شنبه 23 خرداد 1405 , 12:37




شهیدان؛ کابوسِ همیشگیِ دشمن
دفاعپرس- «غلامرضا بنیاسدی» پیشکسوت دفاع مقدس؛ یکسال گذشت از آن روز. از آن صبحِ خونآلود که دشمن، با نقشهای پر از غرور و توهم، گمان کرد میتواند ایران را بشکند؛ میتواند ستونهای اقتدار این سرزمین را فرو بریزد و خاکِ فرو ریخته ایران را به باد دهد. «خوابِ خوش» دیده بودند. خوابِ ایرانی بیفرمانده، بیدانشمند، بیقدرت و بیآینده. خوابِ ملتی که با چند ضربه از پا بیفتد و راه برای سلطهگران هموار شود. پی تعبیر همین خواب بود که جنگ دوازده روزه را آغاز کردند؛ با ترور فرماندهان و دانشمندانی که هر یک نه، چون کوهی استوار، که، چون سلسلهجبالی از غیرت، اقتدار و دانایی، تکیهگاه کشور بودند. گفتند میزنیم و راه باز میشود. گفتند با حذف مردان میدان، میدان خالی میماند. گفتند با شهادتِ پرچمداران، پرچم بر زمین خواهد افتاد. اما آنچه دیدند نه تعبیر خواب که هجوم کابوس بود. هر ضربهای که زدند، با ضربهای سهمگینتر پاسخ گرفتند. آنچه فرو ریخت نه ایران که هیمنه هژمونِ جریان باطل جهانی بود؛ همان جریانی که خیال میکرد پس از زدن ایران، دامنه سیطرهاش گستردهتر خواهد شد و جهان در برابرش سر فرود خواهد آورد. اما تاریخ مسیر دیگری نوشت.

آری، تاریخ تغییر کرد، اما جغرافیا سر جای خود ماند. تقویم منطقه و حتی جهان را باید به پیش و پس از بیستوسوم خرداد ۱۴۰۴ تقسیم کرد. روزی که دشمن خواست معادلات را به سود خود بنویسد، اما خود به مسئلهای بیپاسخ تبدیل شد. روزی که صفحهای تازه در تاریخ گشوده شد؛ نه برای شکست ایران، که برای آشکار شدن حقیقتی که سالها در پس غبار تبلیغات پنهان مانده بود. همه دیدند که بازندگان آن روز ما نبودیم. باخت سهم کسانی شد که میخواستند سفره امروز و فردای ما را با آشوب و آتش و خون بیارایند. طرحهای نوپنداشتهشان کهنه شد. رشتههای بافتهشان پنبه گردید. دیدند و دنیا نیز با شگفتی دید که سنگر هر شهید، بیدرنگ با پرچمداری دیگر پر شد. گویی شهادت، پایان یک حضور نبود بلکه آغاز هزاران حضور تازه بود. شهیدان نه جایگزین شدند و نه فقط یادشان باقی ماند؛ آنان تکثیر شدند در جان فرزندان وطن. هر خانه سنگری شد و هر دل، میدانداری تازه برای ادامه راه. این همان رازی است که دشمن هنوز نفهمیده است؛ رازِ عاشورا.
یزید نیز میپنداشت با بریدن سر، میتواند راه را ببندد. گمان میکرد با خاموش کردن چراغ خیمهها، شب را جاودانه خواهد کرد. اما خون حسین (ع) تاریخ را از نو نوشت. از آن روز تا امروز، جبهه باطل یک خطای راهبردی را بارها و بارها تکرار کرده است؛ اینکه گمان میکند شهادت، پایان قدرت است؛ حال آنکه در مکتب عاشورا، شهادت آغاز تکثیرِ مدامِ قدرت میشود.
ما بعد از جنگ ۱۲ روزه، در میدان رویارویی با آمریکا و صهیونیسمِ جانیِ جهانی، چهار سپهبد را پیش روی خود میدیدیم که هر یک ضریبی بر اقتدار ملی میافزودند؛ سپهبد محمد باقری، سپهبد غلامعلی رشید، سپهبد حسین سلامی و سپهبد علی شادمانی. آنان پرچمداران استوار این جبهه بودند. دشمن خیال کرد با نشانه رفتن این قلهها، راه فروپاشی ایران را خواهد گشود. اما ناگهان خود را در برابر لشکری از شهیدان یافت؛ لشکری که نه با تیر از پا میافتاد و نه با تیغ. هر شهید، هزاران ادامه بود. آمده بودند چند روزه کار ایران را تمام کنند، اما دوازده روزه توان خودشان تمام شد. دست از ماشه برداشتند و به سایه آتشبس پناه بردند. باز هم برگشتند. باز هم آزمودند. اما حاصل چیزی جز کابوس نبود. باز هم شهیدان را در برابر خود دیدند؛ همان حقیقت زندهای که از مرز زمان عبور کرده است. تا آخر نیز همین خواهد بود.
دشمن هنوز نمیفهمد که در این سرزمین، شهادت با مرگ تفاوت دارد. هنوز نمیفهمد که در فرهنگ ما، شهید از صحنه خارج نمیشود؛ از محدودیت جسم رها میشود و در وسعت یک ملت جاری میگردد. این ملت، فرزند مکتبی است که پیروزی را فقط در زنده ماندن تعریف نمیکند. ما از عاشورا آموختهایم که گاهی ماندگارترین پیروزیها از دل خون میجوشد. آموختهایم که شهادت، شکست نیست؛ راهی است به سوی بقا. راهی است به سوی فزونی. راهی است به سوی جاودانگی. از همین رو اگر همه بمبها را ببارند، اگر همه موشکها را شلیک کنند و اگر همه توان خویش را به میدان آورند، باز هم مرگ و شکست از ما دور خواهد بود. زیرا ما راز دیگری را آموختهایم؛ رازی که از کربلا تا امروز امتداد یافته است: ما با شهادت، به پیروزی میرسیم و با خون، به ماندگاری.

















