پنجشنبه 19 تير 1404 , 15:15




سمت عاشقانهترین سرنوشت
فاش نیوز - بنام حضرت دوست؛ امشب درحال و هوایی عجیب وقتی یاد یاران مهاجرم میافتم، دلم میگیرد و اشکهایم امان از من و چشمانم میبرد، اما باید بنویسم، باید آنچه هست را بیان کنم. شاید نقطهای کور در سرزمینم وجود داشته باشد و آنجا شهادت آنتن ندهد و کسی فکری بیگانه از آرزوهای مردان قصه ما بکند.
واقعیت این است که حقیر معروض میدارم.
همین دیروز بود که انقلاب ما و کشورمان بوی آزادگی به خود گرفته بود که هنوز این نهال کاشته شده به سهسالگی نرسیده بود که دشمنان قسمخورده، متحدانه پشت همسایه مرزی ما(عراق) ایستادند و همه توانشان را صرف هدف شوم خود کردند.
ما آن روزها از کوچکترین رزمندگان بودیم از هر بعدی که حساب کنید. ما ذرهای ناچیز در یک اقیانوس عظیم شرافت و مردانگی بودیم، اما در معیتمردانی از جنس ناب عشق خالص، مردانی از زمره ایثار و شرف، انسانهایی از کرانه رفاقت و معرفت، اما همه رزمنده بودند و همه برادر نامیده میشدند. درجهای نبود. کسی به کسی سردار نمیگفت. همه یک نوع لباس، یک نوع غذا و گاهی خیلیها سبقت میگرفتند که هرچه کمتر از امکانات موجود استفاده کنند. خب این مرام و معرفت حاکم بر همه جبهههای ما بود.
در میان یاران و همرزمان خیلیها در حقیقت نور سیمایشان بالا بود و همان ایام در معامله «عند ربهم یرزقون» موفق به اخذ کارنامه قبولی شدند و عروجی عارفانه را برای خویش رقم زدند.
اما بعضی از آنها ماموریتشان ناتمام بود و خدای تبارک و تعالی آنها را برای ادامه ماموریت نگهداشت و آمدند و «تهرانی مقدم»ها شدند و در راه دفاع از ارزشهای انقلاب تلاششان را ادامه دادند و عارفانه به وصال عشق رسیدند و به حاجی زادهها ماموریتشان را در کنار سلامی و باقری و رشید و دیگر سرداران عارف و بامرام این سرزمین محول کردند.
آنروزی که سلبریتیهای فاقد شرافت که با نان و نام این سرزمین به جایی رسیده بودند، پشت تریبونهای معاند میگفتند من یک پسر دارم و حاضرم هشتاد میلیون ایرانی کشته بشوند ولی به پسرم صدمهای وارد نشود، ســـلامیها میگفتند جان بچههایمان را با این کلمات تضمین میکنیم که ما در مجموعه سپاه حاضریم جانمان را فدای آرامش این مردم و این سرزمین کنیم و این آرزویمان میباشد.
اگر کمی دقت میکردی میتوانستی نور شهادت را در سیمایشان ببینی. خوب اینها را گفتم تا بدین نقطه مهم برسیم که آیا اگر سلامی و یارانش در بیمارستان، رشید روی تخت بیمارستان و حاجیزادهها در اتاق احیای بیمارستان میبودند و سردار باقریها در آی سی یو جان میدادند، گردونه هستی بهدرستی میچرخید؟! من بهعنوان یک سرباز فاقد جایگاه میگویم، نه؛ اگر غیر از شهادت، هر عروجی به این اسطورههای عشق میدادند، عدالت محسوب نمیشد؛ چرا که هر عروجی جز شهادت درخور شخصیت این ابرمردان تکرار نشدنی در طول تاریخ بشریت نبود.
پس این مهم باید نشرگردد و در همه دنیا منتشر شود که الا ای کوردلانی که تصور میکنید سرداران عاشق ما را دشمنان کشتهاند، سخت در اشتباه و توهمات خویش هستید و این شماها هستید که باید در بیمارستان یا خانه سالمندان یا گوشه خانهخودتان، در حالی که منزوی شدهاید، دارفانی را وداع گویید.
ما وقتی میگویم، ملت شهادیم. شهادت آرزوی امروز ما نیست. ما عمریست دنبال شهادت میگردیم و چون خواستهمان شهادت است، خدای سبحان مستحابالدعایمان میکند. ما نمیتوانیم در بیمارستانها و بخشهای عفونی بمیریم. ما هدفمان قطعه قطعه شدن در راه امنیت مردمان و اقتدار سرزمینمان است. به هدفمان خواهیم رسید، آنروزی که شهادت و وصال یارانمان مهیا گردد.
ما بهترین لحظات زندگیمان را سپری نموده و به سمت عارفانهترین لحظات زندگیمان رهسپاریم. این را گفتم که اگر نقاطی از این سرزمین با مکتب شهادت آشنایی ندارند، باخواندن این مطلب، هم شهادت را بشناسند و هم مردانش را. امیدما این است، در لحظاتی که دلمان میشکند در هوای دوستان شهیدمان، خدای منان دعایمان را مستجاب و شهیدمان گرداند. آمین.
|| رضا امیریان فارسانی

















