21 تير 1405 / ۲۶ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 40807
چهارشنبه 09 دي 1394 , 08:44
چهارشنبه 09 دي 1394 , 08:44


وقتی حقیقت، حجابهای معاصرت را میدرد
محمدرضا الهی
ایران و العراق لایمکنالفراق
هاشم اسدی
مراقب عملیات فریب «۱۱ سپتامبر» باشیم!
بوالفضل درخشنده
جای خالی چند نقطه در فهرست اهداف!
حسین شریعتمداری
آخرین دیدار
فهیمهسادات هاشمیتبار
انتقام خون امام شهید؛ خواسته بحق مردم
غلامرضا فریدونی
چرا ترامپ عصبانی شده و فحاشی میکند؟
یدالله جوانی
وقتی خیابان، زبانِ وفاداری است نه فاصلهگیری
سیدرضا موسوی فاضل
روایت تاریخی و حکمت معنوی مزار رهبر شهید
محمدرضا اسدزاده
گستاخی ترامپ، نقابِ ناتوانی راهبردی واشنگتن
علیرضا ضابطی سیستان
این هشدار دوستانه و از سر دلسوزی است
جعفر بلوری

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمدمرادی

مثنوی برای تازه داماد شهید
عروسی عشاق
میزَند در سینه دل پَر یار را - ژاله جاری دیدۀِ اَسحار را
میرسد دل را خبر هر دَم فراق - از دمشق و زاریا تا از عراق
بویِ خاکِ خورده باران میرسد - غرقه در خون جسمِ یاران میرسد
هر سحرگاهی رسد ما را نوید - میرسد از شام شیدایی شهید
جان فدایِ عشقِ زینب میرسد - کرده از داغِ علی تَب میرسد
باز شهرِ غرقه در گردابِ دود- میکُند حِس، عاشقی در تاروپود
شهر دودآلود، امیر آوردهاند - کُشته دامادی به تیر آوردهاند
زُلفِ او را خون ، خضاب آورده ناز – در حنابندانِ پرسوزوگداز

در کفنپوشیده تن، دامادِ نور - تا رَوَد در حجلۀِ سبزِ حُضور
بسته بر سَر نامِ زیبایِ حسین – تازهدامادی به مادر نورِ عِین
بسته او را در کفن میآورند – یوسفِ دور از وطن میآورند
های مردم لاله باز آوردهاند - عطرِ محرابِ نماز آوردهاند
های مردم، بویِ سیب آوردهاند -جسمِ عیسی بر صلیب آوردهاند
از دلِ آتش، خلیل آوردهاند – کُشته موسی را زِ نیل آوردهاند
های مردم، نعش هابیل است این – میرسد کَز وادیِ عینالیقین
غرقه در خون رویِ ناز آوردهاند - بر سر نِی، مَه فراز آوردهاند
کُشتۀِ کرب و بلا آوردهاند - پارههایِ جانِ ما آوردهاند
رختِ دامادی به تن آوردهاند – عاشقی گُلگونکفن آوردهاند
این قمر رویانِ قومِ آفتاب - بسته با خون، گیسوانِ خود خَضاب
در شبِ بزمِ عروسیشان به عشق - میرسند اما، کفنپوش از دمشق
کفزنید و کِل کشید ای کورها - رقص دار است و سَرِ منصورها
دل هزاران پاره دارم سینه را - با که گویم غربتِ آدینه را
میکَنَد جان شهرِ بی یادِ شهید - در تنش باید که جانی نو دمید
باز باید غرقه خونها سَر رسند - باز باید لالهها پرپر رسند
بازگردید اِی کفنپوشان پاک – کرد ما را حُبِ این دنیا هلاک
کَس نمیگوید اذانِ عشق باز - طعمِ دنیا میدهد ما را نماز

بی شما اِی لاله رویانِ دمشق - شهر ما دیگر ندارد بویِ عشق
بازگردید اِی هزاران پارهها - در دمشقِ عاشقی آوارهها
ما زِ دل یاد شهیدان بردهایم – بس که از مُردارِ دنیا خوردهایم
بی شما، ما ای شهیدان مردهایم - بیشکوهِ عشقتان افسردهایم
شیعه مردان، ای کفنپوشانِ عشق- کربلا را کرده برپا در دمشق
ای به شیرینِ بلا فرهادها - ای کفنپوشیده تن، دامادها
یادتان شد جاودان در ثبتِ عشق – لالههایِ پرپرِ دشتِ دمشق
شاهدِ بزمِ عروسیتان لَحَد -داغِتان بر سینۀِ ما تا اَبَد
رهسپارانِ دیارِ کربلا - نوشِتان باشد مِیِ وصلِ ولا
هر که در سر عشقِ زهرا باشدش - بر سر نیزه سر او بایدش
غرقه در خون تا نخواند کَس نماز -کربلا را او نداند رمز و راز
کربلا یعنی شکوه و فَرّ عشق - کربلا یعنی شهادت در دمشق
هان بخیز اِی تکسوارِ دشتِ عشق – ای امیرِ دل پریشانِ دمشق
در شب دامادیات شوری بِساز – با اذانِ لالهها میخوان نماز

ای عروسِ عاشقی بگرفته بَر - وه چه زیبا کردهای بر نیزه سَر
ای دلاور مردِ اهلِ شور و شِین -- می رسان از ما سلامی بر حسین
با شما این شهر دود آلوده وار - میدهد یکبارِ دیگر بویِ یار
بویِ مهدی میرسد از سمتِ عشق - میچکد خون از سر زُلفِ دمشق
دل پریشانم خدایا نور کو- آن سفرکرده به راه دور کو
تا کجا تا کِی فراق و انتظار؟ - این خزان را کِی، کُجا آید بهار

قرهالعینِ تمام انبیا - جانِ زهرایت بیا مهدی، بیا
ظلمتِ اسکندریها کُشتمان - خنجر دشمن فرو بر پُشتمان
ای امیرِ مُنتقم بر رنجِ یاس -کِی کُنی از درد و غم ما را خلاص
به امید ظهور حضرت یار.....
هفتم دیماه 1394منصور نظری
میزَند در سینه دل پَر یار را - ژاله جاری دیدۀِ اَسحار را
میرسد دل را خبر هر دَم فراق - از دمشق و زاریا تا از عراق
بویِ خاکِ خورده باران میرسد - غرقه در خون جسمِ یاران میرسد
هر سحرگاهی رسد ما را نوید - میرسد از شام شیدایی شهید
جان فدایِ عشقِ زینب میرسد - کرده از داغِ علی تَب میرسد
باز شهرِ غرقه در گردابِ دود- میکُند حِس، عاشقی در تاروپود
شهر دودآلود، امیر آوردهاند - کُشته دامادی به تیر آوردهاند
زُلفِ او را خون ، خضاب آورده ناز – در حنابندانِ پرسوزوگداز

در کفنپوشیده تن، دامادِ نور - تا رَوَد در حجلۀِ سبزِ حُضور
بسته بر سَر نامِ زیبایِ حسین – تازهدامادی به مادر نورِ عِین
بسته او را در کفن میآورند – یوسفِ دور از وطن میآورند
های مردم لاله باز آوردهاند - عطرِ محرابِ نماز آوردهاند
های مردم، بویِ سیب آوردهاند -جسمِ عیسی بر صلیب آوردهاند
از دلِ آتش، خلیل آوردهاند – کُشته موسی را زِ نیل آوردهاند
های مردم، نعش هابیل است این – میرسد کَز وادیِ عینالیقین
غرقه در خون رویِ ناز آوردهاند - بر سر نِی، مَه فراز آوردهاند
کُشتۀِ کرب و بلا آوردهاند - پارههایِ جانِ ما آوردهاند
رختِ دامادی به تن آوردهاند – عاشقی گُلگونکفن آوردهاند
این قمر رویانِ قومِ آفتاب - بسته با خون، گیسوانِ خود خَضاب
در شبِ بزمِ عروسیشان به عشق - میرسند اما، کفنپوش از دمشق
کفزنید و کِل کشید ای کورها - رقص دار است و سَرِ منصورها
دل هزاران پاره دارم سینه را - با که گویم غربتِ آدینه را
میکَنَد جان شهرِ بی یادِ شهید - در تنش باید که جانی نو دمید
باز باید غرقه خونها سَر رسند - باز باید لالهها پرپر رسند
بازگردید اِی کفنپوشان پاک – کرد ما را حُبِ این دنیا هلاک
کَس نمیگوید اذانِ عشق باز - طعمِ دنیا میدهد ما را نماز

بی شما اِی لاله رویانِ دمشق - شهر ما دیگر ندارد بویِ عشق
بازگردید اِی هزاران پارهها - در دمشقِ عاشقی آوارهها
ما زِ دل یاد شهیدان بردهایم – بس که از مُردارِ دنیا خوردهایم
بی شما، ما ای شهیدان مردهایم - بیشکوهِ عشقتان افسردهایم
شیعه مردان، ای کفنپوشانِ عشق- کربلا را کرده برپا در دمشق
ای به شیرینِ بلا فرهادها - ای کفنپوشیده تن، دامادها
یادتان شد جاودان در ثبتِ عشق – لالههایِ پرپرِ دشتِ دمشق
شاهدِ بزمِ عروسیتان لَحَد -داغِتان بر سینۀِ ما تا اَبَد
رهسپارانِ دیارِ کربلا - نوشِتان باشد مِیِ وصلِ ولا
هر که در سر عشقِ زهرا باشدش - بر سر نیزه سر او بایدش
غرقه در خون تا نخواند کَس نماز -کربلا را او نداند رمز و راز
کربلا یعنی شکوه و فَرّ عشق - کربلا یعنی شهادت در دمشق
هان بخیز اِی تکسوارِ دشتِ عشق – ای امیرِ دل پریشانِ دمشق
در شب دامادیات شوری بِساز – با اذانِ لالهها میخوان نماز

ای عروسِ عاشقی بگرفته بَر - وه چه زیبا کردهای بر نیزه سَر
ای دلاور مردِ اهلِ شور و شِین -- می رسان از ما سلامی بر حسین
با شما این شهر دود آلوده وار - میدهد یکبارِ دیگر بویِ یار
بویِ مهدی میرسد از سمتِ عشق - میچکد خون از سر زُلفِ دمشق
دل پریشانم خدایا نور کو- آن سفرکرده به راه دور کو
تا کجا تا کِی فراق و انتظار؟ - این خزان را کِی، کُجا آید بهار

قرهالعینِ تمام انبیا - جانِ زهرایت بیا مهدی، بیا
ظلمتِ اسکندریها کُشتمان - خنجر دشمن فرو بر پُشتمان
ای امیرِ مُنتقم بر رنجِ یاس -کِی کُنی از درد و غم ما را خلاص
به امید ظهور حضرت یار.....
هفتم دیماه 1394منصور نظری


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















