دوشنبه 09 دي 1392 , 14:38




یه جنگلبان یا آبدارچی
سعدی لطفی- من فرزند جانبازی هستم از شهر پاوه. خدا بیامرز پدرم هم چند ماه پیش فوت شدند و عمرشونو دادن به همسنگرای باقیموندشون. حقیقتش اینه که ما پنج فرزندیم که متاسفانه هیچکدوممون تو هیچ اداره ای استخدام نشدیم. دلیلشم مشکلاتی بود که خدا بیامرز پدرم تو 8 سال دفاع مقدس براش پیش اومده بود منظورم ناراحتی اعصاب و روانه. شاید خیلی از جانبازای عزیز، همسر و فرزندانشون درک کنن که من چی میگم. به هر حال خیلی چیزای دیگه که مجالش نیست که اینجا بیانشون کنم.
چند مدت پیش رفتم اداره بنیاد شهید و ایثارگران پاوه. مستقیم رفتم پیش رئیس گفتم: سلام! آقای فلانی حقیقتش من بیکارم. تحصیلاتمم در حدی نیست که ادعا کنم که من لیاقت فلان کارو دارم. خودتون هم از مشکلاتی که تو خونه داشتیم با خبرید. ایشونم شرایط استخدام رو و سهمیه ای رو که شامل حال میشد توضیح دادن. گفتن باید فوق دیپلم لیسانس یا فوق داشته باشی. من خودم اینارو میدونم. ولی گناه پدرم یا من پسرش چی بود؟ نتونستم تحصیلاتمو ادامه بدم. به هر حال از رئیس خداحافظی کردم و اومدم بیرون. پیش خودم گفتم:خدایا! یعنی اگه من میتونستم استخدام بشم، عرضه نداشتم که یه جنگل بان بشم یا یه آبدارچی یا یه راننده یا هر کاری که در این سطح باشه؟ من قصد گله ای ندارم، ولی گه گاهیم زیره پاتون رو نگاه کنین!

















