20 تير 1405 / ۲۵ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 118667
دوشنبه 05 خرداد 1404 , 12:32
دوشنبه 05 خرداد 1404 , 12:32


روایت تاریخی و حکمت معنوی مزار رهبر شهید
محمدرضا اسدزاده
گستاخی ترامپ، نقابِ ناتوانی راهبردی واشنگتن
علیرضا ضابطی سیستان
این هشدار دوستانه و از سر دلسوزی است
جعفر بلوری
قانون تاریخ
سیدمهدی حسینی
ترامپ، ناسزا و فرصت
سید محمدرضا میرشمسی
پاکستان و قطر در معادلات جدید منطقه
علیرضا رجائی
درسهای مکتب عاشورا در مبانی فکری امام شهید
رضا علامهزاده
نگاهِ مردمیِ امامِ شهیدِ از منظر رهبری معظم انقلاب جدید
علیرضا ضابطی سیستان
رستاخیز ملتی مبعوثشده
حسن رشوند
رستاخیز غیرت در جبهه واحد
حمیدرضا مرادی
سر ترامپ را میخواهیم!
حسین شریعتمداری

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمدمرادی

بهشتی شدن در اردیبهشت
فاش نیوز - صدای شیون از گوشه خانه بلند شد. طاهره پشت گوشی هقهق میگریست. ملیحه سراسیمه وارد شد، دور خانه میگشت و بدون مهر و جانماز به سجده میرفت. آب چشمش خشک شده بود. یعنی چه؟ مگر میشود؟ گم شده است؟ خدایا اینها چه میگویند؟
از اتاق بیرون آمدم. آب به سرم خشک شده بود. فقط سر تکان دادم. اوضاع آنقدر ناجور بود که جرأت سؤال هم نداشتم. فقط به تلویزیون اشاره کردند. «بسمالله، خدایا چه خبر است؟» هیچوقت این دو نفر را اینطور بیقرار ندیده بودم. شبکه خبر روی صفحه آمد: «بالگرد سید ابراهیم رئیسی، رئیسجمهور، گم شده است.» خدایا چه میشنوم؟
مهیای رفتن به مولودی تولد امام رضا علیهالسلام بودیم. قرار داشتیم با هم برویم که تلفنها به صدا درآمد. همه مجالس مولودی کنسل شد یا تبدیل به مجلس دعا شده بود.
ایران حیران، مات و مبهوت. به جای کتری آب، اشتباهی پارچ را روی گاز گذاشته بودم. هر سهتایی با هم میگریستیم. قلبهایمان به تلاطم افتاده بود. ساعتها چه دیر میگذشت. ملیحه فقط نماز میخواند، طاهره اشک و ذکرش مخلوط شده بود. من هم به دنبال معجزه بودم. آیا امام رضا علیهالسلام به ما عیدی میدهد؟ آیا مهمان دعوت کرده است؟ آیا آغوشش را بر خادمش باز کرده است؟ وااای نه...
ساعتها به کندی و درد و رنج بر همین منوال گذشت. همه در حال دعا بودند. صحنههای دعا در صفحه سفید تلویزیون بیشتر و بیشتر میشد. مجری تلویزیون به نعل و به میخ میزد. با اشک و آه و بیخبری خواهرها خانه را ترک کردند. من ماندم در غربت و تنهائی و بیخبری. دیگر نوار سفید شبکه خبر آزارم میداد. از شدت این غم و اندوه بیهوش شدم. همسرم وقتی بیدارم کرد نزدیکیهای نماز صبح بود. ناامیدی در صحنههای جنگل و مه موج میزد.
بالاخره اوایل صبح نوار مشکی تلویزیون مرا از پیچش درونم رهایی داد و خبر را نهائی کرد. قبولش بسیار سخت بود. یعنی...؟! آقا سید و امیرش رفتند. اردیبهشت، برایم اردیبهشت جهنم شد. ابراهیم در آتش سوخت. او آسمانی شد.
مه را دوست ندارم، آسمان آبی نیست.
پرواز را دوست ندارم، آسمان آبی نیست.
ورزقان را دوست ندارم، آسمانش ابری است.
جنگلش را دوست ندارم.
سیدم را میخواهم...
|| نیره قدیری
منبع: کیهان


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















