شناسه خبر : 112301
یکشنبه 31 تير 1403 , 12:19
اشتراک گذاری در :

امـــدادگــر

یادی از روحانی شهید سعید رجبی فاضل
 
فاش نیوز - مثل پروانه در سنگر امداد دور مجروحین می چرخید. از بعضی زخم‌ها خون فواره می‌کرد ولی با حوصله و احتیاط تمام آن‌ها را می بست تا التیام پیدا کنند...
 
 با بچه‌هایی که از درد داشتند به خود می پیچیدند شوخی می کرد تا شاید درد برای مدتی فراموش‌شان شود.. لابلای صحبت با بچه‌ها یک لحظه صدای انفجار مثل آواری رو سقف سنگر فرود آمد... سنگر امداد فرو ریخت و سعید بشدت زخمی شد و خون ریزی شدیدی داشت... تا نفس‌های آخر به فکر مجروحانی بود که زیر آْوار سنگر مانده بودند و مثل او نیاز به رسیدگی بچه‌های امداد داشتند...
***
شرکت در کلاس‌های حفظ حدیث در مسجد الزهرا(س)، را اولین حضور سعید رجبی فاضل در محافل دینی و جلسات مذهبی ذکر می‌کنند جلساتی که او در کودکی به شدت به آن علاقه‌مند بود و در آن توانست 40 حدیث از کلام گهربار معصومین علیهم‌السلام را حفظ کند.
حلاوت یادگیری 40 حدیث از اهل بیت علیهم‌السلام در ذهن او و باعث شد تا در سال‌های نوجوانی و جوانی نیز دوستان خود را به یادگیری احادیث اهل بیت توصیه کند.
 این احادیث باعث شکل گیری شخصیت سعید رجبی فاضل و گرایش او به مکتب اهل بیت و تحصیل در حوزه علمیه شد تا چهار سال پایانی عمر ارزشمندش را در کنار جهاد به تحصیل علوم الهی بگذراند. سعید رجبی متولد اول اسفند 1342 در یک خانواده متدین و از نظر اقتصادی متوسط بود که او را از کودکی به شرکت در هیئت‌های مذهبی و مجالس قرآن و شرکت در نماز جماعت در مسجد تشویق می‌کردند. مادر سعید رجبی فاضل درباره دوران نوجوانی او می‌گوید: سعید از زمان نوجوانی نماز جماعتش با هیچ بهانه‌ای ترک نمی‌شد. مادر شهید هنوز هم یاد می‌کند از شب‌هایی که از صدای چک چک آب متوجه می‌شده که سعید برای نماز شب برخاسته و برای اینکه کسی بیدار نشود چراغی را روشن نمی‌کرده است. مادر سعید از دوران نوجوانی سعید، روزه‌های بی‌سحری و دقت عجیب در مراقبت برای دور ریز نشدن تکه‌های نان باقی مانده در سفره را به یاد می‌آورد.
او چشم‌هایش پر از اشک می‌شود وقتی تعریف می‌کند: « سر سفره که می‌نشستیم، وسط نان را بچه‌های دیگر می‌خوردند و دور نان را سعید. می‌گفتم: «سعید، مریض می‌شی! ». می‌گفت: «مادر اگر بدانی این گندم تا نان شود چقدر زحمت و خرج دارد! این برکت خداست!...
خواهر شهید نیز هنوز صدای نصیحت‌های برادرانه سعید را به یاد دارد از اینکه در وصیت نامه‌اش نیز برای او نوشته است حتی برای باز کردن در خانه با چادر مشکی جلوی در بروید و سعی کنید حجابتان را در همه حال کامل نگه دارید. 
او پس از گذراندن راهنمایی وارد دبیرستان شد در دوران دبیرستان مسئول بسیج مدرسه بود و در مسجد امام رضا‌(ع) که بعدها مدتی به عنوان امام جماعت در آن، نماز می‌خواند، فعالیت رسمی خود را شروع کرد و در آن مسجد همزمان با اداره بسیج کلاسهای تدریس قرآن کریم را نیز دایر کرده بود.
شهیدرجبی فاضل پس از اخذ مدرک دیپلم برای یادگیری علوم اسلامی حوزه علمیه حضرت آیت‌الله مجتهدی را برگزید و پس از مدتی نیز به عنوان مبلغ برای اولین بار به جبهه اعزام شد.
او به مدت سه ماه در جبهه جنوب و در جزیره مجنون بود که در این مدت در حمله بالگردهای نیروهای بعثی به رزمندگان از ناحیه پای راست به شدت مجروح شد. در اثر این مجروحیت او را به بیمارستان شهر اصفهان منتقل کردند و بعد از آن نیز مدت 3 ماه در تهران بستری شد.
خانواده شهید می‌گویند: در مدت بستری بودن در بیمارستان بارها از دکترش خواسته بود تا او را مرخص کند ولی دکتر اجازه نداده بود. یک روز به دکتر می‌گوید: « اگر من مرخص شوم لااقل یکی از تخت‌های بیمارستان خالی می‌شود و امکان بستری شدن یک مجروح دیگر فراهم خواهدشد که مسلماً او از من سزاوارتر خواهد بود » و بر اثر همین اصرار‌ها بالاخره او را از بیمارستان مرخص می‌کنند.
سعید بعد از این که بهبود پیدا کرد دوباره مشغول به درس خواندن شد و پس از مدتی از طرف حوزه علمیه برای تبلیغات عازم جبهه می‌شود که این بار نیز به پس از دو ماه به تهران باز می‌گردد.
مادر شهید تعریف می‌کند از شبی که سعید تازه برای مرخصی از جبهه برگشته بود و صبح وقتی می‌بیند مادرش برای بدرقه و پخش شیرینی میان رزمندگان قصد دارد به ناحیه مالک اشتر برود او هم ساک وسایلش را بر می‌دارد تا با گروه‌های اعزامی دوباره به جبهه بازگردد.
او آخرین لحظات دیدار سعید را این‌گونه روایت می‌کند: با تعجب گفتم: « آخه تو همین دیروز اومدی! اما سعید گفت که باید به جبهه بازگردد. سعید آن‌روز در ناحیه مالک اشتربر خلاف دفعه‌های قبل با من روبوسی کرد و رفت...!
سعید که قبلا دوره‌های تخصصی امدادگری را دیده بود این بار به عنوان یک امدادگر در عملیات کربلای 5 شرکت می‌کند.
یکی از اقوام او نیز می‌گوید در منطقه سعید را دیدم و چون خبر داشتم که در یکی از حملات شدید دشمن گردان آن‌ها متلاشی شده است به او گفتم چرا به عقب برنمی‌گردی؟ به من گفت که « من این‌جا هنوز کار دارم...»
همرزمان شهید در توصیف لحظات شهادت او می‌گویند: رجبی در سنگر امداد نشسته بود و مشغول بستن زخم بچه‌های رزمنده بود که یک لحظه خمپاره 120 به سقف سنگر اصابت کرده و او را بشدت زخمی می‌کند.
در این لحظات که آتش حملات دشمن شدت گرفت و سعیدرجبی فاضل هم در کنار سایر زخمی‌های سنگر امداد از شدت خونریزی به شهادت رسید.
پیکر پاک سعید رجبی فاضل بعد از چند روز به تهران بارگردانده شد و با اقامه نماز توسط حضرت آیت‌الله مجتهدی بر پیکر مطهرش در بهشت زهرا (س) تشییع گردید.
آخرین توصیه شهید
 « مبارزه را تا زمانی باید ادامه داد که دیگر خطری متوجه اسلام و قرآن نباشد. هیچ‌کس با چند ماه و چند سال جبهه بودن نمی‌تواند از خود رفع تکلیف کند. پس این تصور که من فلان قدر در جبهه بودم و دیگر بس است، تصور غلطی است. »
|| سعید رضایی
منبع: کیهان
اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi