21 مهر 1405 / ۰۱ جمادى الأولى ۱۴۴۸
شناسه خبر : 91079
دوشنبه 06 تير 1401 , 12:24
دوشنبه 06 تير 1401 , 12:24


حافظکشی بهرسم دیوانگان!
غلامرضا صادقیان
یمن اگر این «اینشتین»ها را داشت!
جعفر بلوری
حکمرانی در آینه عهدنامه مالک اشتر
صدیقه شاکری
نوبت مجازات متجاوز نه تردید و مذاکره
محمد ایمانی
برادر محسن دستمریزاد!
حسین شریعتمداری
دستمال کاغذی برجام!
غلامرضا صادقیان
چقدر از خودمان را در اینترنت جا گذاشتهایم؟
داود گودرزی
راهکار جبران عقبماندگی تاریخی
سید محمدرضا میرشمسی
وقتی تاریخ، عدالت و صلح هم ابزار توجیه جنگ میشوند!
محمدرضا الهی
ایران؛ «هارتلندِ» جهان؛ فرصت سازی و فرصت سوزی
محمد تقی امینی


یکی شبیه همت
ابوالقاسم محمدزاده
ابوالفضل از شدت درد بخودش میپیچید، گفتم:
-چیه راهچمنی؟ چی شده؟
گفت:
- هیچی..! خوبم... خوب میشم.
ولی معلوم بود کمردرد بیتابش کرده که آروم و قرار نداره. گفتم:
- رنگ و روت پریده. بیتابی، میگی چیزی نشده؟
گفت:
- چیزیم نیست. میترسم از رسیدگی به بچهها و عملیات جا بمونم. دعا کن زودتر خوب بشم.
دست به کمر بود و طاقت نیاوردم که درد کشیدنش رو ببینم. گفتم؛ بخواب کمی ماساژت بدم. این کمردرد بیخودی پیش نیومده. تو که خوب بودی!
ابوالفضل دراز کشیده بود و من آرومآروم ماساژش میدادم که قفل زبانش وا شد و گفت:
- جلو احتیاج مبرمی به مهمات داشت. بچهها همه درگیر بودند. از صبح براشون مهمات بردم.
با خودم گفتم؛ هنوز حاج همت پیدا میشه که زیر تیر و ترکش، جعبههای مهمات سنگین رو تنهایی جلو ببره. مهمات برسونه که مبادا نیروهای درگیر با دشمن کم بیارن...
موضوع: شهید ابوالفضل راهچمنی
منبع: کیهان


دیر آمدی، بلیت راهرو به تو رسید
جعفر طهماسبی
جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
آرامش یک دلشکسته با آغاز یک دلبستگی!
سیدهمهدیه موسوی















