شنبه 18 آذر 1402 , 10:07




اگر از احوال نخاعی ها بپرسید...!
سام - با جانبازان قطع نخاع زیادی در ارتباط بوده و هستم. چه همسنگران زمان جنگ با عراق و چه جانبازان قطع نخاعی که بعدها با آنان آشنا شدم. شاید نیمی از آنها به مرور شهید شدند و عدهای هنوز هستند و تنها دوستانی هستند که میتوانم بگویم صمیمی ترین هستند.
در آسایشگاه و منازل به دیدنشان میروم، به مسافرت رفتیم و در آسایشگاه ساعات خوبی با هم داشته و داریم. با شهید امیر سیاوشی بچه محل هستم و رفاقتی هم دورادور داشتیم.
جانبازان قطع نخاع سه گروه هستند، گردنی، کمری ، و جانبازان قطع نخاعی که دچار قطع عضو نیز هستند!
بی تعارف می گویم، اگر از خودشان هم بپرسید همین را می گویند: اوایل خیلی بهتر میرسیدند و تحویلشان می گرفتند، مصاحبه می کردند و با هواپیما و ماشین های خوب به مشهد و شمال گردش میبردند!
دکتر و پرستار دور و برسان زیاد بود و حتی به خارج اعزام میشدند و رانندگی یادشان دادند و ماشینهایشان را مطابق نیازشان تنظیم می کردند و... مسئولان به دیدنشان میرفتند ولی کم کم دور و برشان به مرور خلوت و خلوت تر شد، سنشان که بالا و بالاتر میرفت مشکلاتشان بیشتر و بیشتر شد!
گلایه ها و حرف هایشان کمتر کسی توجه می کند و امروز به کل دل از همه بریدند و در آسایشگاه و منازل منتظر دیدار دوستان و آشنایان هستند تا شاید احوالشان را بپرسند. فقط در هفته دفاع مقدس چند نفری به نیابت از ادارات و ارگان ها به دیدارشان می روند.
امیدوارم این اتفاقات و کم توجهی ها برای جانبازان قطع نخاع مدافع حرم نیافتد. به امید پیروزی نهایی و قطعی مدافعین حرم و سلامتی برای همه جانبازان جنگ تحمیلی و مدافعین حرم اگر کاری داشتند و سوالی در خدمتشان هستم. اگر به دیدن جانبازان جنگ تحمیلی بروند خیلی کمکشان می کنند.
با سلام و احترام خدمت همقطاران عزیز
حکایت امروز روز ما نخاعیان حکایتی بس دردآور است. تحریم نیازهای اولیه (مانند یورین بگ) که از نان شب واجب تر است توسط بنیاد من را یا این حکایت جالب و پند آموز انداخت:
ملا نصرﺍلدین خری داشت که مانند عضوی از خانواده اش بود و هر روﺯ یک مشت اﺯ علف خرﺵ کم می کرﺩ تا به نخورﺩن عادﺕ کند..!
بعد از مدتی از ملا نصرﺍلدین پرسیدند: نتیجه چه شد؟
ملا نصرﺍلدین گفت: نزﺩیک بوﺩ عاﺩت کند که مرﺩ!
ما هم مردیم و عادت نکردیم.
انالله و انالیه راجعون


















روحیه افراد جانباز مانند دیگران با هم متفاوت است حتی گاهی سر زدن های زیاد برای بعضی مزاحمت ایجاد می کند مخصوصا اگر کلیشه ای و از روی وظیفه اداری باشد .
پیشنهاد بنده به دوستان جانباز هم درد و هم سن خودم این است که دهه ی آخر عمر خود را به آمادگی قلبی و روحی برای ملاقات الهی اختصاص دهند و از روزمرگی های اجتماعی پرهیز کنند البته این را هم قبول دارم که سهم و وظایف ما در مورد خانواده نیز باید مورد نظر باشد .
برگ عیشی به گور خویش فرست
کس نیارد ز پس، تو پیش فرست