چهارشنبه 29 مرداد 1404 , 13:51




برگی از تاریخ
شاهی که این روزها نامش بر سر زبانها افتاده است
فاش نیوز - در سالهای اخیر چندین بار نام شاهسلطان حسین بر سر زبانها افتاده و سعی شده در هر دورهای رفتار او با یکی از شخصیتهای کشور تطبیق داده شود. اینکه این مطابقت درست است یا غلط، باید به سده اول هزاره دوم هجری قمری بازگشت و مقداری به رفتار شاهسلطان حسین صفوی نظر افکند.
بدون تردید مجموعه اشتباهات گوناگونی از آخرین پادشاه صفوی وجود داشته که برخی از آنها اشاره میشود:
۱) از اشتباهات بزرگ شاهسلطان حسین(که ناشی از عدم درک عمیق در کشور داری و بقول معروف درگیر ناترازی مدیریتی بوده) دادن عمارت به افراد ناآشنا به سیاست و ملک داری بود. یکی از این افراد گرگین خان است. او یک گرجیزاده مسیحیالاصل بود که بعدها علیالظاهر شیعه شده بود. او از طرف شاه صفوی به عمارت قندهار رسید که بیشتر مردمش سنی مذهب بودند. هر سیاستمداری میدانند که برای انتخاب یک وزیر و یا استاندار برای یک وزارت خانه و یا استان باید شخصی برگزیده شود که بیشترین تخصص و آشنایی را با آداب محل خدمت خود داشته باشد.
گرگینخان این آداب را نمیدانست و یا تعمدا و بیتوجه به اکثریت سنی مذهب قندهار شروع به خفت اهل سنت کرد.
طبیعی است اگر حاکم مردمی را تحقیر و یا خفیف کند روزگاری آن مردم از این حاکم انتقام میگیرند.
شاهسلطان حسین شاهی بهشدت سست عنصربود. طبق گزارش جهانگردانی که با او ملاقات داشتند، بزرگترین نقص او این بود که هیچ مسئول مجرمی را اعدام نمیکرد. در واقع، او هیچگاه با مدیران خاطی برخورد نمیکرد، چون از اقتدار بیبهره بود فقط دستور جابهجایی آنها را در قصر و ارکان قدرت میداد. این سیاست شاه صفوی باعث شد امرای ارتش و وزرا بیش از حد قدرت بگیرند و حتی فرمان شاه را اجرا نکنند. در واقع کشور دارای چند فرمانروا و یک میرزا بنویس شده بود.
رستم الحکما در کتاب خود رستمالتواریخ تعبیر جالبی در مورد شخصیت شاهسلطان حسین دارد. او در این باره میگوید: "از آثار ضعف دولت و اقبال آن سلطان جمشید نشان، آنچه به ظهور رسید، اول این بود که طبع اشرفش از اسبسواری متنفر شده و مایل به خرسواری شده بود در واقع او به حدی از مسائل کشوری و لشگری دور بود که حتی سوارکاری نیز بلد نبود و با زنان خاصه خود به باغها و بوستانها و مرغزارها بر خر مصری براق مرصع، سوار شده، تشریف میبردند و به هر قریه که داخل میشد، زنان و دختران آن قریه، بیچادر و پرده به استقبالش میآمدند ... "و او از اینکه زنان را بیحجاب ببیند لذت میبرده است.
تحقیرهای نماینده پادشاه در قندهار(گرگینخان) باعث شورش افغانهای غلزایی شد. "میرویس هوتک" رهبر غلزاییها بود که علیه گرگینخان شورش کرد و پس از قتل او توانست قندهار را به استقلال برساند. مجاورت قندهار با قلمرو حکومت گورکانیان هند در این شورش بیتاثیر نبود.
طبق گفته نویسنده رستمالتواریخ، میرویس در ابتدا قصد شورش نداشت. او خود را به اصفهان رساند تا شکایت خود را به سمع شاهسلطان حسین برساند، اما وزرای شاه او را دستگیر کرده و پس از اینکه نامه شاه به او را در دهانش چپانده و مجبورش کردند آن را قورت دهد با دست بسته به قندهار فرستادند. این حرکت باعث تحقیر میرویس شد و از این رو شورش خود را آغاز کرد. بخش آخر این متن میتواند موجب سوء اسنفاده شود و فردا کسی پیدا شود و بگوید ما در حق مردم افغانستان بد کردهایم و لذا جا دارد مناطق شرقی را به افغانستان ببخشیم.
"ژوزف آپی سالمیان" مترجم و منشی ارمنی "آنژدو گاردان" کنسول فرانسه در اصفهان لحظه غمانگیزواگذاری تاجپادشاهی را این گونه نقل میکند:"محمود افغان در گوشه تالار بر مخده زربفت تکیه داشت. شاه به گوشه دیگر تالار هدایت شده در آنجا قرار گرفت. شاهسلطان حسین پس از ادای تحیّات گفت: فرزندم، چون اراده قادر متعال بر این قرار گرفته که من بیش از این سلطنت نکنم و به موجب مشیّت باری تعالی وقت آن شده که تو از اورنگ سلطنت ایران بالا روی، من از صمیم قلب سلطنتم را به تو وا میگذارم و از خداوند توفیق تو را میخواهم. شاه پس از ادای این چند کلمه، طره پادشاهی را از دستار برگرفته آن را برای تسلیم به محمود، به امانالله سپرد؛ ولی، چون متوجه شد که محمود از این کار آزرده خاطر است، طرّه را از امانالله بازگرفت و خود نزد محمود رفت و آن را با دستهای خویش بر سر محمود بسته، بار دیگر برای وی توفیق خواست و بیدرنگ به جای خویش بازگشت و نشست.
|| دکتر سیدمحمدرضا میرشمسی

















