شناسه خبر : 120786
جمعه 31 مرداد 1404 , 22:00
اشتراک گذاری در :

گزارش احساسی از خادمی در موکب اربعین حسینی؛

خدمت زیر سایه نخل‌ها!

توفیق نوکری در موکبی بنام امام حسن مجتبی(ع) با تمامی هیاهوها و شوق و اشتیاق های زوار و خدام، برای شرکت در مراسم چهلم امام حسین(ع)... امسال آذین‌بخش روزهای عمرمان شد...

فاش نیوز - من‌الغریب الی‌الغریب!....

از خادمی‌خاکسار و غریب در دل دنیا به غریب مدینه، امام غریبمان امام مجتبی علیه‌السلام

توفیق نوکری در موکبی بنام امام حسن مجتبی(ع) با تمامی‌هیاهوها و شوق و اشتیاق‌های زوار و خدام، برای شرکت در مراسم چهلم امام حسین(ع)... امسال آذین‌بخش روزهای عمرمان شد.

احساس زیبای خادمی‌زائران پیاده و مسیر مشایه حسینی، احساسی وصف ناپذیر بود که دل را از هر دردی فارغ می‌کرد و اخلاص را به حد اعلا می‌رساند... اینکه فقط خودت را در محضر مولا ببینی و همه کارهایت را هر دقیقه به عشق او انجام دهی...

این احساس بی‌بدیل نه فقط مخصوص زوار خسته از راه رسیده بلکه متعلق به خادمان موکب هم بود که به سبب احساس وظیفه شان، به ظاهر از زیارت و مشایه تا حدی محروم بودند و باید در موکب به زائران خدمت می‌کردند... و البته که خدمت به زوار الحسین کم از زیارت نداشت.

مدرسه ای که امسال در 20 دقیقه ای حرم حضرت عباس(ع) به شکل موکب امام حسن(ع) درآمده بود، توفیق داشت میزبان صدها زائر عاشق باشد.

با همت خادمین پیر و جوان و حتی نوجوان، تمام کلاس‌های مدرسه از نیمکت خالی شد. کل کلاس‌ها و حیاط مدرسه شست و شو شد و موکت پهن شد و سپس تشک و بالش و پتو منظم و در کنار هم برای زوار چیده شد.

میزان فعالیت و تکاپو برای سرپا شدن موکب بیشمار بود و از کارهای برقی و اتصالات و تاسیسات و زدن داربست‌ها و وضعیت آبسردکن‌ها و اسپیلت‌ها و سرویس‌ها و حمام‌ها و بخش درمانی موکب و... ، ساعت‌ها با بی‌خوابی خدام موکب پیش رفت.

با تلاشی شبانه روزی در گرمای روزهای داغ کربلا، موکب یک هفته مانده به اربعین، آماده پذیرایی زوار شد...

با رسیدن تک به تک زائران، خادمی‌شکل دیگری به خود گرفت... جا دادن زوار در اتاق‌ها و تامین سه وعده غذایی و توزیع بین آنان و توزیع چای، شربت و آب خنک و شیفت‌های پذیرش و بی خوابی‌ها و خستگی‌ها ... همه و همه بی‌نهایت زیبا بود...

صبح‌هایی که با صبح بخیر زیبای زائران آغاز می‌شد و جان تازه‌ای به تن خسته اما دل پرنشاط خدام می‌بخشید...

برآوردن حاجات کوچک زوار به‌عنوان خادمشان... شادی زایدالوصفی را در ما شکوفا می‌کرد که امید رضایت و نگاه صاحب سفر را با خود به همراه داشت.

وسط حیاط موکب به سمت حرم می‌ایستادیم و سلاممان بر روی برگ‌های نخلستان‌های پشت موکب، دست به دست تا حرم می‌رفت...

می‌شد زیباترین بنده‌های خدا را در این چند شبانه روز نشست و برخاست در موکب به همراه زوار دید... گویا خداوند زیباترین بنده‌هایش را مثل برگ برنده‌ای رو کرده بود ... تا خوب بفهمیم و درک کنیم که چقدر بندگان بی‌نظیری دارد...و ما در مقابل آنان هیچ نیستیم!...

دقایق موکب هر چند با فعالیت‌های بسیار و شبانه روزی می‌گذشت اما با عشقی فراوان و ناشناخته، شوقی بلاوصف و بی‌انتها و اجابت‌هایی پی در پی از سر نزدیکی عرش به فرش همراه بود...

شیرینی رسیدگی و به ویژه درمان زائران بیمار یا مجروح که این هدیه را در مسیر مشایه از صاحب سفر گرفته بودند... تحت نگاه مستقیم امام رضاجانمان بود و نمی‌دانستیم!... اما این موضوع برای آدم‌های کوچکی چون من که از پشت پرده‌های حقیقی سفر اربعین بی‌خبرم... با توزیع هدایایی خاص از قاب فرش‌های حرم امام رضا که توسط زوار مشهدی تقدیم خدام شد، عیان شد و دل‌هایمان را تا مشهد جانمان پرواز داد...

به قول شهید آوینی اینجا ایثار و فداکاری بود که در هر لحظه دیده می‌شد... خادمان با تمام وجود در تامین خواسته‌های زوار امام حسین(ع) می‌کوشیدند و زوار هم با وجود پاها و تنی خسته و مجروح، عشق را به هم هدیه می‌کردند... حتی چند نفر از زوار که به امور پزشکی وارد بودند، داوطلب شدند تا در درمانگاه موکب کمک کنند و کادر درمان موکب را حمایت کنند تا دعاهای زائران بیمار، نصیبشان گردد.

خادمی‌شیرین بود... با وجود همه سختی‌های جسمی‌و بعضا" فشارهای روحی اش اما توفیقی بود بابرکت و رحمت...

خادمان موکب امام حسن با پایان یافتن ایام اربعین حسینی و جمع کردن موکب، همگی در اثر خستگی مفرط، توفیق بیماری در مسیر خدمت را یافته بودند و ناتوان و بیمار اما با دلی امیدیافته از رضایت ساکنان بین‌الحرمین به سمت تهران راهی شدند... و فقط خدا می‌داند که مولا این چشمان بی‌تاب خواب و سرهای افتاده از خستگی را به چه هزینه گزافی می‌خرد...!!!

این توفیق حقیر را بر آن داشت تا نامه ای کوتاه تقدیم به صاحب موکبمان کنم... و عرض ارادتی و ادبی به محضر ایشان:

 

یا امام حسن(ع)
شهادت مظلومانه‌تان و پیوستن به فاطمةالزهرا و امیرالمومنین و اتمام فراق مبارک باد....

مولاجان
منت بر سر ما نهادید و ما را در بهترین و پربرکت ترین ایام سال یعنی ایام زیارتی اربعین حسینی به خانه‌تان راه دادید.
تاج خدمت بر سرمان نهادید و مُهر نام خادمین امام حسن را بر پیشانی‌مان زدید... در حالی که شایسته اش نبودیم...
بیش از دو هفته به برکت عنایت شما ساکن کربلای حسین‌تان شدیم و نماز کامل خواندیم....
نمازی که حسرت همه زوار نماز شکسته‌تان را بر می‌انگیخت و خودمان هم باورمان نمی‌شد که چنین عنایتی به ما شده!!!
بالاترین لذت‌ها را در حین خدمت. نصیبمان کردید...
از خواندن نماز جماعت کنار نخلستان زیبای جنب مدرسه موکب و تماشای ماه در میان برگ‌های نخل‌ها... خلوت با خود در سحرگاه‌های موکب و دعای عهد و نخل‌های سربه فلک کشیده در آسمان آرام و آبی صبح‌های موکب... سلام‌های زائران و قدرشناسی‌ها و تعاریف و تحسین‌هایی که لایقش نبودیم!
و حتی دویدن‌ها به دنبال کار زائران حسین‌تان ... که از بزرگ‌ترین موهبت‌ها بود... پوست‌های سوخته و پاهای تاول زده ای که نشان لیاقت از شما گرفته بودند!... و ده‌ها محبت و توجه زوار، مرهم شان می‌شد!
دعاهای مستجاب و اجابت در لحظه که هر چیز از دلمان می‌گذشت. به عنایتتان برآورده و فراهم می‌شد.

و زیارت دو خانه عشق که یک سال حسرتش را در دل داشتیم و تلاطم اینکه زیارت حسین‌تان و نشستن زیر قبه در اربعین نصیبمان می‌شود یا خیر!

یا امام مجتبی! یا کریم اهل بیت
هر آنچه از زیبایی دنیایی و آخرتی بود... در اربعین نصیبمان کردید و دل‌های تنگ و شکسته‌مان را جلا و شفا دادید تا برای یک سال دیگر، زخم‌های دنیا و درد فراق را تاب بیاوریم.
باشد که تا همیشه عنایتتان شامل حالمان شود و تاج نوکری‌تان از سرمان نیفتد و با غفلت دنیایی، هرگز خودمان را از خادمی‌شما محروم نکنیم.

... که هر چه هست... نوکری شماست....

کل شیء من باب‌الحسین (ع).............‌

 

خادم‌الحسن(ع)، شهیدگمنام

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi