شناسه خبر : 121803
پنجشنبه 24 مهر 1404 , 09:23
اشتراک گذاری در :

روزهای رفته را به باد فراموشی بسپار و روزهای نیامده را به خدا…

اگر شرایط بیرون رفتن را نداری؛ اقلا پاشو برای خودت چای بریز. اگر جانبازی و قطع عضو و نخاعی هستی، بگو یکی برایت چای بیاورد. چای‌ات را کمی آرام‌تر و سرخوش‌تر از همیشه بنوش، جوری که بندهای هفت آسمان پاره شود و ...

فاش نیوز - آخر هفته شد؛ بنشین با خودت خوب فکر کن. به خودت بگو: "من چه کاری می‌توانم برای ایجاد حال خوش انجام دهم؟ باید راهی برای خارج شدن از این وضع قمر در عقربم پیدا کنم.
بگو: من اهدافم را با انرژی پیگیری می‌کنم. تجارب گذشته مرا به‌خوبی برای آینده آماده کرده است. من از این تنهایی مرگ‌آور نمی‌ترسم؛ چون روزهایی بوده که دورم شلوغ بود و من در حال خدمت‌کردن بی‌حاصل بودم. جانم به لب می‌آمد. جسمم تحلیل رفت. سلامتی‌ام کم و کمتر شد. من دربارهٔ سلامتی‌ام نگرانم. حالا وقتی‌ست که باید کمی استراحت کنم."

من چند راهکار از "رویکرد اکت" یادتان می‌دهم. اطمینان دارم به کارتان می‌آید. استعاره "درک ماشین" توسط «هنک راب» در سال ۲۰۱۲ مطرح شده است.
فکر کنید یک ماشین دارید. قرار است آن ماشین شما را در رسیدن به مقصد کمک کند. آیا شما قبل از سوار شدن به ماشین، اول به ریزترین اجزای کارگذاشته‌شده در ماشین توجه می‌کنید یا بدون توجه به آنها سوار ماشین می‌شوید و از رانندگی لذت می‌برید؟
این تجربه را با روزهای تنهایی خود مقایسه کنید. نیازی به دانستن علت‌هایی که تنهایی شما را رقم زد نیست. این‌قدر آن علت‌ها را در خود جستجو نکنید. این یک مانع است برای لذت‌بردن شما از تنهایی که دچارش شده‌اید.

استعاره دیگر "گریه نوزاد در هواپیما"ست.
این استعاره توسط «کایتلین فریتر» در سال ۲۰۱۳ مطرح شده است. مجسم کنید که در یک هواپیما هستید. ناگهان قبل از بسته‌ شدن درها، یک زوج همراه ساک بچه وارد می‌شوند. بچه هم از آن ونگ‌ونگوهاست. چه‌کار می‌کنی؟ تمام لحظات خوشت را با ناراحتی از صدای بچه سپری می‌کنی یا تو هم با دسته‌کلی که داری، در آرام کردن بچه کمک می‌کنی؟ کدام تلاش باعث می‌شود حال دلت بهتر شود؟

"ذهن‌آگاهی" یعنی توجه به شیوه‌ای خاص و عمدی در زمان حال.
یعنی همین الان پاشو از خانه خارج شو… دلت را به دل خیابان بزن… پاشو. با بی‌خیالی در طول خیابان‌ها قدم بزن…
این کار به تو کمک می‌کند که از دام فکرهای منفی که تو را احاطه کرده‌اند، بیرون بیایی. این یک تجربهٔ خوب از لحظه‌ای به لحظهٔ دیگر رفتن است.
نگو بدنم درد می‌کند. نگو حال ندارم. نگو من پا ندارم. ویلچر که داری؟ فراموش کن روزهای هفته‌ات چطور گذشت. مهم نیست شنبه قرار است چه اتفاقاتی بیفتد… روزهای رفته را به باد فراموشی بسپار و روزهای نیامده را به خدا…

اگر شرایط بیرون رفتن را نداری؛ اقلا پاشو برای خودت چای بریز. اگر جانبازی و قطع عضو و نخاعی هستی، بگو یکی برایت چای بیاورد. چای‌ات را کمی آرام‌تر و سرخوش‌تر از همیشه بنوش، جوری که بندهای هفت آسمان پاره شود و بریزد روی زمین؛ آب در دل لحظه‌های خوب تو تکان نخورد… آدم نیاز دارد گاهی عین خیالش نباشد…

می‌دانم این وحشتناک است که توسط افرادی کنار گذاشته شوی که برایت مهم بودند. برایشان کم نگذاشتی. اما حالا نباید فکر کردن به آن روزها باعث شود که انتخابت اندوهگین‌شدن باشد. کاش الان پیش تو بودم و استعاره "یک پاکت چیپس" را با هم اجرا می‌کردیم!
من از تو می‌خواستم چشم‌هایت را ببندی. آن وقت من یک پاکت چیپس را در نزدیکی تو باز می‌کردم. قبلش آن را تکان می‌دادم. بعد، از تو می‌خواستم چشم‌هایت را باز کنی. احساست را از شنیده‌ها بگویی. عزیزم! آن‌وقت می‌بینی که چه تفاوتی بین احساسات غیرقضاوتی و قضاوتی تو وجود دارد.

پاشو. پاشو. به خودت در آینه نگاه کن.  چقدر آن که عین خودت است را خوشحال کردی؟
خوشبختی یک حس درونی است.
هیچ‌کس غیر از خودمان نمی‌تواند خوشبخت‌مان کند! تو می‌توانی مدام سر سجاده بنشینی و آه و ناله کنی. فکر کنی تغییر دادن شرایط سخت است. فکر کنی همین شرایط آشنا بهتر است و کنار آمدن با آن را بلدی. جا نزن! جسور باش… سر خودت کلاه نگذار.

«این قانون ارتفاع است؛ هرچه بیشتر اوج می‌گیری، باد و باران بی‌رحم‌تر می‌شود و نفس کشیدنت سخت‌تر».
اگر کسی از تو خوشش نیامد که نباید به خودت زجر بدهی و دیگر خوشحال نباشی؟ مگر تو روباتی که برنامهٔ خوشحال بودنت را دیگران برایت برنامه‌ریزی کنند.

یک جمله توی کتاب‌ها خواندم قشنگ بود. آن را به تو هدیه می‌کنم: "تو محکم باش. نه به زمزمهٔ پرنده‌های پایین‌دست توجهی کن، نه به هیاهوی لاشخورهای حسود! عقاب باش! ارتفاعات بالا، جای پرنده‌های ضعیف نیست!"

تو برای خوشحال بودن نیازی به تأیید دیگران نداری. زندگی پر است از قضاوت‌های دیگران دربارهٔ ما. قضاوت‌هایی که گاهی اوقات بد و گاهی اوقات خوب هستند. اگر بخواهیم با هر نظر موافق و مخالفی زیر و رو شویم، باید فاتحه آرامش را بخوانیم." - کتاب «دربارهٔ معنی زندگی»(ویل دورانت)

اگر از خوشحال بودن خودت مراقبت نکنی، دچار مشکل اخلاقی هستی؟
اگر به دیگران اجازه دهی از تو بهره‌برداری کنند و یا در مقابل ازدست‌دادن سلامت خود کاری نکنی، گرفتار مشکلی اخلاقی هستی. - کتاب «وزن چیزها»(جین کازز)

در این میان حواست به کارهای خودت هم باشد. فقط کاغذ نیست که مچاله می‌شود؛ با هر کسی بد تا کنی مچاله می‌شود. اما بعضی‌ها زیاد توی سطل آشغال نمی‌مانند، چون اصلا آنجا حقشان نیست. در واقع به‌دست یک خدانشناس مچاله شده‌اند.
صبر کن؛ بالاخره یک معجزه‌ای می‌شود. دستی پیدا می‌شود. آن کاغذ مچاله را برمی‌دارد، صاف و سوف می‌کند، چون می‌داند باز هم می‌شود خواندنی‌های حقیقی را و اصلا حقیقت را از لابه‌لای آن وجود پر از چین و چروک هم خواند.

پس در اتاق غم‌ها را ببند. آدم نیاز دارد برای یک روز هم که شده، به خاطر خودش با دل‌ خوش نفس بکشد. این خود شمایید که می‌توانید روحتان را مملو از عشق و آرامش کنید…

این‌جور باشی، کاروان کمک به سمتت حرکت می‌کند. آن‌وقت یک نغمه روح‌بخش را با جانت می‌شنوی که به تو می‌گوید: "هوای بامت را داریم ما هوایی‌ها"!

می‌دانی این صدای کیست؟ "خدا، شهدا، اهل‌بیت، پدر آسمانی‌ات و حتی یک دوست خوب روی زمین. هر کسی که تو را دوست دارد."

آیا تو هم بلدی بخوانی:

"چه نعمتی‌ست سر سفره‌ات نمک خوردن،

چه افتخار بزرگی‌ست این گدایی‌ها؟"

والاترین نیک‌بختی زندگی این است که بدانید محبوب کسی هستید و او به‌خاطر خودتان، یا به‌بیان بهتر، به‌رغم میل خودتان دوستتان دارد.(ویکتور هوگو)

خلاصه هرجور شده خودت را خوشحال کن.

زندگی باید کرد؛

گاه با سوسوی امیدی کمرنگ،

گاه با یک دل تنگ،

گاه با سایه‌ی ابری سرگردان،

گاه با هاله‌ای از سوز پنهان،

گاه باید رویید از پس آن باران،

گاه باید خندید بر غمی بی‌پایان.

لحظه‌هایت بی‌غم،

روزگارت آرام.

غم که از راه رسید،

درِ این سینه بر او باز مکن؛

تا خدا یک رگ گردن باقی‌ست!

تا خدا هست،

به غم وعدهٔ این خانه مده…!

هرچه تدر این زندگی پیش بیاید، هر سختی و هر شادی، هر دوری و نزدیکی…، باز هم انتخاب دلم فقط تویی؛ چون قلب من همیشه راهش را به سمتت پیدا می‌کند، حتی وسط همه‌ی طوفان‌ها و آرامش‌ها.

"ᴅᴏɴ’ᴛ ᴛʜɪɴᴋ ᴛᴏᴏ ᴍᴜᴄʜ

ᴊᴜsᴛ ᴅᴏ ᴡʜᴀᴛ ᴍᴀᴋᴇs ʏᴏᴜ ʜᴀᴘᴘʏ"

زیاد فکر نکن.

فقط کاری را انجام بده که خوشحالت می‌کند.

|| دکتر قنبر مبارز

اینستاگرام
به به قنبر مبارز... می‌بخشی دکتر، قنبر مبارز سلام ... علیک سلام ، چشممان روشن ، خوش اومدی خیلی وقت بود خبری از شما نبود ، یعنی چند سال بی خبری و داشتیم فراموشت می‌کردیم ، ناسلامتی شما از دوستان و مخاطبان قدیمی و پای ثابت این پایگاه خبری بودی ، که بی مقدمه و بی خداحافظی یکهو رفتی که رفتی ، نه مثل ما که ده بار خداحافظی کردیم و گفتیم دوستان ما رو حلال کنید ، دوباره فردایش بازگشتیم.
اما حالا اومدی با دست پرهم اومدی... با ویل دورانت ، جین کازز و ویکتور هوگو ، دم شما گرم آن بنده خدائی که با هم کل داشتین ، بعد از شما رفت و شاید حالا که شما برگشتی ایشان هم برگرده ، که اگر اومد که فبها ؛ هرچه شلوغ‌ تر بهتر. امیدوارم این بار درست حسابی بمونی تو این پایگاه خبری و به مبارزه ادامه بدهی یاد قدیم و بر وبچه‌های قدیم واقعاً بخیر ، که یک مطلب چقدر کامنت داشت! چه اون‌هایی که پر کشیدن ، چه اون‌هایی که به خاطر مشکلات اونقدر تو لاک خودشون فرو رفتن و حال و حوصله هیچ چیزی رو ندارند ، که امیدوارم با خواندن مطلب شما یه تکونی به خودشون بدهند ، مطلب انگیزشی ات را عالی درآوردی ، که نوید بخش یک آغاز جدید است ، راستش خودم یه مدتیه میام مطالب دوستان را فقط می‌خونم و می‌بینم نویسندگان آنقدر پر و پیمان ، باسواد سیاسی هستند ، که خودم رو در میان آنان بی ‌سواد می‌دونم . پس سکوت می‌کنم و با سکوتم به آنان فضای بیشتری برای بیان مسائل روز می دهم به قول معروف : سکوت سرشار از ناگفته‌هاست ، که بهتر است ناگفته بمانند ... اما دکتر جان شما بگو مثل همین مطلب که خیلی راحت حرفتو زدی و مثل آقای ساقی ، دوستان را از خماری بی تفاوتی در بیار و انگیزه بده ... دکتر جان وقتی تیتر مطلب شما را دیدم در مورد فراموش کردن روزهایی رفته به یاد یک جمله اختصاری از دکتر اروین د. یالوم ، روانشناس و فیلسوف بزرگ آمریکائی آفتادم که خیلی زیبا و ساده این موضوع را بیان کرده که با ذکر این جمله زیبا سخنم را به پایان می‌رسانم :
لطفا" آرزوی داشتن گذشته بهتر را به فراموشی بسپارید . اروین دیوید یالوم
لطفا" آرزوی داشتن گذشته بهتر را به فراموشی بسپارید . اروین دیوید یالوم

خخخخخخخخ
سلام . اگر یادتان باشد من اعلام کردم در تراموایی نشسنه ام که در حال حرکت به گذشته است . حتی یالوم هم نمی تواند جلوی آن را بگیرد .گرچه مثل فنر، هر بار در می روی و من تو را باز می کشم توی کاروان . تو را با خود همراه کردم که اراده رب العالمین را ببینی . این علامت مخصوص خالق کل جهان است . به آن احترام بگذارید .بعدا با شما درباره گذشته بهتر سخن می گویم . من هم بارها خداحافظی کردم . اما نیرویی مرا به جای اول می کشد. هاشم در تانک خورها برگشته تا ببیند چه کسی موتور تانک را خراب کرد و تانک در صحنه جنگ از حرکت ایستاد و دشمن آن را زد . سوخت و جزغاله شد.
سلام دکتر قنبر خان مبارز خوش آمدید بزرگوار
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi