شنبه 05 دي 1394 , 09:46




حیف اسم خاتم الانبیاء!
جمعه از ساعت یازده خونریزی شدید شروع شد و ده دقیقه بعد فرزندانم گفتند بابا! این خونریزی دیگه بند نمی آد!... بریم بیمارستان!
شاید به وقت دیدار - سلام همه دوستان همرزم سی و پنج سال پیش. حدود ساعت سه صبحه که دارم این مطلبو با سرگیجه و بالا آوردن خون و خونریزی بینی و درست نفس نکشیدن به معنای واقعی کلمه ش واستون می نویسم. چند روزیه که نمی دونم یعنی هیچکی غیر خدا نفهمیده که چم شده! از بینی من خون میاد جوری که تا دیروز ساعت سه که تو یه بیمارستان کاملا" شخصی تقریبا" جلوی خونریزی رو گرفتن ...اونم با فداکاری های یه دکتر جوون جوون که واقعا" شرف و غیرت ایرانی توی رگهاش بود.
چهارشنبه از صبح ساعت شیش از دماغم خون اومد. حدود ده دقیقه بعد بند اومد ..... بچه هام سریع فشارمو و قندمو چک کردن و گفتن نه... همه چی طبیعیه .. پنج شنبه صبح ساعت هفت وسی و پنج دقیقه خونریزی نیم ساعت به صورت قطرات تند و متوالی ادامه داشت بعد خودش بند اومد. دوباره فشار و قند چک شد خبری نبود. ظهر نوبت دکتر قلب گرفتم. رفتم دکتر محترم اکو و تست و غیره گرفت. گفت سالم سالمه واین خونریزی دلیل دیگه ای بغیر از قلب داره . برو متخصص گوش حلق و بینی.
جمعه از ساعت یازده خونریزی شدید شروع شد و ده دقیقه بعد فرزندانم گفتند بابا! این خونریزی دیگه بند نمی آد!...بریم بیمارستان! ... رفتیم یه بیمارستان کاملا شخصی و تا ساعت سه بعد از ظهر اون دکتر جوون با معرفت این خونریزی رو بند آورد. بعدم گفت حاجی جان! حال شما اصلا" خوب نیست و دوبار در حالت رفتن باهمه خداحافظی کردی ... روحیت و بدن مقاومی داری ولی خون زیادی ازت رفته. الانم فشارت خیلی خوبه ولی برو یه بیمارستانی که طرف قرار داد شما جانبازانه. اینجا واست گرون تموم میشه و برای منم فرقی نداره شما باشی یا نباشی. اینا واسه سلام و علیک شون واست هرسلام صدتومن مینویسن... خیلی نامردن.
با آمبولانس منو ساعت پنج و پنج و نیم رسوندن بیمارستان فوق تخصصی خاتم الانبیاء که واقعا حیف اسم خاتم الانبیاء! .... با برانکارد بردنم داخل. سرم گیج می رفت و حالت خوبی نداشتم و به شدت می لرزیدم ولی اجازه نمی دادم اطرافیانم بفهمن . بردنم تریاژ ه .. .. یه سکوی گرد پر از لباس سفیدو سورمه ای و پرستارای مرد و زن و هچنین آقایون اطبای مرد. اورژانس.
اولین سوال از راننده آمبولانس ... یه پرستار با لباس سفید تقریبا چاق با یه ماسک رو صورتش که قابل شناسایی نبود ... چشه و چی شده ؟؟؟
راننده سلام خونریزی بینی داشت از بیمارستان .... آوردیم. حالش خوب نیست .....
خوبه خوبه .... حالابگو همراهاش بیان .
راننده ..خانم ایشون جانبازه ...
پرستار چاق ..... توی کدوم بخشنامه یا دستور العمل اومده.... جانباز ... مانبازا رو بیارین اینجا؟ .... کی گفته؟
..... ریاست محترم بیمارستان فوق تخصصی خاتم الانبیاء! گوش کنید... لطفآ اگه وقت دارین گوش کنین... پرستار تحت امرت اینو گفت و من با گوشام و اون حال بدم شنیدم...(توی کدوم بخشنامه یا دستورالعمل اومده که جانبار مانبازا رو بیارین اینجا؟..کی گفته؟ .... )
راننده آمبولانس بدبخت گپید .... گرخید ..... تپید .... تب کرد.... اصلا مرد .... رو به من کرد و گفت حاجی اینجام شخصیه ؟
گفتم نه بابا اینا با بنیاد جانبازان قرارداد دارن ...
پرستار نه خیر آقا.... کی گفته ؟؟؟
خلاصه به یه زوری منو بردن روی یه دونه تخت اورژانس دوتا نوار قلب .... دوتا سوال ...... چون کارت طلایی نداری هشتاد تومن ....... خانم محترم ... بنیاد گفته .... بنیاد گفته ....... شماره کارت ملی رو بدین همه جا که با ما قرار داد دارن ملزم به پذیرشن ...
نخیر ...فقط کارت طلایی . خانم امسال کارت طلایی ندادن وگفتن شماره ملی کافیه ... نه آقا .... تسویه کن برو ... إ.... إ ....إ.... إ... همین ؟ بله بفرمایید . وگرنه همه چی تا آخر آزاد ... آزاده . آزاده ...
راننده آمبولانس گفت ... حاجی بریم امیر اعلم ؟؟ .... گفتم اینا که ننمون بودن به ما شیر ندادن ..... وای به اونا که زن چهارم بابامن .... خلاصش الانم نم نمک از اون فیتیله ای که با دوتا پا رفتن روش تا خونو بند بیاره، داره خونکی میاد ... خوبه معنی جانبازو قشنگ درک و حس کردم. امروزم که شنبه اس .... فعلا زنده ام .. تا برم یه بیمارستان کاملا خصوصی و پولی در حد عشق ... در حد ایثار به وطن ..... آخ که پول چه حالی میده به پولدارا .....
میدونید همرزما از چی دلم میسوزه؟... یعنی واقعا میسوزه .... حضرت عباسی ته ته دلم داره میسوزه ... شکر خدا کن دارم تا زیر منت این اجانب نباشم ... واسه بچه های همرزمم خیلی دلم سوخته .... امام حسینی دلم سوختا ..... آخه یه مسلمون بهم بگه یه جانباز با حقوق یک و دویستی خدای نکرده توی یه همچین شرایطی قرار بگیره چی کار باید بکنه؟ .... واقعا غیرت کجا رفت؟ .... شرف کجاست؟ ....نوع پرستی کجاگیر کرده؟ .... پس این شعارا چیه که شما دارین صبح تا شب نطق میکنین؟ .... شما مدیون خون شهدا و جانبازانید ... شما آقایون اگه دین و ادای دینو میدونید . شمامدیونید .... حتما یه جایی تقاصشو پس میدین . .... والسلام
میگویند در قدیم دزد سر گردنه هم معرفت داشت....
روزی دزدی در مجلسی پر ازدحام با زیرکی کیسهی سکه ی مردی غافل را میدزدد، هنگامی که به خانه رسید کیسه را باز کرد دید در بالای سکهها کاغذیست که بر آن نوشته است:
خدایا به برکت این دعا سکههای مرا حفاظت بفرما..
اندکی اندیشه کرد سپس کیسه را به صاحبش باز گرداند.
دوستانش او را سرزنش کردند که چرا این همه پول را از دست داد.
دزدکیسه در پاسخ گفت:
صاحب کیسه باور داشت که دعا دارایی او را نگهبان است. او بر این دعا به خدا اعتقاد نموده است .
من دزد دارایی او بودم نه دزد دین او.
اگر کیسه او را پس نمیدادم، باورش بر دعا و خدا سست میشد.ان گاه من دزد باورهای او هم بودم.
واین دور از انصاف است...!
و این روزها در این سرزمین عدهای هم دزد خزانه مردمند و هم دزد باورهای شان ....چونکه بنام دین دزدی میکنند....برای همین است که عدهای ازدین زده شدهاند و فکر میکنند که این کاری که اینها میکنند تعالیم دین است
اگر میبری سکهها را ببر نه باورها را...»
آقای شهیدی که چیزی از این مسائل سر در نمی یاره
لطفا آقای سردار انصاری بخونه...
درمان جانبازان از مهمترین خدمات دولت است که میبایست در هر شرایط امکانات و اعتبارات لازم را بدون توجه به درصد جانبازی در اولویت تامین کند اما هنگامی که اولویت دولت نابودی برکات الهی برای جلوگیری از کاهش قیمت سیب زمینی است فقط باید سبب روی کار آمدن این افراد دنیا پرست و ضد ایثارگر را نفرین و به حق تعالی واگذار کنیم.
این است اطاعت از دستور رهبر معظم انقلاب که مردم فقط درد و رنج بیماری را تحمل کنند و مشکلی در پذیرش و معاینه و معالجه نداشته باشند؟ وقتی وزیر هزار میلیاردی از سنگ پا جلو زده و برای کسب ثروت از هیچ فسادی به مردم و جانبازان کوتاهی نکرده چه انتظاری داریم که همسر فلان مسئول برای سرماخوردگی آقازاده اش یا زایمان عروسش و دریافت شناسنامه آمریکایی برای نوزادش با هواپیمای اختصاصی به آمریکا منتقل شود؟؟
برای سلامتی جانبازان عزیزمان صلوات بر حضرت خاتم الانبیا (ص) اگر کسی به درد دلهای جانبازان توجه نکند اما خداوند سمیع و بصیر هست تا با او بگوییم :
گفته ای تو ، بنده را شادش کنید
هم خرید از جان و آزادش کنید
نک تو خود این بندگان را شاد کن
بین اسیر و زارمان آزاد کن
گفته ای کافتاده را گیرید دست
ما کنون افتاده ایم اینگونه مست
گفته ای خود هر که او کردت ستم
بر شما ، زو بگذرید از بیش و کم
ما ستم بر خویش افزون کرده ایم
نک به درگاه تو روی آورده ایم
گفته ای خود سائل و درمانده را
رد نسازید از در جود و عطا
ما کنون اندر جنابت سائلیم
خود به ناداری و غفلت قائلیم
بر یتیمان گفته ای نارید خشم
این یتیمان بر عطا دارند چشم
گفته ای بدهید مجرم را پناه
ما تو را نک در پناهیم ای اله
صبر کن تا حق کند حکم از یقین
کو بود بر خلق خیر الحاکمین


















جهت اطلاع بعرض برسانم . با آقای دکتر روستانژاد مدیر کل محترم بهداشت درمان جنوب غرب تهران تلفنی صحبت کردم وایشان که بسیار انسان فرهیخته و مودبی بودند در کمال تواضع به عرایضم گوش کردند و ضمن ابراز هم فکری و هم دلی قول مساعد در پیگری مسئله عنوان شده را دادند . و راهنمایی های لازم در خصوص بیمارستان ساسان را نیز به بنده فرمودند ...
بر خودم واجب میدانم که از ایشان کمال تشکر و امتنان را داشته باشم . دکتر عزیز متشکرم .