چرا نباید روایت جنگ را به «بعداً» موکول کرد؟
فاش نیوز - نشست «نوشتن از جنگ» با حضور اساتید ادبیات پایداری برگزار شد. در این جلسه بر ضرورت ثبت آنی تجربههای بحران، هویتسازی ادبیات جنگ و انتقاد از حاشیه رفتن رمان در برابر خاطرهنگاری تأکید شد.

خبرگزاری فارس، جلسه گفتگوی جمعی درباره نوشتن در جنگ نوشتن از جنگ، با حضور مرتضی سرهنگی،خسرو باباخانی، محسن کاظمی و مجید اسطیری، از نویسندگان کشور روز یکشنبه ۱۳ اردیبهشت در پاتوق فرهنگی حرفینو برگزار شد.
سرهنگی : روسیه بدون ادبیات جنگش، چیزی جز یک «خاک مرده» نبود
مرتضی سرهنگی، چهره برگزیده هنر انقلاب در این نشست با اشاره به نگاه جهانی به مقوله روایتگری جنگ گفت: فکر میکنم دنیا از سال ۱۹۴۵ که جنگ جهانی تمام شد، بیمار است. در این نیمقرن شاید کلاً سه هفته صلح روی این سیاره جریان داشته؛ اما نکتۀ مهم اینجاست که مردمِ درگیر جنگ، منتظر تاریخ رسمی نماندند. آنها با کمی اغماض، خودشان برای نوشتن آنچه دیده بودند و اتفاق افتاده بود، وارد میدان شدند.وی به شکلگیری جریانهای ادبی پس از جنگ در اروپا اشاره کرد و افزود: در آلمان، درست دو سال بعد از پایان جنگ، "گروه ۴۷" را تأسیس کردند. نویسندگان، روشنفکران و حتی سربازانی که تا دیروز لابلای ویرانههای آلمان بهدنبال قوطی کنسروی برای سیر شدن بودند، نشستند و شروع به نوشتن کردند. این گروه چنان موفق بود که خروجیاش شد نویسندهای مثل هاینریش بل که در سال ۱۹۷۲ جایزه نوبل را گرفت. یا گونتر گراس که در سال ۲۰۰۰ نوبل برد، همان سربازِ برگشته از جنگ بود که با آثاری مثل "طبل حلبی" دنیا را تکان داد.»سرهنگی تأکید کرد: آلمانیها چون متجاوز بودند، نمیتوانستند صاحب "ادبیات پایداری" باشند؛ بنابراین ادبیات "ضد جنگ" را صاحب شدند و در آن به اوج رسیدند.این پژوهشگر ادبیات پایداری با ذکر خاطرهای از سفر به روسیه خاطرنشان کرد:ددر روسیه دیدیم که اتحادیه نویسندگان جنگ دارند. ما در آنجا تعجب کردیم که با گذشت بیش از ۶۰ سال از جنگ، هنوز بیش از هزار نویسنده بهصورت حرفهای در این حوزه کار میکنند. وقتی به دیدار رئیس این اتحادیه که یک ژنرال بود رفتیم، او علیرغم بیماری با احترامِ تمام از ما که خبرنگار و نویسنده جنگ از ایران بودیم استقبال کرد.
سرهنگی در پایان گفت: آن ژنرال روسی جملهای به ما گفت که بسیار عمیق است؛ او معتقد بود روسیه بدون ادبیات جنگش، فقط یک خاک مرده بود. این یعنی حتی در کشوری مثل روسیه، این ادبیات است که به جغرافیا و تاریخ، هویت و شناسنامه میدهد.
باباخانی: بازار رمان جنگ در زیر آوار خاطرهنویسیها خفه شده است
به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، خسرو باباخانی، نویسنده و منتقد ادبی، با اشاره به تحول در حوزه تاریخ شفاهی افزود: پیش از کارهای آقای کاظمی، آنچه به نام مستند نوشته میشد، بیشتر شبیه یک شوخی بود؛ صرفاً مصاحبهای انجام و پیاده میشد. اما وقتی آثار ایشان را خواندم، از میزان زمانی که برای پژوهش گذاشته بودند و جزئیات حیرتانگیزی که حتی برای شخصیتهای فرعی لحاظ کرده بودند، شگفتزده شدم. ایشان با دقتی مثالزدنی حتی خصوصیات فیزیکی و بیوگرافی دقیق افراد دورتر را هم ثبت کردند و استاندارد مستندنویسی را در ایران جابهجا کردند.این نویسنده در ادامه با انتقاد از وضعیت فعلی نشر در حوزه ادبیات پایداری خطاب به مسئولان فرهنگی گفت: گلهای جدی از مسئولان وزارت ارشاد، سازمان تبلیغات و حوزه هنری دارم. متأسفانه اهمیت دادن بیش از حد به خاطرهنویسی و زندگینامههای داستانی که گاه توسط افراد نوقلم نوشته و تنها ویرایش میشوند، بازار رمان جنگ را خفه کرده است.وی با اشاره به سیر نزولی تولید رمانهای جدی و ماندگار در حوزه جنگ تأکید کرد: امروز باید بپرسیم چند رمان قابل طرح در حوزه جنگ داریم؟ وضعیت بهگونهای شده که باید دعا کنیم یک رمان به چاپ دوم برسد. رمان هنوز هم عمیقترین و غالبترین گونه نگارشی است، اما به دلیل حمایتهای بیحد و مرز از خاطرهنگاری، این قالب هنری در حال از بین رفتن است.
باباخانی در پایان با مقایسه تاریخ و ادبیات داستانی گفت: درباره جنگ روسیه و فرانسه (ناپلئون) کتابهای تاریخی بسیاری نوشته شده، اما آیا هیچکدام به اندازه جنگ و صلح تولستوی ماندگار شدند؟ گاهی یک دروغِ هنرمندانه که نویسنده در رمان میسازد، از صد واقعیت تاریخیِ خشک، به حقیقت نزدیکتر است. از مسئولان میخواهم به رماننویسان هم فرصت تنفس بدهند و حداقل نیمی از امکاناتی را که در اختیار خاطرهنویسی میگذارند، به رمان اختصاص دهند.
محسن کاظمی: شوک و بحران، بهترین زمان برای روایت صادقانه است
محسن کاظمی، نویسنده و پژوهشگر تاریخ شفاهی با اشاره به تفاوتهای بنیادین نوشتن در زمان صلح و بحران گفت: استدلال رایجی وجود دارد که در بحران نمیتوان نوشت چون انسان در شوک و ترس است، اسناد محرمانهاند و حقیقت زیر غبار جنگ پنهان است. این استدلال ظاهراً منطقی، توجیهی برای یک سکوت ابدی است؛ چرا که پساجنگِ آرام هرگز نمیرسد و بحرانها پی در پی هستند.کاظمی با نقد به تعویق انداختن روایتگری افزود: این استدلال، "تاریخنگاری" را با "ادبیات" اشتباه میگیرد. تاریخنگاری به اسناد، آمار و فاصله زمانی ۲۰ ساله نیاز دارد تا بیطرفانه باشد، اما ادبیات به "تجربه زیسته" و "صداقت" محتاج است. تاریخ به دنبال حقیقتِ اسناد است، اما ادبیات حقیقتِ تجربه را میجوید. اسناد ستاد ممکن است محرمانه باشند، اما تجربه لرزیدن دست یک سرباز یا دروغ یک فرمانده، حقیقتی است که در لحظه دیده میشود و باید ثبت شود.این پژوهشگر با بیان اینکه شوک مانع از دروغگویی میشود، تأکید کرد: ۱۰ سال بعد از بحران، شما یک روایت منطقی و قهرمانانه از خود میسازید و جزئیات را فراموش میکنید، اما در لحظه بحران، شما صادق هستید. اگر بنویسید "من میترسیدم"، این صادقانهترین روایت است. ۱۰ سال بعد، شما تفسیر مینویسید نه تجربه. بنابراین نوشتن در شوک، عینِ درستنویسی است چون شوک، توجیهها را میسوزاند و حقیقت را عریان میکند.
نویسنده کتاب «خاطرات عزتشاهی» با ارائه راهکاری برای عبور از ترسِ دادگاهی شدن یا برچسب خیانت گفت: باید بین نوشتن و انتشار تفکیک قائل شد. نوشتن، امری خصوصی و برای حافظه است؛ انتشار، امری عمومی و خطرناک. من میگویم در لحظه بحران بنویسید اما در کِشو بگذارید و منتشر نکنید. برای تاریخ بنویسید. اگر امروز ننویسید، ۲۰ سال بعد چیزی برای انتشار نخواهید داشت جز یک مشت کلیاتِ تحریفشده توسط حافظه.کاظمی در پایان سخنان خود با اشاره به نمونههایی چون یادداشتهای «آن فرانک» یا خاطرات اسرا، خاطرنشان کرد: زمان، تحریفگر است و روایتهای رسمی جایگزین واقعیت میشوند. اگر نتوانستید در همان لحظه بنویسید، یک هفته یا یک ماه بعد بنویسید، اما نگذارید به ۱۰ سال بعد برسد. حتی ثبت یک جمله مثل "امروز ترسیدم" یا "امروز شاهد تناقض بودم"، ۱۰ سال بعد میتواند پایه یک روایت سترگ باشد. سکوت امروز ما، پیروزیِ روایتهای تحریفشده در آینده است.
در ادامه برنامه روایتهایی از سجاد محقق و نرگس دهنادی خوانده شد.