستانه رفتار کند؟!»برایش قابل تصور نبود. از آن وقت به بعد، خلبان بعثی هر وقت حاج عباس را میدید، با او به احترام برخورد میکرد. حتی میگفت: «مرا به عنوان سرباز خودت بپذیر و بگذار تا در کنارت بجنگم.»
منبع: خبرگزاری فارس


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















