شناسه خبر : 119737
یکشنبه 22 تير 1404 , 14:05
اشتراک گذاری در :

روی قبر من فقط بنویسید پسر ایران

فاش نیوز - اگر از دنیا رفتم فقط روی قبر من بنویسید پسر ایران و یک لوگوی پرسپولیس بگذارید. پدر همیشه می‌گفت: من که نباید برای تو سنگ قبر بگیرم ولی همین اتفاق افتاد...

تنها پسر خانواده بود. پدرش هر چه اصرار کرد او را به خارج از کشور بفرستد، قبول نکرد. گفت من همه زندگی‌ام ایران است. اگر از دنیا رفتم فقط روی قبر من بنویسید پسر ایران و یک لوگوی پرسپولیس بگذارید. پدر همیشه می‌گفت: من که نباید برای تو سنگ قبر بگیرم ولی همین اتفاق افتاد...

پارسا منصور از نوجوانی اسکی، تنیس، بدنسازی کار می‌کرد اما در سال‌های اخیر تنیس‌باز پدل بود. مهندسی خوانده بود و حالا سرباز بود. چیزی از پایان خدمتش نمانده بود. در یک مجتمع مسکونی در غرب تهران زندگی می‌کرد. برای عید غدیر مرخصی گرفته بود تا کنار خانواده‌اش باشد.
ساعت ۳:۲۰ بامداد جمعه ۲۳ خرداد بود. پارسا در اتاقش خوابیده بود که موشک‌های نقطه زن اسرائیل، اتاقش را زدند. پسر ایران فدای ایران شد.
در قطعه ۴۲ که قدم می‌زنم و به بنرهای شهدا نگاه می‌کنم، عکس پارسا با بقیه فرق دارد. لباس ورزشی به تن دارد که روی آستین‌هایش پرچم ایران است. عینک‌آفتابی و چند گوشواره حلقه‌ای در گوشش دارد.دو پسر جوان سر مزارش هستند. یکی‌شان گل می‌گذارد . آن یکی با دوستش خلوت کرده، صورتش را با دست‌هایش گرفته و گریه می‌کند.
شاید جوان‌ها بیشتر بفهمند که پسری که سر مزار دوستش آمده، الان چه حس و حالی دارد. ولی دلم نمی‌آید از کنارشان بگذرم. پسری که گل سر مزار می‌گذارد خودش را نریمان معرفی می‌کند. دوست هم باشگاهی پارسا است. می‌خواهم برایمان از پارسا بگوید، نریمان جواب می‌دهد: پارسا ورزشکار بود. خیلی باشگاه می‌آمد. با هم تنیس بازی می‌کردیم. شب اول جنگ خواب بود که موشک زدند، حالا اینجا دیدنش آمده‌ایم.می‌گویم: یک خاطره از پارسا برایمان تعریف می‌کنید؟  پارسا را به پسر ایران می‌شناسد و می‌گوید: عاشق ایران بود. عاشق وطنش بود. می‌پرسم چرا می‌گویید عاشق ایران بود؟ نریمان جواب می‌دهد: همیشه با لباس سه‌رنگ باشگاه می‌آمد. همیشه از ایران زیاد می‌گفت. تعصب ایران را می‌کشید. بهش می‌گفتیم پسر ایران.

پارسا بمب انرژی بود

پارسا در دانشگاه مهندسی پزشکی خوانده بود. بین بچه‌های دانشگاه و باشگاه به بمب انرژی معروف بود. پارسا همیشه خوش‌فکر و باانگیزه بود. شاهنامه می‌خواند و  تتوی فردوسی را روی بدنش داشت.

پارسا مهندس بود، ورزشکار بود، سرباز بود؛ اما فراتر از همه این‌ها، تجسمی از ایران بود که بسیاری آرزویش را دارند. ایرانی پرانرژی، باانگیزه، ریشه‌دار در فرهنگ کهن شاهنامه و همگام با دنیای امروز. موشک دشمن شاید جسم او را از ما گرفت، اما حکایت «پسر ایران» تازه در قلب دوستانش، در بغض پدرش و بر سنگ مزاری که به‌سادگی و عظمت نام ایران را بر خود خواهد داشت، متولد شده است. پارسا نه اولین قربانی دفاع از این خاک است و نه آخرین، اما داستان او روایتی بی بدیل از جوانی است که در اوج زندگی، آرزویی جز جاودانگی نام وطنش نداشت. او رفت تا به همه ما یادآوری کند که«پسر ایران» بودن، یک لقب نیست؛ یک مرام است، یک عشق بی‌قیدوشرط است که حتی مرگ نیز نمی‌تواند آن را خاموش کند.

منبع: خبرگزاری فارس
اینستاگرام
د ر و د
بـر
داداش آسمـانــی☁⭐
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi