19 خرداد 1405 / ۲۳ ذو الحجة ۱۴۴۷
شناسه خبر : 34478
چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 , 10:53
چهارشنبه 23 ارديبهشت 1394 , 10:53


همزمانی بحران انتخابات و سرکوب خیابانی
علیرضا رجائی
پایان عصر ذهنهای استعمارزده
محمدرضا الهی
بگرد تا بگردیم!
حسین شریعتمداری
پایان سکوت راهبردی آغاز عملیات «نصر»
حسن رشوند
سیاست پیشگیرانه ایران در منطقه و افق مذاکرات
علیرضا رجائی
سکوت قانون اساسی یا سوءبرداشت از آن؟
امین اماناللهپور
جنگی که پایانش فقط روی کاغذ اعلام میشود
سیدرضا موسوی فاضل
دورنمای آتشبس و جنگ ۱۰۰ روزه
محمد ایمانی
تجلی وحدت ملی، ایستادگی تاریخی و دفاع آگاهانه از میهن
امین توکلیزاده
انقلابِ ناگفتهمانده
سیدمهدی حسینی
جنگ دورَگه در منطقه خاکستری
سید محمدرضا میرشمسی

گوش و چشمی که وارث حسین(ع) شد!
محسن قنبریان
دلنوشتهای از سر درد و دلتنگی
علیرضا ضابطی سیستان
صبح دلتنگی رهبر و فرماندهان شهید
طاهر اسدی
شبهای بمباران، در آغوش مخملین دعا
ر . جعفری

سردار شهید علی چیت سازیان
روز تولد علی (ع) به دنیا آمد؛ یعنی سیزدهم رجب 1341،به خاطر این اسمشو گذاشتند علی،از شاگردی کارخانه یخ شروع کرد.
علی اقا چیت ساز رو میگم ...
باباش نذر کرده بود سقا بشه هجده سالگی شد مربی ، استاد آموزش های نظامی از همه جورش؛ تاکتیک رزمی، اسلحه شناسی، اطلاعات و عملیات . اولین بار رفت جبهه مهران ، نبوغ و خلاقیت بی مثالِ او را علی اقا شادمانی کشف کرد .
تا بیخ سنگر عراقیا می رفت. چهار گردان چشمشان به اشاره او بود ، حاج همت براش نقشه ها داشت، اما همدانی زودتر جنبید و کردش فرمانده . یه نوجوان 19 ساله شد فرمانده اطلاعات و عملیات یه لشگر! تاکی؟ تا آخر جنگ ، از کله قندیِ مهران شروع کرد. بالای کله اسبی حاج عمران ترکش خورد . تو سومار تیر خورد به پاهاش ، توی جزیره ی مجنون ، روی برانکارد فرماندهی می کرد! توی شلمچه اول ترکش به بازوش خورد ، بعد تیر به پهلوش و توی ماووت میهمان مین والمری شد.
اطلاعات و عملیات رو کرده بود دانشگاه آدم سازی. توی کلاسش هم (ممّد عرب عراقی بود که از بصره در رفته بود) ، هم ( شیرمحمد افغانی ، که تو مهران باهاش گشت می رفت ) ، و هم (علی شاه حسینی ، تکنیسین F4 که آموزش تو آمریکا رو گذاشته بود یه طرف و شده بود شاگردش ! داشت یادم می رفت. توی دانشگاه علی آقا سواد ملایی و افاده های دانشگاهی هم خیلی بُرد نداشت؛ نه اینکه دانشگاهی ها در رکابش نبودند، بودند اما یه بچه صافکار روستایی زاده مثل ((مصیب مجیدی))شد معاونش، چون دل شیر می خواست با علی اقا کار کردن. شرط و مرزی هم برای یادگیری وجود نداشت؛ سراغ قفل بُرها توی شهر می رفت، می آوردشان جبهه ازشان شهید می ساخت ! البته همه ی اینایی که اسم آوردم شهید شدند ؛ به عبارت این دفتر ((دلیل)) شدند .

گشتهاش شبیه یه رویاست ! در زمان خودش براش افسانه ها درست کردند؛ مثل اینکه تا کربلا می ره، تو صف غذای عراقیا وا می ایسته، اینا راست نبود اما روایت های بچه هاش توی این دفتر راسته راسته . علی همون بچه مو زرد چشم آبی برای قریب 90 نفر شد دلیل؛ یعنی راه رو نشون داد تا جایی که رسیدند .خودش هم دنبال یه ((دلیل)) می گشت تا اینکه اون خواب به دادش رسید. اون خواب که از مصیب -معاونش- که توی فاو شهید شده بود، پرسید: (( از کدام راه کار به این مقام رسیدی؟)) مصیب هم جواب داد: ((راه کار اشک!)) از اینجا به بعد راه کار علی آقا به قول خودش قلف - و به قول بچه مدرسه ای ها قفل- شد. هر هفته با گریه بچه ها رو صدا می کرد، همون 90 نفر رو ، دلش می خواست دینش کامل بشه.

اینو به دوستاش گفته بود ، زن گرفت. یه یادگاری ازش موند که هیچ وقت ندیدش؛ به اسم محمدعلی برادرش امیر هم که رفت، علی ماند با تنی زخمی که شش زخم از شش عملیات داشت.
جنگ هم هفت ساله شده بود و علی اقا دلتنگ همه چیز ؛ سال های آخر جنگ می گفتند که می خواد فرمانده لشگر بشه، اما عشق او اطلاعات بود و بچه های اطلاعات و شهدای اطلاعات توی شناسایی؛ یعنی دلالت آخر، یک روز همه رو گذاشت سرِ کار ، یه عده رو برگردوند عقب و خودش تنها رفت به جایی که ((دلیل)) امروز و فردای ما شد !
.jpg)
گزیده ای از وصیت نامه سردار شهید علی چیت سازان:
*خداوند را سعى کنید با حرکت قلبى راضى نگه دارید .
**براى شهادت و یا رفتن تلاش نکنید براى رضاى او کار کنید و بگویید خداوندا نه براى بهشت که و نه براى شهادت اگر تو ما هم در جهنمت بى اندازید و فقط از ما راضى باشى براى ما کافى است .
*** کسی می تواند از سیم های خاردار دشمن عبور کند که از سیم های خاردار نفس خود گذشته باشد .
03
پاسخ
باور کنید که هر لحظه از زندگیم شده افسوس و قبطه به حال علی اقا
مطلب خوبی بود، من چند وقت پیش رفته بودم باکو اونجا توی کتاب فروشی دیدم کتاب چاپ کردن راجع به شهید علی چیت ساز، عالی بود واقعا، سر وقت بیشتر توضیح بدین مثلا محل تولد و محل دفن و...
شهید بزرگوار در دوران تحصیل به دبیرستان ما آمد و خاطره ای را از خود گفتند .شهید عزیز گفتند به دشمن حمله کردیم . نفر بالای تانک تیر خورده و کشته شده بود .من یه نارنجک داخل تانک انداختمدر همین کلت عراقی کشته شده را برداشتم وداشتم براندازش میکردم وازش خوشم اومده بود که یاد نارنجک افتادم وسریع از روی تانک به پایین پریدم .وتانک منفجر شد .خنده های خوشگلش هنوز یادم روحش شاد
شهید چیت سازان نمونه ی بارز شجاعت،اخلاص،شهامت،باخدا بودن،بی ریا بودن،اطاعت از ولایت،و ...،ای کاش میشد فیلم، ویا سریال این شهدای بزرگوار را درست میکردند مثل شهید چیت سازیان،شهید سید مجتبی هاشمی،شهید شاهرخ ضرغام،شهید حسین علم الهدی،شهید عبدالحسین برونسی،شهید محمد بروجردی،شهید صیاد شیرازی و... ،ان شااله که در همه ی حالات زندگی دست شما و ما رو هم بگیرند که هیچ وقت از مسیر علوی جدا نشویم.
نظری بگذارید


حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی
روایت خلبان F-۱۴ از فتح خرمشهر و مقاومت دزفول
مهدی طلوع وند
راز سفرهای که ۷ نفر را مسافر بهشت کرد
مریم صاحب محمدی نژاد















