21 تير 1405 / ۲۶ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 52238
شنبه 14 اسفند 1395 , 10:15
شنبه 14 اسفند 1395 , 10:15


وقتی حقیقت، حجابهای معاصرت را میدرد
محمدرضا الهی
راهبرد رهبر شهید ایران قوی توحیدی بود
مهدی فضائلی
هرمز، امنیت انرژی و آینده نظم منطقهای
علیرضا رجائی
ایران و العراق لایمکنالفراق
هاشم اسدی
مراقب عملیات فریب «۱۱ سپتامبر» باشیم!
بوالفضل درخشنده
جای خالی چند نقطه در فهرست اهداف!
حسین شریعتمداری
آخرین دیدار
فهیمهسادات هاشمیتبار
انتقام خون امام شهید؛ خواسته بحق مردم
غلامرضا فریدونی
چرا ترامپ عصبانی شده و فحاشی میکند؟
یدالله جوانی
وقتی خیابان، زبانِ وفاداری است نه فاصلهگیری
سیدرضا موسوی فاضل
روایت تاریخی و حکمت معنوی مزار رهبر شهید
محمدرضا اسدزاده

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمدمرادی

شهدا پس از 30 سال با دعوت نامه آمدند
شهید «امیر ساریخانی» در سال 65 در سن 27 سالگی از سوی ارتش به منطقه عملیاتی حاج عمران اعزام شده و در این منطقه به زمره شهدای جاویدالاثر پیوست. هویت شهید ساریخانی از طریق پلاک شناسایی شد. از این شهید بزرگوار دو فرزند به یادگار مانده است. پیکرمطهر این شهید بزرگوار روز گذشته در قطعه 50 گلزار شهدای تهران به خاک سپرده شد.
حجت الله ساریخانی برادر شهید تازه شناسایی «امیر ساریخانی» در گفتوگو با خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس روزهای چشم انتظاری را اینگونه روایت کرد:
دو برادر و یک خواهر بودیم. پدر و مادرمان را در سن کودکی از دست داده و با خالهام زندگی میکردیم. در آن زمان با امیر در تظاهرات شرکت میکردیم. برادرم پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به عضویت ارتش درآمده بود، سال 57 وارد ستاد جنگ های نامنظم شد و آموزشهای نظامی را از شهید چمران فراگرفت.
با آغاز جنگ تحمیلی خود را به مناطق عملیاتی جنوب رساند. با وجود اینکه دو فرزند 2 و 4 ساله داشت اما وی را از ادامه راهش باز نداشت. در آخرین اعزامش از همسرش خواست تا بدون حضور فرزندان به بدرقهاش بیاید تا مبادا با دیدن آنها دلش بلرزد و پایش سست شود. وصیتنامه خود را به همسرش تحویل داده و گفته بود: «اگر به شهادت رسیدم به دنبالم نیایید. دوست دارم همچون حضرت فاطمه زهرا (س) گمنام بمانم.»

من نیز چند مرتبه به عنوان تعمیرکار و راننده به جبهه اعزام شدم ولی پشت خط مقدم بودم. امیر از سوی ارتش به منطقه حاج عمران اعزام شده و در آن عملیات مفقودالاثر میشود. با شنیدن مفقودی پیکر امیر به سراغش رفتم؛ اما هیچ کس شهادتش را ندیده بود. همرزمش بازویش که برادرم گاز گرفته بود نشانم داد و روایت کرد: «امیر آرپیجی زن بود. زمانی که تیر به پایش اصابت میکند، بلندش کردم و چند قدم به عقب برگشته بودیم که خواست وی را بر روی زمین بگذارم. من حرفش را گوش نکردم و به راهم ادامه داد. امیر بازویم را گاز گرفت و گفت: من میتوانم به عقب برگردم. شما به سمت دشمن بروید تا پیشروی نکند.»
زمانیکه بیمارستانها و معراج شهدا را گشتم و خبری از وی نیافتم، گمان کردم که امیر اسیر شده است. زمانی که اسرا آزاد میشدند به استقبالشمان میرفتم ولی برادرم در میان آنها نبود. امیر به آخرین آرزوش که مفقودالاثری بود، رسید و قطعا با رضایت خودش برگشته است.
در تمام طول سی و اندی سال چشمانتظاری مراسم یادبودی برایش برگزار نکردیم؛ زیرا شهادتش را باور نکرده و منتظر بازگشت پیکرش بودیم. در دوران چشمانتظاری مواقعی پیش میآمد که بسیار به حضورش نیاز داشتیم و صدایش میکردیم. در مناطق عملیاتی شاهد رشادتها و ایثارگریهای رزمندگان بودم. «امیرها» به شهادت رسیدند تا این انقلاب باقی بماند و امروز در شرایط فعلی جامعه بازگشتند تا مردم را بار دیگر به روحیه بسیجی و شهادت طلبی دعوت کنند.


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















