شناسه خبر : 113288
سه شنبه 13 شهريور 1403 , 12:23
اشتراک گذاری در :

با دست‌های حنا بسته

فاش نیوز - وقتی محمدحسین می‌خواست به جبهه برود، مادرم تا دم در حیاط دنبالش می‌رفت و با ناراحتی و بغض می‌گفت: 
«نگاه کن هنوز دست‌هایت حنا داره، بگذار بعداً برو...» 
برادرم در جوابش گفت: «من که از علی‌اکبر امام حسین عزیزتر نیستم؛ حضرت علی‌اکبر با اینکه جوان بود به میدان رفت و مبارزه کرد. این چه حرفیه می‌زنید!» 
بعد از کمی مکث ادامه داد: «ان‌شاءالله کربلا رو فتح می‌کنیم و برمی‌گردیم...» 
مادرم با این حرف پیشانی‌اش را بوسید.
محمدحسین خداحافظی کرد و راهی جبهه شد و دیگر برنگشت...
خاطره‌ای از شهید محمدحسین پاکدین 
راوی: فاطمه پاکدین، خواهر شهید
|| مریم  عرفانیان
منبع: کیهان
اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi