پنجشنبه 27 آذر 1393 , 12:00




سردارشهید "مجتبی اکبرزاده"
فاطمه اکبرزاده - روش و طریقت من و امثال من کجا و شهدا کجا؟ اما با این حال باز هم؛ همه ی افتخارم به اینه که فرزند یک روحانی شهیدم ؛فرمانده ی عقیدتی لشگر 17 علی بن ابی طالب سردارشهید "مجتبی اکبرزاده" که به علت عشق و علاقه ی زیادش به ذکر صلوات، به حاج آقا صلواتی جبهه ها معروف شده بود. همه ی آرزوم هم اینه که بتونم ادامه دهنده ی راه ایشون باشم. اما باز هم گهگاهی که دلم از نبودنش خیلی میگیره و بهش گله میکنم که چرا اینقدر زود رفتی و حداقل دو سه ماهی برای دیدن تنها فرزندت صبر نکردی. یاد این فراز از وصیت نامش میفتم که دلیل رفتنش رو اینطور نوشته بود که:
"دیشب استخاره کردم و آیه عجیب و هدایتگری آمد، یعنی دیشب طلب خیر از خداوند کردم و گفتم که خدایا هدایت بفرما. متن آیه این بود که آیا شما فرزندانتان، خانه و کاشانهتان و دوستانتان را بیشتر از خدا و بیشتر از جهاد در راه خدا دوست دارید؟...."
و میبینم واقعا" برای اویی که این طور عاشق خدا بود راهی جز رفتن نبود. برای اویی که رهبر و مقتدایش، سید و سالار شهیدان، حسین ابن علی علیه السلام بود که حتی برای رضای خدا و زنده ماندن دین خدا از شش ماهه اش هم گذشت، دیگر ماندن برای دیدن تنها فرزندش؛ ماندن برای تنهایی همسر جوانش معنایی نداشت.
او آنقدر ذوب در خدا شده بود که موقع رفتن در وصیت نامه اش خطاب به مادرش نوشت: مادر! امروز وقتی شروع به سخن کردم بیشتر تأکیدم این بود که به تو بگویم من آرزو کردم که به لطف خداوند اگر قرار شد شهید شوم در راه خداوند اعضای بدنم تکه تکه شود.
فقط خواهشی که از تو دارم این است که اگر تکهای از بدنم را برای تشییع پیش تو آوردند مبادا گریه کنی، فقط جلوه عشق خدا را در آن تکهها نظاره کن و شکر خدا را بکن که خداوند توفیقی اینچنین به فرزندت داده و بدان که اگر تو گریه کنی و حتی رنجی ببری حتماً من آنجا ناراحت میشوم.
فراموش نکنی که این رفتن، رفتنی است در راه خدا و در راه خالق و معبود و معشوق و با رفتنهای دیگر فرق دارد. رفتن چیزی است که همه ما از آن ناچاریم.
ولی اگر خداوند میلش به بندهای باشد و توفیقی به بندهاش بکند حتماً او را از بهترین راه یعنی شهادت پیش خود میبرد "
او بالاخره پس از شرکت در عملیاتهای والفجرهشت و کربلای یک ؛در عملیات کربلای چهار در شلمچه در صف مردان خدا قرار میگیره و در چهارم دی ماه سال 65 در سن بیست و پنج سالگی، پس از نبردی شجاعانه شهادت رو در آغوش میکشه و به آرزوی دیرینش میرسه و میهمان مولا و معشوق خودش یعنی حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام میشه...
با امید و آرزوی اینکه همه ی ما ادامه دهنده ی راه این شهدا باشیم...

















