شناسه خبر : 35380
یکشنبه 31 خرداد 1394 , 14:22
اشتراک گذاری در :

چمران از زبان کوچک ترین شاگردش تا همسرش غاده

چمران زنده است و هیچ‌وقت نخواهد مرد. اصلا!اصلا! هنوز هم که هنوز است در لبنان برخی اسم فرزندانشان را می‌گذارند چمران.

فاش نیوز- هیام عطوی از اولین نیروهای پیوسته به جنبش امل بود که در 13 سالگی عضو این جنبش شده و در 15 سالگی به عنوان جوان‌ترین شاگرد چمران در جبل عامل شناخته شد. او از شهید چمران و خاطراتش چنین می گوید:
 

 
*چمران و امام موسی صدر دوش به دوش هم در لبنان
 
در آن زمان شرایط بی‌هویتی در جنوب لبنان حاکم بود و به هیچ عنوان ما را به رسمیت نمی‌شناختند. امام موسی صدر آمدند و مرکزی را تاسیس نمودند که محل جذب جوانان و کودکان مستضعف لبنانی بود. بچه‌های شیعه لبنانی در این مرکز رشد کرده و با تعالیم انسان ساز، این مرکز بزرگ می‌شدند. اعتماد به نفس می‌گرفتند و آماده می شدند برای اینکه روی پای خود بایستند و اسرائیل را هیچ حساب ننمایند. دکتر مصطفی یکی از فعالین این موسسه بود که بعد از آنکه برای ملاقات با امام موسی صدر به لبنان آمد، اینجا ماند و برای بچه‌های جنوب کار کرد. در آن شرایط من از نزدیکان خود در مورد ایشان شنیدم و اینکه عصرهای جمعه کلاس دارند. من برای اول بار در این کلاس‌ها شرکت کردم و با مردی روبرو شدم که با لهجه‌ی شیرین فارسی _لبنانی ، «تفضل» گفته و ما را دعوت به ورود به جلسه می‌کرد. من در این جلسات و در آن موسسه با دیدگاه‌های دکتر و همسر بزگوارشان خانم غاده آشنا شدم. در واقع من ثمره‌ی کوچکی از مبارزات دکتر در جنوب لبنان هستم که می توانید در میان بزرگان مبارزه امروز لبنان از سید حسن نصرالله تا خیلی از مجاهدین دیگر، شاگردان دکتر را ببینید.

*شاخص‌ترین بعد شخصیت چمران احساس پدر‌ی‌اش بود 

ابعاد شخصیتی شهید چمران بسیار است و او در بسیاری از عرصه ها پیشتاز بود اما شاخص‌ترین بعد شخصیت دکتر از نظر من بعد پدری او بود. همانطور که دیدیم چطور با بچه‌هایی که از نظر فقر زیر صفر بودند به خصوص بچه‌هایی که در موسسه جبل‌عامل زندگی می‌کردند برخورد می‌کرد.موسسه جبل عامل در منطقه صور قرار داشت که دکتر چمران برای تاسیس مقاومت با همین بچه‌ها شروع کرده بود و از آن حس پدرانه استفاده می‌کرد برای جذب آنها، زیرا بچه‌هایی که در آن موسسه بودند یا از پدر محروم بودند یا مادر و یا از هر دو. تعدادی هم از فقر مطلق به آنجا آمده بودند. این بچه‌ها از محروم‌ترین قشر جامعه لبنان محسوب می‌شدند. از بعلبک و حرمل و طرابلوس و به خصوص از جنوب و از منطقه بنت جبیل در این مدرسه شبانه‌روزی آمده بودند.

*عاقبت بچه‌های مدرسه جبل عامل

اگر بخواهم عمیق تر نقش شهید چمران را در مقاومت ترسیم کنم باید بگویم: او نهال نه، بلکه نشاء مقاومت را در لبنان پراکند. این نشاء همان چهارصد و چند بچه بودند که در موسسه جبل عامل زیر نظر دکتر پرورش پیدا کردند. الان تمام آن بچه‌ها از رجال سیاسی لبنان هستند و به قدرت رسیده‌اند. الان رابطه ایران و لبنان به خاطر وجود امام موسی صدر و چمران به گونه ای است که دشمنان می‌گوید ایران حق دخالت در مسائل لبنان را ندارد و لبنان هم نباید مسائل خودش را برای ایران بازگو کند، یعنی این دو کاری کردند که ارتباط بین این دو کشور یک موضوع لاینفک است و نمی‌شود آنها را از هم جدا کرد. یعنی بچه مقاومت لبنان با یک بچه ایرانی که در مقابل آمریکا و اسرائیل مقاومت می‌کند یکی هستند. دشمن نمی‌خواهد و نمی خواست ما به این قدرت برسیم.

*همه جور فساد بود جز فکر کردن به آزادی فلسطین

دکتر چمران در آن زمان خوب می‌فهمید چطور همه گروه‌های سیاسی لبنان روی شیعیان حساس هستند و جوری فکر می‌کنند که یعنی آنها هیچ هستند و به یک لقمه نان نیازمندند. همانطور که می‌دانید در لبنان 18 طایفه یا بهتر بگوییم مذهب وجود دارد ولی همه سازمان مسلحانه داشتند جز شیعیان چون آنها حق نداشتند! و این درحالی است که طایفه شیعه در لبنان از نظر آمار بیشترین تعداد را دارد.

دکتر چمران و امام موسی صدر روی این موضوع ماندند که به چه دلیلی این بچه‌های شیعه لبنان باید پخش باشند بین گروه‌های نظامی‌ای که مال لبنان نیستند؟ اگر شما دقت کنید به آن زمان و تاریخ آن دوره را بررسی کنید می‌بینید که هر کشور عربی چند سازمان در جنوب لبنان و بیروت دارد آن هم به این بهانه که چون با اسرائیل یک مرز مشترک داریم باید در جنوب باشیم تا بتوانیم فلسطین را آزاد کنیم. شیعیان جنوب همه‌جور فساد بین این گروه‌ها می‌دیدند جز اینکه بخواهند به آزادی فلسطین فکر کنند اما بچه‌های شیعه در یک سنگر ممکن بود همه‌شان فقط دو کلاشینکف داشته باشند ولی در همین وضعیت ایستادند.

*کسی را مانند چمران در جهان ندیده‌ام

جوانان شیعه علی رغم میل باطنی‌شان مجبور بودند به گروه هایی که قبلا اشاره کردم رفته و عضو شوند تا برای دفاع اسلحه بگیرند. 

آن زمان ما خیلی کار کردیم تا آنها جذب سازمان‌های خودمان شوند. شهید چمران از نظر عرفانی، نظامی، علمی، پارتیزانی در حد اعلا بود و می‌توانم بگویم کسی را مانند ایشان در جهان ندیده‌ام که اینچنین جامع و کامل باشد یعنی آدمی عرفانی با قلبی رئوف و نظامی با شجاعت هرچه تمام‌تر.
 

*بعد از چمران روحیه ترس از  بین بچه های لبنانی رفت 
روحیه بچه‌های الان با زمان ما بسیار متفاوت است. بچه‌های الان از جنگ نمی‌ترسند اما من که حدودا 50 سال سن دارم هنوز گاهی کابوس جنگ‌هایی که در بچگی دیده‌ام را می‌بینم، یعنی خواب می‌بینم مادرم به یک سمت فرار می‌کند و من هرچه می‌روم نمی‌توانم به او برسم اما بعد از چمران روحیه ترس از بین بچه‌های لبنان رفت. کاری که شهید چمران کرد بچه‌ها را زیربنایی تربیت نمود یعنی هدف گذاشت و طبق آن هدف بچه‌ها را به آن سمت سوق داد و گفت: برای رسیدن به این هدف ممکن است خیلی زجر بکشید اما آخرش شیرین است.


*شهید چمران جایی را انتخاب کرد که همه طردش کرده بودند

در خانه چه کسی برای بچه‌ها قصه می‌گوید؟ کسی که از همه دلسوزتر و متوجه‌تر است به تربیت بچه‌ها و آن مادر است. شهید چمران برای بچه‌ها مادر بود. آنها شب با حس مهربانی دکتر چمران می‌خوابیدند و الان هم گاهی تعریف می‌کنند: دکتر شب‌ها دستش را روی سرمان می‌کشید. یکی دیگر می‌گفت وقتی مریض بودم دکتر چمران قرص و آب می‌آورد و می‌گفت: تو از جایت تکان نخور.

هر چقدر در تاریخ بگردیم کسی مثل او نخواهیم یافت. دکتر دائم فکر می‌کرد چه‌کار کند بچه‌ها با اعتماد به نفس بیشتر زندگی کنند، چرا که ما به خاطر موقعیت جنوب لبنان که یک منطقه به معنای واقعی کلمه بی‌صاحب بود زندگی می‌کردیم. جنوب در لبنان کاملا مهجور بود حتی وقتی از خانواده‌های ثروتمند بیروت می‌پرسیدیم که شما چندبار به این منطقه رفته‌اید می‌گفتند: «اصلا اینجا کجا هست؟! ما فقط می‌دانیم آنجا منطقه‌ای است که اسرائیل همیشه به آنجا حمله می‌کند.» منطقه ای که از هر نظر طرد شده بود؛ دکتر چمران آنجا را انتخاب کرد آن هم دکتر چمرانی که امکاناتی که در اختیار داشت آرزوی خیلی‌ها بود و خیلی‌ها دوست داشتند در آمریکا چنین امکاناتی را می‌داشتند اما او همه را رها کرد و به لبنان آمد.

شاگرد چمران همان مردی است که اگر با انگشت سبابه‌اش اشاره کند دشمن ساعت‌ها آن را تحلیل می‌کنند

چمران کسی بود که الان کسی مانند سیدحسن با افتخار می‌گوید: من از شاگردان چمران هستم! سید حسن نصرالله یک کلمه نیست بلکه او یک موضوع مهم است! همان مردی که اگر تنها با انگشت سبابه‌اش به جایی اشاره کند آمریکا و اسرائیل ساعت‌ها می‌نشینند و آن را تحلیل می‌کنند که مثلا سید صادق (اصطلاحی که مردم اسرائیل در رابطه با سیدحسن نصرالله به کار می‌برند) چرا به فلان نقطه اشاره کرده است؟ پس حتما یک موضوع خطرناکی است.

وقتی امثال سیدحسن شاگردان چمران هستند شما ببینید خود چمران که بوده. متاسفانه جنگ تحمیلی باعث شد که مردم فقط یک بعد از شخصیت چمران را ببینند و با آن آشنا شوند.



بذر صداقتی که چمران کاشت

اگر الان می‌بینید موقع سخنرانی سید حسن نصرالله هم خانم کاملا بی‌حجاب دیده می‌شود و هم باحجاب، هم سنی دیده می‌شود و هم شیعه و حتی گاهی غیرمسلمان و همه هم ابراز ارادت می‌کنند نشانه صدقی بود که چمران بذرش را کاشت.

صادق بودن سید نصرالله خیلی مهم است، او حق‌شناس است و خلوص دارد. دکتر چمران هم چون خودش اهل این خصوصیات بود و مومن واقعی بود و کسی بود که انیسش تنها خدا است، دیگر به این دنیا تعلق ندارد. وقتی که انسان به این دنیا تعلق نداشته باشد حق را می‌گوید ولو اینکه به قیمت جانش باشد چون برای خودش چیزی نمی‌خواهد که به خاطر آن دروغ بگوید تا به هدفش برسد. صدق و عاطفه عجیب دکتر چمران بر روی مردم بسیار تاثیر داشت. دکتر چمران تنها حرف نمی‌زد بلکه عمل می‌کرد. بچه‌هایی که دکتر بزرگ کرد به جای او الان کار می‌کنند و مبارزات سیاسی و نظامی دارند.

*صاحب‌ الحق سلطان

دکتر چمران خودش شخصا به بچه‌ها آموزش نظامی می‌داد و زمان تفریح بچه‌ها با آنها فوتبال بازی می‌کرد. او شب‌ها وقتی می‌دید بچه‌ای افسرده و به فکر فرو رفته است فورا می‌گفت: با هم کشتی بگیرید، تا فضا برای آنها شاد شود. بچه‌های ما الان اگر به هرجایی رسیدند به خاطر وجود چمران بوده است. چمران برای بچه‌هایی پدری کرد که هیچ امیدی به زندگی نداشتند و خانواده‌هایشان به خاطر فقر به این مدرسه آورده بودندشان که شب گرسنه نخوابند. این بسیار مسئله مهمی است. دکتر در این شرایط فکر کرد که آنها را ببرد به مرز تا نشان بدهد که اسرائیلی‌ها کسی نیستند و شمایید که باید آنها را شکست بدهید. او چه انقلابی در درون بچه‌ها ایجاد کرد که در کمال ناامیدی به جایی رسیدند که حتی مطالبه‌گر هم شدند و می‌گفتند: چرا باید به ما اینقدر ظلم شود و روحیه مبارزه و حق‌طلبی را در آنها زنده کرد.

در زبان عربی می‌گویند: «صاحب‌ الحق سلطان» و این روحیه‌ای بود که دکتر در بچه‌ها زنده کرد و می‌گفت: اسرائیل حق شما را گرفته و شما باید از آنها حقتان را بستانید.

*چمران زنده است 

چمران در لبنان مانند درختی بود که ریشه داد و میوه‌های سالمی به بار آورد. رئیس بری و سیدحسن نصرالله از این درخت به خوبی نگهداری کردند. در سیاست، دولت رئیس بری است و در رویکرد نظامی سیدحسن نصرالله. امکانات نظامی‌ای که ایشان دارد با تمام قدرت است. الان شیعیان لبنان در وضعیت بسیار عالی زندگی می‌کنند. چمران زنده است و هیچ‌وقت نخواهد مرد. اصلا!اصلا! هنوز هم که هنوز است در لبنان برخی اسم فرزندانشان را می‌گذارند چمران.


 
*نحوه ی رفتار شهید چمران با خانم ها 
چمران نگاه جنسیتی به افراد نداشت. برای چمران خدمات آنان مهم بود. او هرگز از این دید نگاه نمی‌کرد که بخواهد فردی را به دلیل دختر بودن کوچک بشمارد و یا به کار کسی به خاطر دختر بودن انقلت الکی وارد کند. من بارها بعنوان کوچکترین شاگرد دکتر از جانب افرادی در همان جلسات مورد خطاب قرار گرفتم که دیگر در جلسات دکتر شرکت نکنم و حتی یک بار من ناراحت شده و دیگر به جلسات نرفتم. دکتر از طریق خانم‌شان مسئله را متوجه شده و مجددا من را به جلسات دعوت نموده و عنوان کردند: «چنانچه کسی از حضور شما در جلسات ناراحت هست، می تواند خود در جلسات شرکت نکند اما نمیتواند شما را از جلسات منع نماید…..»
 

*اولین بار که دکتر را دیدم

خدا اینها را برای شهادت انتخاب کرد چمران جز رضای خدا چیز دیگری نخواست. شخصیت او خیلی استثنایی است من اولین‌بار که خدمت ایشان رسیدم شب بود و خانم غاده یک مقداری مریض بودند و در بیمارستان بستری شده بودند چندتا از بچه‌ها به من گفتند ما داریم می‌رویم به ملاقات همسر دکتر مصطفی (اسمی که مردم لبنان با آن شهید چمران را می‌شناختند) با ما می‌آیید؟ گفتم چرا که نه. وقتی آنجا دکتر را دیدم آرامش، صدا، نگاه و حس‌شان مرا گرفت. ایشان واقعا سرچشمه عرفان، علم، فکر، فرهنگ بود. سال 59 که من به ایران آمدم پیش دکتر رفتم. ایشان گفت: دعا کنید جنگ ایران و عراق زودتر تمام شود و من برگردم لبنان کنار بچه‌های خودم یعنی همان بچه‌های جنوب. حتی نامه‌ای هم برای بچه‌ها نوشته بود و خواسته بود دعا کنند برای پیروزی ایران. بچه‌ها هم بسیار امیدوار بودند دکتر برگردد حتی در میان بچه‌های لبنان تعدادی در جنگ ایران آمدند و حتی به شهادت هم رسیدند.شهید عبدالرضا و شهید علی‌ عباس از جمله این شهدا بودند.

 
*آخرین دیدار با شهید چمران
 
اولین بار بعد از ازدواج دکتر را در اهواز وقتی مجروح بودند زیارت کردم و یک ماه بعد دکتر شهید شدند و مهلت رفت و آمد خانوادگی در ایران دست نداد.
 
 
*از غاده همسر شهید چمران درس های زیادی گرفتم
 
اخیرا در سفر به لبنان به دیدارشان رفتم. برای تسلیت فوت مادر بزرگوارشان. من در سال‌های مبارزه ایشان را می‌شناختم و درس های زیادی از ایشان گرفتم. ایشان دختری از یک خانواده متمول بودند که به زندگی ساده با چمران تن دادند و یک کمد شکسته داشتند که وسایل‌شان را در آن جا می‌دادند و هرگز تجملات دنیوی گریبان‌شان را نگرفت.
الان مقیم صور بوده و آنجا یک حوزه مخصوص خواهران را سرپرستی می‌کنند. حوزه‌ای بزرگ با کارهای فرهنگی و تدریس علوم دینی.
 
 
*رفتار شهید چمران با همسرشان 
 
شهید چمران بسیار خانم‌شان را دوست داشتند. حرمت خاصی برای ایشان قائل بودند. به او می‌گفتند «پرنده قدس» یعنی صدا می‌زدند «یا طائره القدس».
 
خانم غاده قبل از آشنایی با چمران یک زندگی بسیار مرفه داشتند و بعد از ازدواج در تمام سال‌ها یک زندگی ساده و خداگونه را با هم گذراندند.
 
*خصوصیت های رفتاری غاده همسر دکتر چمران
 
ایشان خصوصیت‌های عظیمی دارند. همه چیز در دست خودشان بود. با وجود اینکه می‌توانستند از مواهب مادی بهره مند شوند اما علقه و تعلق مادی نداشتند. همه چیز را کنار گذاشتند. کتاب ایشان به نام «صرخت زینب – فریاد زینب» در تمام لبنان چاپ و بارها تجدید چاپ شد. در کل لبنان تمام دخترها فقط دنبال این کتاب و خواندنش بودند. دختر شیعه با خواندن این کتاب خود و آزادی اسلامی را شناخت. ایشان یک ادیب هستند. اول چیزی که در ایشان دکتر را جذب نمود قلم ایشان بود. زنان لبنانی ایشان را یک عالمه‌ی بزرگ می‌شناسند. ایشان به عرفان رسیده‌اند.
 
*****                  


حال با توصیفاتی که شاگرد کلاس چمران از همسرش غاده داشت گریزی هم به خاطرات غاده جابر از شهید چمران می زنیم.



*اولین دیدار غاده با مصطفی

بالاخره یک روز همراه یکی از دوستانم که قصد داشت برود موسسه، رفتم در طبقه اول مرا معرفی کردند به آقایی و گفتند ایشان دکتر چمران هستند. مصطفی لبخند به لبش داشت و من خیلی جا خوردم. فکر می‌کردم که کسیکه اسمش با جنگ گره خورده و همه از او می‌ترسند باید آدم غسی‌ای باشد، حتی می‌ترسیدم، اما لبخند او و آرامشش مرا غافلگیرکرد. دوستم مرا معرفی کرد و مصطفی با تواضعی خاص گفت: شمایید؟ من خیلی سراغ شما را گرفتم زود‌تر از این‌ها منتظرتان بودم. مثل آدمی که مرا از مدت‌ها قبل می‌شناخته حرف می‌زد. عجیب بود. به دوستم گفتم: مطمئنی که دکتر چمران این است؟ مطمئن بود. 
 
مصطفی تقویمی آورد مثل آن تقویمی که چند هفته قبل سید غروی به من داده بود نگاه کردم گفتم: من این را دیده‌ام. مصطفی گفت: همه تابلو‌ها را دیدید؟ از کدام بیشتر خوشتان آمد؟ گفتم: شمع، شمع خیلی مرا متاثر کرد. توجه او سخت جلب شد و با تاکید پرسید: شمع؟ چرا شمع؟ من خود به خود گریه کردم، اشکم ریخت. گفتم: نمی‌دانم. این شمع، این نور، انگار دروجود من هست، من فکر نمی‌کردم کسی بتواند معنی شمع و از خودگذشتگی را به این زیبایی بفهمد و نشان دهد. مصطفی گفت: من هم فکر نمی‌کردم یک دختر لبنانی بتواند شمع و معنایش را به این خوبی درک کند. پرسیدم: این را کی کشیده؟ من خیلی دوست دارم ببینمش، و با او آشنا شوم. 


*شهید چمران زیبایی ها را می دید

 اسراییل لبنان را زیر بمباران گرفته بود شهر خالی از سکنه بود اما ما و عده ای ایستاده بودیم و دفاع می کردیم.برق شهر قطع شده بود و شهر ظلمات بود
به دنبال چمران می گشتم بالاخره او را در بام یکی از آپارتمانها یافتم ایستاده بود و در تاریکی شهر انفجار بمبها را تماشا می کرد به من گفت: غاده بیا و بیین چقدر زیباست .گفتم چی زیباست؟! گفت نور آتش در دل تاریکی شهر
با عصبانیت گفتم زیر بمب و آتشیم تو از زیبایی دم می زنی؟!!!  چمران گفت: زشتی جنگ را می بینم اما زیبایی این نور در دل ظلمات را هم می بینم
چمران زیبایی ها را می دید و من فکر می کنم ما به این نگاه احتیاج داریم
 
*توصیه های امام موسی صدر به همسر شهید چمران

اولین باری که امام موسی مرا بعد از ازدواج با مصطفی در لبنان دید، خواست تنها با من صحبت کند. گفت: غاده! شما می‌دانید با چه کسی ازدواج کرده‌اید؟ شما با مردی خیلی بزرگ ازدواج کرده‌اید. خدا به شما بزرگ‌ترین چیز را در عالم داده، باید قدرش را بدانید. من از حرف آقای صدر تعجب کردم. گفتم: من قدرش را می‌دانم. و شروع کردم از اخلاق مصطفی گفتن. آقای صدر حرف من را قطع کرد و یک جمله به من گفت: این خلق و خوی مصطفی که شما می‌بینید، تراوش باطن او است و نشستن حقیقت سیرو سلوک در کانون دلش. این همه معاشرت و رفت و آمد مصطفی با ما ودیگران تنازل از مقام معنوی اوست به عالم صورت و اعتبار. و خیلی افسوس می‌خورد کسانی که اطراف ما هستند درک نمی‌کنند، تواضع مصطفی را از ناتوانیش می‌دانند و فقیر و بی‌کس بودنش. امام موسی می‌گفت: من انتظار دارم شما این مسائل را درک کنید. 

انتهاب پیام/

اینستاگرام
دستون درد نکنه انشالله خدا توفیقتان بده در اکرام وبزرگداشت شهدا ممنونم
درود بر روح پر فتوح دکتر چمران و همه شهدای انقلاب اسلامی
خدایا ای خدای بزرگ به همه ما بفهمان و راه رابرایمان هموار کن تا چون او بیندیشم وچون او زندگی کنیم و چون او به دیدارحق بشتابیم
من واقعا عاشق منش و رفتار عاشقانه دکتر چمران و همسرشون خانم غاده شدم .ان شاء الله خدا توفیق بدهد که از رهروان آن شهید بزرگوار باشیم
سلام برروح پرفتوح شهید چمران وشهیدسلیمانی وتمام شهیدان اسلام ناب محمدی ازصدراسلام وتاالان وشهیدانی که ازاین به بعدشهیدمیشوندوسلام برروح تمام مجاهدینی که بعدازیک عمرمجاهدت دارفانی را وداع گفته اندوخدارزمندگان اسلام و ایران ومقاومت راحفظ کندوکفارومنافقین رانابودکندوخداوندبه خانواده شهداصبرعنایت کندوماراقدردان انهاقراردهد
سلام و وقت بخیر آیا کسی آدرس یا ایمیلی از خانم غاده جابر داره؟
بنده خیلی مشتاقم ایشان را ببینم.
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi