22 تير 1405 / ۲۷ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 111960
دوشنبه 18 تير 1403 , 11:09
دوشنبه 18 تير 1403 , 11:09


وقتی حقیقت، حجابهای معاصرت را میدرد
محمدرضا الهی
راهبرد رهبر شهید ایران قوی توحیدی بود
مهدی فضائلی
هرمز، امنیت انرژی و آینده نظم منطقهای
علیرضا رجائی
ایران و العراق لایمکنالفراق
هاشم اسدی
مراقب عملیات فریب «۱۱ سپتامبر» باشیم!
بوالفضل درخشنده
جای خالی چند نقطه در فهرست اهداف!
حسین شریعتمداری
آخرین دیدار
فهیمهسادات هاشمیتبار
انتقام خون امام شهید؛ خواسته بحق مردم
غلامرضا فریدونی
چرا ترامپ عصبانی شده و فحاشی میکند؟
یدالله جوانی
وقتی خیابان، زبانِ وفاداری است نه فاصلهگیری
سیدرضا موسوی فاضل
روایت تاریخی و حکمت معنوی مزار رهبر شهید
محمدرضا اسدزاده

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمدمرادی

در مفاتیح دعای «حشرات» داریم؟
فاش نیوز - یکی از بچهزرنگهای جبهه بود و از چیزی نمیترسید؛ به جز حیوانات موذی. اما روزی ترسش به یکباره درمان شد. وقتی از او دلیلش را پرسیدند، گفت: «دعای حشرات خواندهام.»

سرهنگ محمدعلی پوربزرگ از فرماندهان دوران جنگ تحمیلی، تعریف میکند: «در منطقهای بودیم که پر از مار و عقرب بود. ستوانیار قلینجی تبریزی، یکی از پرسنل فعال، پرکار نترس و شجاع گردان ما بود که در روزهای سخت پرسنل لشکر ۲۸ را یاری میکرد. او بارها حماسهها آفرید و به قلب دشمن زد. این رزمنده توانا با وجود این همه حسن، دو اشکال عمده داشت؛ یکی اینکه خواب سنگینی داشت و دیگر اینکه از مار و عقرب میترسید. برای همین وقتی میخواست بخوابد، محلی را انتخاب میکرد که امکان ورود حشرات موذی به آن جا کم بود؛ طوری که او در آن هوای سرد مناطق غرب، روی تانکر آب میخوابید و به دلیل اینکه آنجا محل مناسب و صافی نبود، معمولاً از آن بالا میافتاد و چون خوابش سنگین بود، حتی وقتی از بالای تانکر به زمین میافتاد از خواب بیدار نمیشد. گاهی موشها بدن او را گاز میگرفتند. او یک بار به مرخصی رفت و وقتی برگشت دیگر عوض شده بود. مثل بقیه در سنگر میخوابید و از حیوانات موذی هم نمیترسید. وقتی دلیلش را پرسیدم، گفت دعای حشرات را خوانده و دیگر از حیوانات نمیترسد.من میدانستم که او اشتباه کرده و دعایی به نام «حشرات» وجود ندارد؛ ولی برای آنکه دل او را خالی نکنم حرفی به او نزدم.یکی از دوستان ما که تازه از مرخصی برگشته بود و از تغییرات فکری و روحی او خبر نداشت، در حالی که از این حرکت او متعجب شده بود، سؤال کرد: «آقای قلینجی. چطور شده که دیگه از حشرات نمیترسی؟»آقای قلینجی در جواب او با همان لهجه شیرین آذری گفت: «دعای حشرات خوندم.» این برادر در حالی که متعجب شده بود، گفت: «این دعا کجاست؟ چرا ما حالا ندیدیمش؟ تو مفاتیح دعای عشرات داریم، ولی من دعای حشرات ندیدم.»
آقای قلینجی با شنیدن این حرف به فکر فرو رفت. بعد از ظهر همان روز هم به قرارگاه رفت و شب وقتی برگشت، به جای آن که در سنگر بخوابد، روی تانکر رفت و همان جا خوابید. وقتی دلیلش را پرسیدم، گفت: «جناب سروان. من دعای عشرات رو اشتباهی دعای حشرات خونده بودم.»باز همان دردسرهای همیشگی و افتادن او از بالای تانکر آب شروع شد.»
منبع: کتاب «میگ و دیگ» به قلم علیرضا پوربزرگوافی
منبع: خبرگزاری فارس


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















