یکشنبه 18 دي 1401 , 12:27




عطر شهید گمنام در کوچهپسکوچههای گنجوان
جانسوزتر از تمام صحنهها، حضور پدران، مادران و خواهران شهدا بود که با در دست گرفتن عکس شهیدشان، و چشمهایشان اشک آلود...
فاش نیوز - شهرستان همیشه سرافراز چوار، با حضور امام جمعه ی شهر ایلام، مسئولان این استان و شهرستان چوار و فرماندهان نظامی و انتظامی، میزبان شهیدی بود که با اقتدا به مولای خود دلاورانه در مسیر دفاع از وطن، جان شیرین خود را نثار آسایش و آرامش این مرز و بوم کرده است.
از شهرستان چوار(ارکوازی و بولی) ایلات استان ایلام، هرکس به نوبه ی خود کاری میکرد. یکی اسپند دود میکرد و دیگری جارو می کرد و آب میپاشید. هر کس به امیدی به اینجا آمده بود. آخر همه میدانند هر کس به استقبال شهدا بیاید دست خالی برنمیگردد! همه آمده بودند؛ پیرمردی عصا به دست، کودکی دست در دست پدر و مادری با چشمان خیس؛ تا دین خود را به این شهید ادا کنند. در این میان حضور پرشور نسل دهه هشتادی ها و نودی ها که در روزهای دفاع مقدس هنوز متولد هم نشده بودند، جلوهای دیگر به این آیین بخشیده بود. صدای مارش محلی که به احترام شهید گمنام نواخته میشد و با صدای مداحی مداحان در هم آمیخته بود، حال و هوای دوران دفاع مقدس را در ذهن مردم تداعی میکرد. برخی نیز به دور از چشم دیگران در گوشهای خلوت کرده بودند و بی صدا به یاد شهدا و امام شهدا گریه میکردند، گریهه ای از جنس حسرت و جاماندگی.
.jpg)
آمبولانس حامل پیکر شهیدی گمنام و دلاورمردی از جنس عشق و باران، به محل تشییع رسید و پس از سالها غربت و دوری از وطن، مورد استقبال مردم خونگرم استان ایلام، خصوصا" مردم قدرشناس ارکوازی و بولی قرار گرفت. مردم با پاشیدن گلاب و افشاندن گل، به استقبال این عزیز تازه از سفر برگشته آمده بودند؛ تا اینکه پیکر شهید بر شانههای مردم نشست و در موجی از جمعیت به سوی آرامگاه ابدی روانه شد.
در این میان جلوههای نابی از عشق و دلدادگی مشاهده میشد. فضا واقعا معنوی بود. باید هم همین طور باشد. مگر میشود شهدا میزبان باشند و مراسم خدایی نشود.
اما جانسوزتر از تمام صحنهها، حضور پدران، مادران و خواهران شهدا بود که با در دست گرفتن عکس شهیدشان، و چشمهایشان اشک آلود، عشق و ارادت خود را به شهدا نشان ابراز می داشتند.
|| حمیدرضا محمدمرادی

















