05 آبان 1405 / ۱۵ جمادى الأولى ۱۴۴۸
شناسه خبر : 128364
سه شنبه 05 آبان 1405 , 11:32
سه شنبه 05 آبان 1405 , 11:32


NPT؛ تغییر دکترین هستهای و بازدارندگی
ابراهیم کارخانهای
اجلاس تهران آب یا سراب؟!
حسین شریعتمداری
سلام یا درود؟
محمدرضا الهی
قدرت وتوی ایران چگونه ساخته شد؟
محمد ایمانی
دورهمی پر دود بیهویت!
محمد محمدی افران
صلحطلبی بدون شناخت، دام استعمار است
محمدرضا الهی
امتِ مبعوث؛ از مکتب فاطمی تا امید اجتماعی و انسجام ملی
سیدرضا موسوی فاضل
روایت خوندلهای مسیر تکوین
مهدی فضائلی
ضرورت اصلاح ساختار حراست دستگاهها
رضا علامهزاده
خیابان در مصاف
سعدالله زارعی

زندگی را برای فردا نگذاریم
علیرضا رجائی
گفت: میشه باهام حرف بزنید؟!
محمدرضا سابقی
روز پرستار به بانویی که سالهاست بیوقفه پرستار من است مبارک!
علیرضا ضابطی سیستان
در وصف شهید شیر علی سلطانی
ابوالقاسم محمدزاده

پناه، دختری که کوچکترین جانباز ایران است
جانباز سهماهه حمله به خانهای در روستای خیزاب خمین نمادی از پایداری نسلی که زیر باران آتش و آهن، قد کشیده است و به دنیا نشان داد حتی سنگینترین بمبها نیز نمیتوانند نور زندگی و امید را از چشمان کودکان این خاک بگیرند...
فاش نیوز - «پناه محمدی» جانباز سهماهه حمله به خانهای در روستای خیزاب خمین امروز به «پناه ایران» تبدیل شده است.

«پناه محمدی» جانباز سهماهه حمله به خانهای در روستای خیزاب خمین نمادی از پایداری نسلی که زیر باران آتش و آهن، قد کشیده است و به دنیا نشان داد حتی سنگینترین بمبها نیز نمیتوانند نور زندگی و امید را از چشمان کودکان این خاک بگیرند.
سکوت سنگین شبهای خمین، هنوز از ۲۲ اسفند سال گذشته در خود میپیچد. شبی که آسمان آرام روستای خیزاب ناگهان در آتش کینه حملات هوایی دشمن آمریکایی و صهیونیستی سوخت و آینهٔ خانهها را شکست. در آنسوی کوچههایی که حالا پر از خاطره لالههای پرپر شده است، فرشتهای کوچک، معجزهوار از دل آوارها سر برآورد.
«پناه»، دختری که نامش معنای راستین پناهگاه شد، اما خودش در آغوش زخم و دود، به کوچکترین جانباز این فاجعه بدل گشت.
هوا هنوز تاریک بود که غرش اهریمنی موشکها آرامش روستای خیزاب را در هم درید، خانهها آوار شدند و خاطرهها زیر خروارها خاک مدفون گشتند.
در این میان، لیلا محمدی و ۶ نفر دیگر از عزیزان روستا پر کشیدند و داغی بزرگ بر دل خمین گذاشتند.

اما در میان این خاکستر و دود، نفسهای گرم کودکی، امیدی دوباره را به کوچههای خیزاب تزریق کرد، کودکی که با چشمانی معصوم به دنیا مینگرد، اما تن کوچکش نشانههای درشت بیرحمی ترکشها و موج انفجار را به یادگار دارد.
پناه ۱۰ماهه، فرشتهای که هنوز معنای جنگ را نمیداند، اما زخم ترکشهای استکبار را روی پوستنازک تنش به امانت کشیده است، وقتی به چشمان زلالش نگاه میکنی، تاریخ مظلومیت کودکان این مرزوبوم جا خوش کرده است.
پناه روی پاهای کوچکش خواهد ایستاد و درست مثل همهٔ کودکان این آبوخاک که یاد گرفتهاند چگونه از دل خاکستر تجاوز، با لبخند سر برآورند و فردایی روشنتر بسازند.
خمین امروز به پناه خود میبالد، دختری که کوچکترین جانباز است، اما وسعت رنج و استقامتش، به پهنای همهٔ ایران است.

منبع: ایرنا


از عشق به کتاب و طلبگی تا شهادت در کوفه
منیره شایق
آخرین پیام شهید جلالی: این اشکها بیپاسخ نمیماند
مریم جلالی مشایخی
از شمیرانات تا شلمچه؛ روایت یک شهادت
زهرا سلطانی
از مشهد تا جبهههای والفجر
فاطمه یزدانی















