شناسه خبر : 74028
سه شنبه 26 فروردين 1399 , 09:44
اشتراک گذاری در :

تنها بازمانده واقعه هویزه که فاتح کربلای دل‌ها شد

در کتاب «آیه‌های سرخ هویزه» درباره شهید شیخ شویش آمده است: «حسین علم‌الهدی از خوشحالی روی پا بند نبود. شیخ شویش آمد پیش حسین برای تبریک پیروزی. سید حسین، اما با لحنی خاص گفت: «شیخ، حالا به من تبریک نگو. تبریک مال وقتی است که با همین تانک‌ها کربلا را فتح کنیم.» راست می‌گفت؛ حالا سال‌هاست حسین و شیخ و این بچه‌ها، کربلای دل خیلی‌ها را فتح کرده‌اند.»

۲۲ فروردین ۷۸ روز شهادت یکی از جانبازان و قهرمانان دفاع مقدس و از همرزمان و همراهان شهید حسین علم الهدی در هویزه است.

«شیخ شویش بوعذار» اهل شهرستان هویزه، بزرگ طایفه بنی ساله و همرزم شهید علم الهدی و شهدای هویزه بود. او در جریان عملیات حسین علم الهدی مسوول بازگرداندن اسرا به عقب بود؛ لذا در معرکه شهادت دوستان و همرزمانش حضور نداشت. او بعد‌ها در سال ۶۲ در عملیات خیبر بر اثر حملات شیمیایی دشمن بعثی مجروح شد و پس از ۱۷ سال جانبازی و مجاهدت به همرزمان شهیدش پیوست و پیکر پاکش در کنار یادمان شهدای هویزه آرام گرفت.

روایتی از شیخ عربی که بازمانده واقعه هویزه شد+ فیلم

در کتاب «آیه‌های سرخ هویزه» درباره این شهید آمده است: «اولین بار بود که هویزه محاصره می‌شد. هیچکس نمی‌دانست چه می‌شود. شیخ، اما بی هراس نشسته بود توی خانه. مبارز بود و نترس. تانک‌های عراقی رسیدند پشت در. می‌خواستند شیخ را ببرند. نشانی خانه اش را داشتند، اما قیافه اش را نمی‌شناختند. هرکس دیگر بود شاید از ترس این که با تانک آمده اند دنبالش، جا می‌زد. اما شیخ!... خیلی محکم و عادی رفت در را باز کرد و گفت: «چه می‌خواهید؟ کسی که دنبالش هستید چند دقیقه قبل از اینجا فرار کرد. دیگر اینجا نیست.» عراقی‌ها ریختند همه خانه را گشتند. اما شیخ را نشناختند. شیخ محکم ایستاده بود و نگاهشان می‌کرد.

پانزدهم دی ۵۹، روز خنده ما بود و گریه دشمن. بچه‌ها پیروز شده بودند. کُلی بعثی کشته و اسیر توی چنگ مان بود. حسین علم الهدی از خوشحالی روی پا بند نبود. شیخ شویش آمد پیش حسین برای تبریک پیروزی. سید حسین، اما با لحنی خاص گفت: «شیخ، حالا به من تبریک نگو. تبریک مال وقتی است که با همین تانک‌ها کربلا را فتح کنیم.» راست می‌گفت؛ حالا سال‌هاست حسین و شیخ و این بچه ها، کربلای دل خیلی‌ها را فتح کرده اند.»

download

منبع: دفاع پرس
اینستاگرام
سال ۵۹ ==۱۷ دی روز فراموش نشدنی زندگیم روزیکه فرمانده یگانم جلو چشام تو تانگ سوخت با عقب نشینی خودمونو ب کرخه کور رساندیم خیانت بنی صدر نامرد باعث محاصره ما شده بود هوا گرگ و میش شده بود دیدم یک گروه از بچه های بسیجی و سپاهی و مردمی دارن میدن بسمت دشمن حدود ۷۰ یا ۸۰ نفری بودن گفتم کین اینا گفتند دانشجوهای پیرو خط امام از نیروهای شهید علم الهدی هستن اونا بودن که جلو سه لشگر عراق مردانه ایستادن تا محاصره تبدیل ب سقوط اهواز نشه روحشون شاد
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi